دانش تورا راهنمایی می کند و عمل تورا به مقصد می رساند. مولا علی (ع)
نویسنده : edu1363
تاریخ : پنج‌شنبه 08 اسفند 1392
نظرات 0

                    : آداب وضو

 

روزی امیرالمومنین (ع) دست پسرش محمد را گرفت و کنار آب آوردو گفت: پسرم اینطور وضو بگیر . همین که نگاهت به آب افتاد از نعمت آب تشکر کن .قبل از اینکه وضو بگیری دست هایت را تا مچ بشور و بگو : خدایا مرا از پاکیزه ها قرار بده .پسرم صورتت را که می شویی بگو خدایا مرا از روسفیدان در قیامت قرار بده واز رو سیاهان قرار مده. عزیزم دست راستت رامی شویی بگو: خدایا کارنامه عملم را به دست راستم بده .دست چپت را می شویی بگو خدایا نامه عملم را به دست چپم نده . پسرم وقتی سرت را مسح می کشی بگو خدایا سر تا پا مرا غرق در رحمتت کن و وقتی پاها را مسح می کشی بگو : خدایا قدم های من را در پل صراط نلغزان.

تعداد بازدید از این مطلب: 96
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


نویسنده : edu1363
تاریخ : پنج‌شنبه 08 اسفند 1392
نظرات 0

 

عروس قرآن : سوره الرحمن

بزرگترین سوره : سوره بقره

بزرگترین آیه : بقره / 282

کلمه وسط قرآن : ولیتلطف /کهف / 19

بزرگترین کلمه قرآن : فاسقیناکموه/ حجر / 22

اولین سوره که نازل شد : علق

تعداد سوره های قرآن :  114

تعداد حزب قرآن : 120

تعداد حروف قرآن : 323671

تعداد بسمله قرآن : 114

سجده های مستحب قرآن : 11 آیه

سوره ای که حرف  فا در آن نیست : سوره حمد

سوره ای که در تمام آیاتش کلمه  الله  است : مجادله

امیدبخش ترین آیه : قل یا عبادی الذین اسرفوا علی انفسهم لاتقنطوا من رحمه الله

قلب قرآن : سوره یس

کوچکترین سوره : سوره کوثر

کوچکترین آیه : طه

حرف وسط قرآن : تا

کوچکترین کلمه قرآن :با بسمله

آخرین سوره که نازل شد : نصر

تعداد جز قرآن : 30 جز

تعداد کلمات قرآن :    77437

تعداد آیات قرآن :  6236

تعداد حروف مقطعه : 71  در آغاز 29 سوره

مهمترین آیه قرآن : آیه الکرسی

سوره ای که حرف  میم  در آن نیست : کوثر (به غیر از بسمله)

عدالت آمیزترین آیه : ان الله یامر بالعدل و الاحسان

ترس آورترین آیه : فمن یعمل مثقال ذره شراً یره

منبع :    www.iaut.ac.ir

 

تعداد بازدید از این مطلب: 84
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


نویسنده : edu1363
تاریخ : پنج‌شنبه 08 اسفند 1392
نظرات 0
بنام خدا
فرمولهای ریاضی در قرآن  
کلید واژه هر : فرمول ، ریاضی ، قرآن
قالب محتوی :تجمیعی

مقدمه

این بار هم با رونمایی مطلب تازه ای از قرآن به دوستداران قرآن سلام می

گویم و هر بار نکات زیبا وفرمولهای ریاضی ساده و جدیدی که بدست

آورده ام برای علاقه مندان به نمایش می گذارم که واقعا قرآن حق دارد که

گفته است اینطور کتابی نمی توان آورد گیرم که کسی به فرض محال در

یک زمینه خاص مانند بلاغت بتواند آیه ای بیاورد اما ابعاد دریا را کی می شود

جمع وجور کرد ودر کوزه ای آورد


شرح مطلب :

به عنوان آغاز مطلب رابطه ی عدد 4 وسوره نور را می آورم

  • نور سوره ی 24 قرآن است که در علم ریاضی یعنی !4 (4 فاکتوریل )
  • یابه عبارت دیگر 24=4*3*2*1
  • ابجد نور برابر 256 است یعنی 4ضربدر 4ضربدر 4ضربدر 4یا
  • به عبارت ریاضی 4 بتوان 4
  • نور 64 آیه دارد یعنی 4ضربدر4 ضربدر 4یعنی 4 بتوان 3
  • در آیه ی 4 سوره ی 24عدد 4 آمده است (اربعه=4)
  • کلمه ی اربع به معنی عدد 4در قرآن تنها 3بار آن هم تنها در سوره ی نور آمده
  • اما کلمه ی اربعه (با تا تأنیث مجازی) یعنی صورت دیگر عدد4 در سور مختلف آمده است
  •  

 

              ............ مطلب دیگر

10nرا در نظر بگیرید اگر به ترتیب بجای n اعداد 5-4-3-2-1 بگذاریم عددی

که به دست می آید شماره ی سوره ای است که با حروف مقطعه آغاز می

شود 
اثبات صحت احادیث با ریاضی!

در حدیث آمده است مردی به خدمت رسول الله (ص) رسید و سؤال کرد

به چه کسی نیکی کنم؟

فرمود :مادرت.

پرسید بعد از آن به چه کسی نیکی کنم؟

فرمود: مادرت

برای سومین بار پرسید سپس کی؟

و باز هم فرمود : مادرت

و آنگاه که برای چهارمین بار سؤال کرد

فرمود: پدرت .

چطور ثابت می کنیم که این حدیث درست است ؟

قبل ازهر چیز باید به نکته ای اشاره کنم وآن این که کمک گرفتن از ریاضیات( برای تفسیر
آیات ودرستی برخی احادیث ) باید در جهت اثبات مطلب شرعی وعقلی قبلی باشد نه
ابداع موضوع ناشناخته وجدیدی بی اصل واساس ! استفاده از ریاضیات مثل تیغ جراحی است
در دست اهلش حیات آور ودردست نا اهل فتنه آور است!
ودر نظر داشتن این مهم خیلی ضروری است


اما اثبات حدیث برتری محبت به مادر

ببینید در این حدیث پرسشگر 4 بار ارپیامبر می پرسد واو سه بارهربار فقط یک کلمه جواب می دهد ودر مجموع می گوید :
مادرت مادرت مادرت وبار چهارم می گوید پدرت
یعنی سه بارفقط مادرت ویک بار پدرت جواب داده است
حکمت چیست ؟چرا پیامبر اینطور گفته است ؟
یادتان هست در سوره ی ستاره که می فرماید
وَمَا ینْطِقُ عَنِ الْهَوَى(النجم/3)
و از سر هوس سخن نمی‏گوید
خوب پیامبر براساس حکمت و قرآن جواب داده وازروی هواکه نبود است که همین طور بر مادر تکیه کند

اما حمکت ودلیل؟

بسیار ساده است!
اگر مادرت را به عربی ترجمه کنیم اُمک می شود که آن سه بار در قرآن تکرار شده ! دوبار در سوره طه ویک بار دز سوره مریم آمده است
پدرت در عربی ابوک می شود که تنها یک بار در قرآن تکرار شده است!

فقط در سوره مریم

ببینید که چقدر ساده وزیبا درستی این حدیث معقول با قرآن ثابت شد !

  وَأَمَّا بِنِعْمَةِ رَبِّكَ فَحَدِّثْ (الضحی/11) و امانعمتهای پروردگارت را بازگو کن!

پس خدایا ترا سپاس که هر روز مرا به نکته ای نو از آن کتاب راه می نمایانی  

تحقیقی از دکتر غلامعلی نوری

منبع : سایت نسیم وحی

تعداد بازدید از این مطلب: 146
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


نویسنده : edu1363
تاریخ : پنج‌شنبه 08 اسفند 1392
نظرات 0
بنام خدا
فرمولهای ریاضی در قرآن  
کلید واژه هر : فرمول ، ریاضی ، قرآن
قالب محتوی :تجمیعی

مقدمه

این بار هم با رونمایی مطلب تازه ای از قرآن به دوستداران قرآن سلام می

گویم و هر بار نکات زیبا وفرمولهای ریاضی ساده و جدیدی که بدست

آورده ام برای علاقه مندان به نمایش می گذارم که واقعا قرآن حق دارد که

گفته است اینطور کتابی نمی توان آورد گیرم که کسی به فرض محال در

یک زمینه خاص مانند بلاغت بتواند آیه ای بیاورد اما ابعاد دریا را کی می شود

جمع وجور کرد ودر کوزه ای آورد


شرح مطلب :

به عنوان آغاز مطلب رابطه ی عدد 4 وسوره نور را می آورم

  • نور سوره ی 24 قرآن است که در علم ریاضی یعنی !4 (4 فاکتوریل )
  • یابه عبارت دیگر 24=4*3*2*1
  • ابجد نور برابر 256 است یعنی 4ضربدر 4ضربدر 4ضربدر 4یا
  • به عبارت ریاضی 4 بتوان 4
  • نور 64 آیه دارد یعنی 4ضربدر4 ضربدر 4یعنی 4 بتوان 3
  • در آیه ی 4 سوره ی 24عدد 4 آمده است (اربعه=4)
  • کلمه ی اربع به معنی عدد 4در قرآن تنها 3بار آن هم تنها در سوره ی نور آمده
  • اما کلمه ی اربعه (با تا تأنیث مجازی) یعنی صورت دیگر عدد4 در سور مختلف آمده است
  •  

 

              ............ مطلب دیگر

10nرا در نظر بگیرید اگر به ترتیب بجای n اعداد 5-4-3-2-1 بگذاریم عددی

که به دست می آید شماره ی سوره ای است که با حروف مقطعه آغاز می

شود 
اثبات صحت احادیث با ریاضی!

در حدیث آمده است مردی به خدمت رسول الله (ص) رسید و سؤال کرد

به چه کسی نیکی کنم؟

فرمود :مادرت.

پرسید بعد از آن به چه کسی نیکی کنم؟

فرمود: مادرت

برای سومین بار پرسید سپس کی؟

و باز هم فرمود : مادرت

و آنگاه که برای چهارمین بار سؤال کرد

فرمود: پدرت .

چطور ثابت می کنیم که این حدیث درست است ؟

قبل ازهر چیز باید به نکته ای اشاره کنم وآن این که کمک گرفتن از ریاضیات( برای تفسیر
آیات ودرستی برخی احادیث ) باید در جهت اثبات مطلب شرعی وعقلی قبلی باشد نه
ابداع موضوع ناشناخته وجدیدی بی اصل واساس ! استفاده از ریاضیات مثل تیغ جراحی است
در دست اهلش حیات آور ودردست نا اهل فتنه آور است!
ودر نظر داشتن این مهم خیلی ضروری است


اما اثبات حدیث برتری محبت به مادر

ببینید در این حدیث پرسشگر 4 بار ارپیامبر می پرسد واو سه بارهربار فقط یک کلمه جواب می دهد ودر مجموع می گوید :
مادرت مادرت مادرت وبار چهارم می گوید پدرت
یعنی سه بارفقط مادرت ویک بار پدرت جواب داده است
حکمت چیست ؟چرا پیامبر اینطور گفته است ؟
یادتان هست در سوره ی ستاره که می فرماید
وَمَا ینْطِقُ عَنِ الْهَوَى(النجم/3)
و از سر هوس سخن نمی‏گوید
خوب پیامبر براساس حکمت و قرآن جواب داده وازروی هواکه نبود است که همین طور بر مادر تکیه کند

اما حمکت ودلیل؟

بسیار ساده است!
اگر مادرت را به عربی ترجمه کنیم اُمک می شود که آن سه بار در قرآن تکرار شده ! دوبار در سوره طه ویک بار دز سوره مریم آمده است
پدرت در عربی ابوک می شود که تنها یک بار در قرآن تکرار شده است!

فقط در سوره مریم

ببینید که چقدر ساده وزیبا درستی این حدیث معقول با قرآن ثابت شد !

  وَأَمَّا بِنِعْمَةِ رَبِّكَ فَحَدِّثْ (الضحی/11) و امانعمتهای پروردگارت را بازگو کن!

پس خدایا ترا سپاس که هر روز مرا به نکته ای نو از آن کتاب راه می نمایانی  

تحقیقی از دکتر غلامعلی نوری

منبع : سایت نسیم وحی

تعداد بازدید از این مطلب: 106
|
امتیاز مطلب : 32
|
تعداد امتیازدهندگان : 10
|
مجموع امتیاز : 10


نویسنده : edu1363
تاریخ : پنج‌شنبه 08 اسفند 1392
نظرات 0

عروس قرآن : سوره الرحمن
بزرگترین سوره : سوره بقره
بزرگترین آیه : بقره / 282
کلمه وسط قرآن : ولیتلطف /کهف / 19
بزرگترین کلمه قرآن : فاسقیناکموه/ حجر / 22
اولین سوره که نازل شد : علق
تعداد سوره های قرآن :  114
تعداد حزب قرآن : 120
تعداد حروف قرآن : 323671
تعداد بسمله قرآن : 114
سجده های مستحب قرآن : 11 آیه
سوره ای که حرف  فا در آن نیست : سوره حمد
سوره ای که در تمام آیاتش کلمه  الله  است : مجادله
امیدبخش ترین آیه : قل یا عبادی الذین اسرفوا علی انفسهم لاتقنطوا من رحمه الله
قلب قرآن : سوره یس
کوچکترین سوره : سوره کوثر
کوچکترین آیه : طه
حرف وسط قرآن : تا
کوچکترین کلمه قرآن :با بسمله
آخرین سوره که نازل شد : نصر
تعداد جز قرآن : 30 جز
تعداد کلمات قرآن :    77437
تعداد آیات قرآن :  6236
تعداد حروف مقطعه : 71  در آغاز 29 سوره
مهمترین آیه قرآن : آیه الکرسی
سوره ای که حرف  میم  در آن نیست : کوثر (به غیر از بسمله)
عدالت آمیزترین آیه : ان الله یامر بالعدل و الاحسان
ترس آورترین آیه : فمن یعمل مثقال ذره شراً یره
منبع :    www.iaut.ac.ir
تعداد بازدید از این مطلب: 83
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


نویسنده : edu1363
تاریخ : سه‌شنبه 08 بهمن 1392
نظرات 0

کارشناس شبکه وهابی وصال در ادامه توهین های خود به عقاید مسلمانان این بار به موضوع وضو پرداخت.
خالد انصاری در سخنانی که بیشتر جنبه توهین و تمسخر داشت مدعی شد: « دلیل شیعیان بر مسح کردن از بالا به پایین دست ها در وضو این است که آبشار از بالا به پایین جریان دارد و یا چون رنگ زدن از بالا به پایین است باید دست ها را نیز از بالا به پایین مسح کرد!»
وی در ادامه ادعای ناروای خود افزود: « چنین قیاسی باطل است ما به آبشار و رنگ آمیزی دیوار کاری نداریم.»
گفتنی است که شبکه وصال که معمولا به کم اطلاعی کارشناسان و ارائه منابع غلط شناخته می شود ، تحریف آموزه های اسلامی را در برنامه های رسانه ای خود قرار داده است.
گفتنی است شیعه شستن دست ها را از بالا به پایین واجب می‏داند و این مساله در فقه اهل سنت نیز مستحب است.

اثبات ما برای وضـو بر اساس روایات :

اما دلیل ما بر این امر روایاتی است که بیان می دارد رسول اللَّه ‏صلی الله علیه وآله وسلم دست ها را از بالا به پایین می‏شست و روایت صحیحه‏ ای نیز از پیامبر وارد شده که حضرت در مقام تفسیر آیه مربوط به وضو فرموده است: « باید دست ها را از بالا به پایین بشویید.» (وسائل الشیعه، ابواب الوضوء، باب ۱۹، ح ۱)
و همچنین روایتی است به نقل شیخ طوسى از بکیر و زراره، این دو از امام باقر(ع) درباره وضوى پیامبرخدا (ص) سؤال کردند. حضرت ظرف آبى طلبید، کف دو دست را شست، دست خود را در آب فرو برد و با یک مشت آب صورت خود را شست. سپس کف دست چپ را در ظرف آب فرو برده، آب برداشت و دست راستش را از آرنج تا انگشتان شست، به نحوى که آب به طرف آرنج ها برنگردد. بعد کف دست راست را پر از آب کرد و بر دست چپ ریخت و از آرنج تا کف دست شست به نحوى که آب به طرف آرنج برنگردد، مثل دستِ راست. سپس با همان آبى که در دست ها بود، سر و پاها را تا برآمدگى روى پا مسح کشید، بدون آنکه آب تازه اى بریزد.(تهذیب الأحکام، ج۱، ص۵۹(
اما اگر گاهی به رنگ زدن دیوار مثالی زده می شود صرفا به جهت روشن کردن معنای لفظی آیه وضو است که می فرماید:« فَاغْسِلُوا وُجُوهَکُمْ وَأَیْدِیَکُمْ إِلَی الْمَرَافِق» یعنی دستانتان را «تا» آرنج بشویید، این کلام همان گونه است که در عرف مثلا به نقاشی گفته شود این دیوار را «تا» سقف رنگ کن و این به این معنا نیست که از پایین به بالا رنگ کن! بلکه مراد محدوده رنگ کردن است وگرنه عرفا و عقلا رنگ آمیزی دیوار از بالا به پایین خواهد بود.

تعداد بازدید از این مطلب: 60
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


نویسنده : edu1363
تاریخ : سه‌شنبه 08 بهمن 1392
نظرات 0
» بستن دست ها در نماز، سنت یا بدعت ؟! / آیت الله العظمی سبحانی (مد ظله العالی) 1 امتیاز2 امتیاز3 امتیاز4 امتیاز5 امتیاز امتیار شما به این مطلب: استحباب بستن دستها در نماز میان اهل سنت شهرت دارد و تنها مذهب مالکی است که به استحباب فتوا نداده است. مستند حکم استحباب، تعداد اندکی از روایات اهل سنت است که علاوه بر ضعف سند، دلالت روشنی نیز بر مدعا ندارند. در میان روایات اهل بیت علیهم السلام نیز نه تنها هیچ حدیثی آن را تایید نمی کند، بلکه برخی آن را بدعت شمرده است. پس مسأله قبض در نماز مردد میان سنت و بدعت است و مقتضای احتیاط به دلیل ضعف دلایل مشروعیت آن ترک این عمل است. گرفتن دست چپ با دست راست و گذاشتن آن روی سینه به نشانه خضوع در نماز، از مواردی است که استحباب آن میان فقیهان اهل سنت شهرت دارد. حنفیه در این زمینه گفته ‏اند: تکتف (دست‏ها را به نشانه خضوع به سینه چسباندن در نماز) مستحب است و واجب نیست و بهتر است مردان، کف دست راست را بر پشت دست چپ و زیر ناف خود بگذارند و زنان دستان خود را روی سینه قرار دهند. شافعیه معتقدند: تکتف، بر مرد و زن مستحب و بهتر است در نماز، کف دست راست بر پشت دست چپ، زیر سینه و بالای ناف و متمایل به سمت چپ بدن قرار گیرد. حنابله نیز گفته ‏اند: تکتف سنت شمرده می شود و بهتر است نمازگزار، کف دست راست خود را بر پشت دست چپ گذاشته، آن را زیر ناف قرار دهد. مالکیه در این مسأله از دیگر مذاهب اهل سنت جدا شده و گفته ‏اند: در نمازهای واجب، رها کردن دست‏ها مستحب است. گروهی نیز پیش از مالکیه همچون عبداللّه بن زبیر، سعید بن مسیب، سعد بن جبیر، عطاء، ابن جریج، نخعی، حسن‏ بصری، ابن سیرین و برخی دیگر از فقیهان بر این اعتقاد بودند. لیث بن سعد هم این عقیده را دارد با این تفاوت که گفته است: مگر این که قیام طول بکشد و نمازگزار به زحمت افتد که دراین صورت، قبض جایز است. از امام اوزاعی نقل شده که نمازگزار بین قبض و رها کردن دست‏ها مخیر است. (۱) محمد عابد، مفتی مالکیه در حجاز عقیده دارد که رها کردن و بستن دست‏ها در نماز، هر دو سنت رسول خدا (ص) است و اگر قیام کسی در نماز طولانی شد، در صورتی که دست هایش رها باشد می تواند یک دست را با دست دیگرش بگیرد. این مفتی مالکی گفته است که رها کردن دست‏ها در نماز اصل و قبض فرع است، (۲) اما قول مشهور میان شیعه امامیه این است که قبض حرام و مبطل نماز است و از میان آن‏ها، معدودی از فقها مانند حلبی در کافی به کراهت آن نظر داده ‏اند. (۳) مذاهب اهل سنت نیز در این مسأله گر چه به هر دری زده ‏اند، اما به دلیل قانع کننده ‏ای نه تنها بر استحباب قبض در نماز، بلکه بر جواز آن هم دست نیافته ‏اند، بلکه می توان گفت دلیل بر خلاف دیدگاه آن‏ها وجود دارد و روایاتی که از شیعه و اهل سنت در باب کیفیت نماز رسول خدا (ص) نقل شده است، اشاره ‏ای به قبض نکرده ‏اند و ممکن نیست پیامبر اکرم در طول تمام زندگی یا بیشتر آن، چنین عمل مستحبی را ترک کرده باشد. اکنون دو نمونه از این روایات را نقل می کنیم: یکی از طریق اهل سنت و دیگری از طریق شیعه امامیه نقل شده و هر دو کیفیت نماز پیامبر (ص) را بیان می کنند و در هیچ یک به قبض اشاره ‏ای نشده، چه رسد به کیفیت آن. قبض، بدعتی است که پس از رسول اکرم (ص) پدیدار شده است. سند ما در این زمینه، دو حدیث صحیح است که یکی از طریق اهل سنت و دیگری از طریق شیعه روایت شده و هر دو، دلیل قاطعی هستند که سیره پیامبر و اهل بیت بر رها کردن دست‏ها در نماز بوده و گرفتن یکی از دو دست به وسیله دیگری به نشانه خضوع در نماز، پس از رحلت رسول خدا ساخته و پرداخته شده است: الف. حدیث ابو حمید ساعدی: این حدیث را بسیاری از محدثان اهل سنت روایت کرده ‏اند و ما آن را این جا طبق نقل بیهقی نقل می کنیم: اخبرنا ابوعبداللّه الحافظ فقال ابو حمید الساعدی: انا اعلمکم‏ بصلاة رسول اللّه (ص) قالوا: لم، ما کنت اکثرنا له تبعا و لا اقد مناله صحبته؟! قال: بلی، قالوا: فاعرض علینا، فقال: کان‏ رسول ‏اللّه (ص) اذا قام الی الصلاة رفع یده حتی یحاذی بهما منکبیه، ثم یکبر حتی یقر کل عضو منه فی موضعه معتدلا، ثم ‏یقرا، ثم یکبر و یرفع یدیه حتی یحاذی بهما منکبیه، ثم یرکع و یضع راحتیه علی رکبتیه، ثم یعتدل و لاینصب راسه ولایقنع،ثم یرفع راسه فیقول: سمع اللّه لمن حمده، ثم یرفع یدیه ‏حتی یحاذی بهما منکبیه حتی یعود کل عظم منه الی موضعه ‏معتدلا، ثم یقول: اللّه اکبر، ثم یهوی الی الارض فیجافی یدیه ‏عن جنبیه، ثم یرفع راسه فیثنی رجله الیسری فیقعد علیها ویفتح اصابع رجلیه اذا سجد، ثم یعود، ثم یرفع، فیقول: اللّه اکبر، ثم یثنی برجله فیقعد علیها معتدلا حتی یرجع او یقر کل‏عظم موضعه معتدلا، ثم یصنع فی الرکعة الاخری مثل ذلک،ثم اذا قام من الرکعتین کبر و رفع یدیه حتی یحاذی بهما منکبیه‏کما فعل او کبر عند افتتاح صلاته، ثم یصنع مثل ذلک فی بقیة ‏صلاته حتی اذا کان فی السجدة التی فیها التسلیم اخر رجله‏الیسری و قعد متورکا علی شقه الایسر. فقالوا جمیعا: صدق‏ هکذا کان یصلی رسول اللّه (ص)، (۴) ابوعبداللّه حافظ برای ما نقل کرد که ابو حمید ساعدی گفت: من داناترین شما به کیفیت نماز رسول خدا (ص) هستم. به او گفتند: چگونه چنین چیزی ممکن است در حالی که تو بیشتر از ما با پیامبر نبوده ‏ای؟ گفت: آری. به او گفتند: پس آنچه را دیده ‏ای بر ما عرضه کن. گفت: وقتی رسول خدا می خواست نماز بخواند، دستان خود را تا شانه هایش بالا می برد، آن گاه تکبیر می گفت تا این که هر عضوی از او در جایگاه خود آرام می گرفت، سپس قرائت را آغاز می کرد و پس از پایان قرائت، تکبیر می گفت و دستانش را تا شانه ‏های خود بالا می برد، آن‏گاه رکوع می کرد و کف دستان خود را بر زانوانش قرار می داد و آرام می گرفت و سرش را نه بالا می گرفت و نه فرو می انداخت، آن گاه بلند می شد و می گفت: سمع اللّه لمن حمده، سپس دستان خود را تا شانه هایش بالا می برد تا این که هر عضوی از او در جایگاه خود آرام می گرفت و می گفت: اللّه اکبر، آن گاه فرود می آمد و دستانش را مقداری با فاصله از دو پهلو بر زمین می گذاشت، سپس سرش را از زمین برداشته، پای چپش را تا می کرد و روی آن می نشست و هنگامی که به سجده می رفت، انگشتان پاها را از یکدیگر باز می کرد، سپس بر می گشت و پس از آن، سر را از زمین برمی داشت و می گفت: اللّه اکبر. سپس پایش را تا می کرد و روی آن آرام می نشست، به گونه ‏ای که هر عضوی به آرامی در جایگاه خود قرار گیرد، سپس همین روند را در رکعت دوم انجام می داد، آن گاه وقتی رکعت دوم تمام می شد، بر می خاست و تکبیر می گفت و دستانش را تا شانه هایش همچون آغاز نماز بالا می برد و همین اعمال را تا آخر نماز ادامه می داد تا این که سجده آخر را انجام می داد و سپس از سجده آخر به صورت تورک بر نیم تنه چپ می نشست. پس از بیان کیفیت نماز رسول خدا (ص) به وسیله ابوحمید ساعدی، همگی گفتند: «راست گفت. رسول خدا (ص) چنین نماز می خواند». (۵) اموری وجود دارد که درستی این گفتار را روشن می کند: ۱٫ این که صحابه بزرگ، ابو حمید را تصدیق کرده ‏اند، نشان‏ دهنده قوت حدیث و ترجیح آن بر دیگر ادله است. ۲٫ ابوحمید ساعدی واجبات و مستحبات نماز را وصف کرد، اما از قبض یادی به میان نیاورد و از حاضران هم کسی به اعتراض و مخالفت لب نگشود، در حالی که حدیث نشان ‏می دهد آن‏ها آماده مخالفت و یاد آوری بوده ‏اند، زیرا در آغاز نپذیرفتند که ابوحمید، داناترین آن‏ها به کیفیت نماز رسول ‏خدا بوده است، در صورتی که همگی در پایان گفتند:«راست گفتی. رسول خدا (ص) این چنین نماز می خواند»، و بسیار بعید است آن‏ها که ده نفر و در مقام بحث بوده ‏اند، فراموش کرده باشند. ۳٫ در چگونگی قرار گرفتن دست‏ها، اصل، رها کردن آنهاست، زیرا رهابودن آن‏ها طبیعی است، پس حدیث هم از آن حکایت دارد. ۴٫ نمی توان گفت که این حدیث مطلق است و احادیث قبض آن را مقید می کند، زیرا این حدیث، تمام واجبات و مستحبات و کیفیت کامل نماز را وصف و ذکر کرده و این در حالی است که در معرض تعلیم و بیان بوده، و حذف موردی در آن، خیانت به شمار می رفت و این از راوی و حاضران ‏بعید است. ۵٫ برخی از صحابه ‏ای که در این جمع حضور داشته ‏اند، از جمله کسانی هستند که حدیث قبض از آنها نقل شده است، اما می بینیم که این جا اعتراض نکرده ‏اند، پس روشن می شود که قبض، یا منسوخ شده یا دست کم از باب تکیه دادن برای کسی است که نمازش به درازا کشیده نه این که از مستحبات نماز باشد، هم چنان که عقیده لیث بن سعد و اوزاعی و مالک ‏چنین است. (۶) ابن رشد گفته است: علت اختلاف صحابه در این مسأله روایاتی است که در آن‏ها نماز پیامبر اکرم (ص) وصف شده، ولی ذکر نشده که وی در نماز، دست راست را روی دست چپ می گذاشته است. (۷) این جا پرسشی باقی می ماند و آن این که مشهور است مالکیه به قبض قائل نیستند و مالک، امام مالکیه، این کار را ناپسند می دانسته و در المدونة الکبری آمده است: مالک، نهادن دست راست روی دست چپ را در نماز، عملی ناپسند شمرده و گفته است که این کار را در نماز واجب سراغ ندارم، در حالی که خود او در الموطا حدیث قبض را از سهل بن سعد روایت کرده و از عبدالکریم بن‏ابی مخارق بصری آورده است که موارد زیر از سخنان پیامبر (ص) است: اگر حیا نداشته باشی، هر کاری جایز است: قرار دادن یکی از دو دست روی دست دیگر یعنی قرار دادن دست راست روی دست چپ، شتاب کردن در خوردن افطار و تاخیر درخوردن سحری. در پاسخ می گوییم: کتاب الموطا، کتابی حدیثی است و چه بسا امام مالک، روایتی را نقل کرده، ولی مطابق آن فتوا نداده است، از این رو در المدونة الکبری روایاتی به چشم می خورد که مضمون آن مخالف با روایاتی است که در الموطا آمده است، و کسانی که به فقه مالکی احاطه دارند، می دانند که در موارد بسیاری بین فتاوای مالک و روایاتی که در الموطا نقل کرده، اختلاف وجود دارد که دکتر عبد الحمید در رسالة مختصرة فی السدل به این موارد اشاره کرده ‏است. (۸) به هر حال، این سخن مالک (این کار را در نماز واجب سراغ‏ ندارم) دلیل صریحی است بر این که عمل اهل مدینه برخلاف آن بوده، زیرا معنای جمله این است که «من، این عمل را از امامانی که تابعی بوده و دانش را از صحابه دریافت کرده ‏اند، سراغ ندارم‏». این، حدیثی از طریق اهل سنت بود که کیفیت نماز پیامبر را بیان می کرد و وجه دلالتش هم مشخص شد. اکنون به حدیثی که شیعه امامیه نقل کرده ‏اند می پردازیم: ب. حدیث حماد بن عیسی حماد بن عیسی از امام صادق علیه السلام نقل کرده که فرمود: ما اقبح بالرجل ان یاتی علیه ستون سنة او سبعون سنة فما یقیم صلاة واحدة بحدودها تامة! چه زشت است برای مرد که شصت یا هفتاد سال از سن او گذشته و یک نماز با تمام حدود آن اقامه نکرده باشد. حماد می گوید: با این سخن، احساس حقارتی به من دست‏ داد، از این رو گفتم: فدایت شوم! نماز با تمام حدود آن را به من بیاموز. فقام ابوعبداللّه مستقبل القبلة منتصبا فارسل یدیه جمیعا علی فخذیه قد ضم اصابعه و قرب بین قدمیه حتی کان بینهما ثلاثة ‏اصابع مفرجات، و استقبل باصابع رجلیه (جمیعا) لم یحرفهماعن القبلة بخشوع و استکانة، فقال: اللّه اکبر، ثم قرا الحمد بترتیل و قل هو اللّه احد، ثم صبر هنیئة بقدر ما تنفس و هو قائم، ثم قال: اللّه اکبر و هو قائم، ثم رکع و ملاکفیه من رکبتیه مفرجات و رد رکبتیه الی خلفه حتی استوی ظهره، حتی لوصبت [صب] علیه قطرة ماء او دهن لم تزل لاستواء ظهره و تردد رکبتیه الی خلفه و نصب عنقه، و غمض عینیه ثم سبح ثلاثا بترتیل و قال: سبحان ربی العظیم و بحمده، ثم استوی قائما، فلما استمکن من القیام، قال: سمع اللّه لمن حمده، ثم کبر و هو قائم و رفع یدیه حیال وجهه و سجد و وضع یدیه الیالارض قبل رکبتیه و قال: سبحان ربی الاعلی و بحمده ثلاث مرات و لم یضع شیئا من بدنه علی شیء منه و سجد علی ثمانیة اعظم: الجبهة، و الکفین و عینی الرکبتین، و انامل ابهامی الرجلین، و الانف، فهذه السبعة فرض، و وضع الانف علیالارض سنة و هو الارغام، ثم رفع راسه من السجود فلما استوی جالسا، قال: اللّه اکبر، ثم قعد علی جانبه الایسر و وضع ظاهر قدمه الیمنی علی باطن قدمه الیسری و قال: استغفر اللّهربی و اتوب الیه، ثم کبر و هو جالس و سجد الثانیة و قال کما قال فی الاولی و لم یستعن بشیء من بدنه علی شیء منه فی رکوع و لاسجود و کان مجنحا و لم یضع ذراعیه علی الارض، فصلی رکعتین علی هذا. ثم قال: یا حماد هکذا صل و لا تلتفت و لا تعبث بیدیک و اصابعک و لا تبزق عن یمینک و لا(عن) یسارک و لابین یدیک، (۹) پس امام صادق علیه السلام برخاست و مقابل قبله راست ایستاد و دو دستش را بر ران هایش گذاشت. انگشتان دست را به هم چسبانده، پاها را به هم نزدیک کرد، به طوری که فاصله بین آن‏ها به اندازه سه انگشت باز بود. تمام انگشتان پاها را باخضوع و خشوع رو به قبله قرار داد، آن گاه گفت: اللّه اکبر، سپس سوره حمد و توحید را با ترتیل قرائت کرد، آن گاه در حالی که ایستاده بود، مقدار کمی به اندازه یک نفس کشیدن صبر کرد و گفت: اللّه اکبر، پس از آن، به رکوع رفته، تمام کف دستانش را با انگشتان باز روی زانوانش قرار داد و زانوانش را به عقب راند، به گونه‏ ای که پشتش صاف شد، چنان که اگر قطره‏ای آب یا روغن روی آن ریخته می شد، به سبب صاف ‏بودن کمر و تمایل زانوها به عقب، حرکت نمی کرد و گردنش را کشید و چشمانش را بست، سپس سه بار با ترتیل گفت:«سبحان ربی العظیم و بحمده‏» بعد بلند شد و وقتی به خوبی ایستاد، گفت: «سمع اللّه لمن حمده‏»، سپس ایستاده تکبیر گفت و دستانش را تا مقابل صورت بالا برد و سجده کرد و دستانش را قبل از زانوان بر زمین نهاد و سه بار گفت:«سبحان ربی الاعلی و بحمده‏» و در حال سجده فقط هشت موضع از بدنش را بر زمین قرار داد: پیشانی، دو کف دست، دو زانو، دو انگشت بزرگ پاها، بینی که از این هشت موضع، هفت موضع اول واجب و قراردادن بینی بر زمین که به آن ‏ارغام (بینی به خاک مالیدن) می گویند، مستحب است. آن گاه‏ سر از سجده برداشت و چون راست شد، گفت: «اللّه اکبر» سپس بر طرف چپ بدن نشست و روی پای راست را بر کف پای چپ قرار داده، گفت: «استغفراللّه ربی و اتوب الیه‏» و در همان حالی که هنوز نشسته بود، تکبیر گفت و به سجده دوم رفت و آنچه را در سجده اول گفته بود، در این سجده هم گفت. نه در رکوع و نه در سجده هیچ قسمتی از بدنش را تکیه گاه قسمت دیگر آن قرار نداد و در این دو حال، دستانش از بدن باز بود و در سجده، آرنج‏هایش را بر زمین نگذاشت و به همین ترتیب، دو رکعت نماز خواند، سپس فرمود: ای حماد! اینچنین نماز بخوان و هنگام نماز به اطرافت نگاه و با دستان و انگشتانت بازی مکن و به اطرافت آب دهان نینداز. هم چنان که ملاحظه می شود، در این دو روایت که در صدد بیان کیفیت نماز واجب هستند، هیچ اشاره ‏ای به مسأله قبض با اقسام گوناگون آن نشده است، در حالی که اگر این عمل، سنت بود، امام بیان آن را ترک نمی کرد. او با عمل خود، نماز رسول خدا را برای ما به نمایش می گذارد، زیرا این کیفیت را از پدرش، امام باقر علیه السلام و او هم از پدرانش از امیرمؤمنان و از رسول اکرم صلوات اللّه علیهم اجمعین دریافت کرده است، بنابراین، قبض بدعت شمرده می شود، زیرا وارد کردن چیزی در شریعت است که جزو آن نیست. در این زمینه، احادیث دیگری غیر از حدیث ابوحمید ساعدی در منابع اهل سنت و شیعه وجود دارد که به ذکر آن‏ها مى ‏پردازیم : ۱٫ حدیث کسى که نمازش درست نبود محدثان روایت کرده ‏اند که مردى نماز مى ‏خواند و پیامبر (ص) به او مى ‏نگریست. وقتى از نماز فارغ شد، نزد پیامبر (ص) آمد و به او سلام کرد و پیامبر، سلام او را پاسخ داد، آن گاه فرمود : برگرد و نمازت را اعاده کن که تو نماز نخوانده ‏اى. آن مرد برگشت و با همان کیفیت دوباره نمازش را خواند، آن گاه نزد پیامبر (ص) آمد و پیامبر فرمود: برگرد و نمازت را اعاده کن که‏ تو نماز نخوانده ‏اى. این ماجرا براى بار سوم هم اتفاق افتاد،پس از آن، مرد سوگند یاد کرد که بهتر از آنچه انجام داده‏ است نمى ‏تواند نماز بخواند. وقتى مرد به دانستن مشتاق و آماده پذیرش شد، پیامبر (ص) به او آموخت که چگونه نماز بخواند. ابو هریره آن را چنین نقل کرده است: اذا اقمت الى الصلاة فاسبغ الوضوء ثم استقبل القبلة فکبر به‏ثم اقرا ما تیسر معک من القرآن ثم ارکع حتى تطمئن راکعا ثم‏ارفع حتى تعتدل قائما ثم اسجد حتى تطمئن ساجدا ثم ارفع‏حتى تطمئن جالسا ثم اسجد حتى تطمئن ساجدا ثم افعل ‏ذلک فی صلاتک کلها، پیامبر (ص) فرمود: وقتى خواستى نماز بخوانى، وضوى کامل ‏بگیر، سپس رو به قبله بایست، آن گاه تکبیر بگو و آنچه ‏برایت میسر است، از قرآن بخوان، پس از آن به رکوع برو تا آرام‏ گیرى، سپس بایست تا راست شوى. بعد به سجده برو تا آرام ‏گیرى، آن گاه بنشین تا آرام‏ گیرى، سپس به سجده برو تا آرام‏ گیرى و پس از آن، همین کار را در تمام نمازت انجام ده. این حدیث را هفت کتاب حدیثى معتبر اهل سنت روایت ‏کرده ‏اند و آنچه این جا نقل شد، عبارت بخارى بود، و درروایت ابن ماجه به اسناد مسلم، عبارت «حتى تطمئن قائما»وجود دارد. (۱۰) به هر حال اگر مسأله قبض، سنت مؤکد یا امرى استحبابى بود، بایستى پیامبر (ص) به آن اشاره ‏مى ‏فرمود. ۲٫ وصف عایشه از نماز رسول خدا (ص) مسلم از عایشه روایت کرده که گفت: رسول خدا (ص) نماز را با تکبیر و قرائت سوره حمد آغاز مى ‏کرد و هرگاه به رکوع مى ‏رفت، سرش را نه بالا مى گرفت و نه فرو مى ‏انداخت، بلکه سرش بین این دو حالت بود و هنگامى که از رکوع بلند مى ‏شد، تا راست نمى ‏ایستاد، به‏ سجده نمى ‏رفت، و وقتى سر از سجده برمى ‏داشت، تا راست نمى ‏نشست، به سجده بعدى نمى ‏رفت، و بعد از هر دو رکعت، تشهد مى ‏گفت، و پاى چپش را بر زمین پهن‏ مى ‏کرد و پاى راست را مستقیم نگاه مى‏ داشت و از این که‏ نمازگزار روى پاشنه بنشیند و مردان هنگام سجده، بازوها را همچون مواضع هفتگانه بر زمین بگذارند، نهى مى ‏کرد، و نماز را با سلام به پایان مى ‏برد. (۱۱) اگر در روایت پیش گفته به ذکر واجبات نماز بسنده شده بود،در این روایت، از برخى مستحبات و مکروهات نماز، یاد شده ، مثل آن جا که مى ‏فرماید: «و پاى چپش را بر زمین پهن‏ مى ‏کرد و پاى راست را مستقیم نگاه مى ‏داشت و از این که‏ نمازگزار روى پاشنه‏ ها بنشیند و مردان هنگام سجده، بازوها را همچون مواضع هفتگانه بر زمین بگذارند، نهى ‏مى ‏کرد.» بنابراین، اگر قبض، سنت مؤکد یا مستحب بود، بایستى پیامبر آن را ذکر مى‏ کرد، زیرا استحباب قبض در نظر کسانى که به ‏استحباب آن معتقدند، کمتر از پهن کردن پاى چپ روى‏ زمین و مستقیم نگاه داشتن پاى راست نیست. روایاتى که کیفیت نماز پیامبر (ص) را بیان کرد و ما به اندکى از آنها بسنده کردیم، بهترین دلیل است بر این که قبض، سنتى ‏مؤکد نیست. ۳٫ روایت قاضى نعمان مصرى قاضى ابوحنیفه، نعمان تمیمى مصرى مغربى از امام جعفر صادق علیه السلام روایت کرده است که فرمود: اذا کنت قائما فی الصلاة فلا تضع یدک الیمنى على الیسرى و لاالیسرى على الیمنى فان ذلک تکفیر اهل الکتاب و لکن ‏ارسلهما ارسالا فانه احرى ان لاتشغل نفسک عن‏ الصلاة، (۱۲) در نماز هنگام قیام دست راستت را روى دست چپ و دست‏چپت را روى دست راست خود قرار مده، زیرا این کار،تکفیر [گذاشتن دست روى دست] اهل کتاب است، بلکه ‏دستانت را آزاد بگذار، چرا که آزاد گذاشتن دست‏ها سزاوارتر است که تورا از نماز غافل نکند. ۴٫ وصف نماز پیامبر (ص) در روایت معاذ بن جبل طبرانى از عبدالرحمن بن غنم از معاذ بن جبل چنین روایت‏ کرده است: کان النبی(ص) اذا کان فی صلاته رفع یدیه قبالة اذنیه فاذا کبرارسلهما ثم سکت و ربما رایته یضع یمینه على ‏یساره، (۱۳) هنگامى که پیامبر نماز مى ‏خواند، دستانش را تا برابر گوش‏هایش بالا مى ‏برد و وقتى تکبیرة الاحرام مى ‏گفت، آنها رارها مى‏ ساخت، سپس سکوت مى ‏کرد و گاهى او را دیدم که ‏دست راستش را روى دست چپش قرار داده است. اگر چه ذیل حدیث مزبور نشان مى ‏دهد که پیامبر، در مواردى ‏دست راست را روى دست چپش قرار مى ‏داد، به قرینه کلمه‏«ربما»(گاهى)، این کار به ندرت اتفاق مى ‏افتاده، وگرنه سیره ‏حضرت بر رها کردن دست‏ها بوده است. ۵٫ روایاتى که از امامان اهل بیت علیهم السلام نقل شده است احادیث بسیارى از امامان اهل بیت علیهم السلام روایت شده که رهاکردن دست‏ها در قیام نماز، واجب، و قبض یا تکفیر(گرفتن یا پوشاندن دستى به واسطه دست دیگر) بدعت است. این جابه نقل برخى از این احادیث بسنده مى ‏کنیم: ۱٫ محمد بن مسلم از امام صادق علیه السلام یا امام باقر علیه السلام چنین نقل‏ کرده است: در باره مردى که در نماز، دست راستش را روى دست چپ‏ مى ‏گذارد پرسیدم. در پاسخ فرمود: ذلک التکفیر، لایفعل، این عمل، تکفیر است و نباید انجام شود. (۱۴) ۲٫ زراره از امام باقر علیه السلام روایت کرده که فرمود: و علیک بالاقبال على صلاتک، و لاتکفر، فانما یصنع ذلک ‏المجوس، (۱۵) برتو است که به نماز روى آورى و تکفیر نکنى که این کار را مجوسیان انجام مى ‏دهند. ۳٫ شیخ صدوق با سند خود از على علیه السلام نقل کرده که‏ فرمود: و علیک بالاقبال على صلاتک و لاتکفر فانما یصنع ذلک ‏المجوس، (۱۶) بر تو است که به نماز روى آورى و تکفیر نکنى که این کار را مجوسیان انجام مى ‏دهند. ۴٫ شیخ صدوق با سند خود از على علیه السلام نقل کرده که‏ فرمود: لایجمع المسلم یدیه فی صلاته و هو قائم بین یدی اللّه عزوجل، یتشبه باهل الکفر یعنى المجوس (۱۷) مسلمان نباید در نماز و درحالى که در مقابل خداوند عزوجل، ایستاده است، دستانش را جمع کند، این عمل تشبه به ‏اهل کفر (یعنى مجوسیان) است. توجه خوانندگان را با وجود این روایات به سخنى از دکترعلى سالوس جلب مى ‏کنیم. وى پس از نقل آراى فقیهان‏ شیعه و سنى، قائلان به تحریم تکتف و باطل شدن نماز به ‏واسطه آن را چنین وصف مى ‏کند: و آن‏ها که به تحریم قبض یا تحریم و باطل شدن نماز به ‏واسطه آن معتقدند، نمونه بارز کسانى هستند که براى ایجاد تفرقه بین مسلمانان داراى تعصب مذهبى و عاشق مخالفت‏ هستند. (۱۸) آیا این گناه است که شیعه با اجتهاد و کند و کاو در کتاب و سنت، به این حقیقت رهنمون شده که مسأله قبض، امرى ‏است که پس از پیامبر اکرم (ص) پدید آمده و دردوران خلفا مردم را به انجام آن مامور کرده ‏اند و در نتیجه،کسى که بپندارد قبض، جزء واجب یا مستحب نماز است،چیزى را در دین ایجاد کرده که از دین نیست؟ آیا پاداش ‏کسى که اجتهاد کرده، این است که به تعصب مذهبى و عشق ‏به مخالفت، متهم شود؟ اگر پاسخ این سؤال مثبت باشد، آیامى ‏توان در مورد مالک که قبض را به طور مطلق یا در نمازهاى واجب، ناپسند مى ‏شمرده است، همین گونه داورى ‏کرد؟ آیا مى ‏توان امام مالک را نیز متهم کرد که عشق به ‏مخالفت داشته است؟ این‏ها بخشى از ادله ‏اى بود که مى ‏توان با آن‏ها بر جواز رها کردن دست‏ها در نماز استدلال کرد، بنابراین، در دوران امر بین این که قبض در نماز مستحب است یا بدعت چنان که ‏مقتضاى اختلاف است ترک آن اولى است، زیرا نتیجه‏ ترک عمل مستحب، چیزى جز محروم شدن از پاداش چیز دیگرى نیست، در صورتى که نتیجه انجام عملى که احتمال‏ بدعت بودن آن وجود دارد، احتمال عقاب و بطلان نماز است، زیرا محال است با عملى که مبغوض مولا است بتوان‏ به او تقرب جست. ادله قائلان به لزوم قبض قائلان به لزوم قبض نیز براى قول خود ادله ‏اى دارند که اکنون‏ به بررسى آن‏ها مى ‏پردازیم: تمام آنچه ممکن است با آن بر سنت بودن قبض استدلال‏ کرد، بیش از سه روایت نیست. (۱۹) ۱٫ حدیث سهل بن سعد که «بخارى‏» آن را روایت کرده ‏است. ۲٫ حدیث وائل بن حجر که «مسلم‏» آن را روایت و بیهقى باسه سند نقل کرده است. ۳٫ حدیث عبداللّه بن مسعود که «بیهقى‏» آن را در «سنن‏» وغیر آن نقل کرده است. اکنون به بررسى هر یک از احادیث مى ‏پردازیم: ۱٫ حدیث سهل بن سعد بخارى از ابوحازم از سهل بن سعد روایت کرده است که ‏گفت: مردم مامور بودند که مردان در نماز، دست راست را بردست چپ قرار دهند. ابوحازم مى گوید: من در این باره نمى ‏دانم، مگر آن که به پیامبر (ص) نسبتش ‏مى‏ دهند. (۲۰) اسماعیل (۲۱) مى ‏گوید: ابوحازم گفت: مگر این که به‏ پیامبر نسبت داده شود (ینمی به صیغه مجهول) و نگفته است:مگر آن که به پیامبر نسبت دهد(ینمى به صیغه مجهول). در مورد این حدیث، اختلاف نظر است. برخى گفته ‏اند:این ‏حدیث موقوف است. برخى دیگر گفته ‏اند، مرفوع است، اما جمهور محدثان و فقیهان و اصولیان گفته ‏اند: اگر راوى آن را به زمان پیامبر (ص) منسوب نکند، مرفوع نیست، اما اگر آن رابه زمان پیامبر (ص) منسوب کند و بگوید: «در زمان‏ پیامبر (ص)» یا «در حیات او چنین مى ‏کردیم‏» یا «در میان ماچنین بود» و امثال این عبارات، آن روایت، مرفوع شمرده ‏مى ‏شود و عقیده صحیح همین است. این مطلب را نووى در شرح صحیح مسلم گفته است.بنا بر این قول، این حدیث مرفوع نیست، هر چند ابوحازم به‏ مرفوع بودن آن قطع داشته باشد، چه رسد به این که به آن ‏قطع نداشته باشد، از این روى، حافظ ابو عمروبن عبدالبر در التقصى تصریح کرده که این روایت به سهل بن سعد موقوف ‏است، نه چیز دیگر. این روایت را مالک در موطا نقل کرده و بخارى از او گرفته‏ است. (۲۲) این روایت در صدد بیان کیفیت قبض است، اما قطع نظر از بحث سندى، سخن در دلالت آن است که به نظر ما به دو وجه، بر لزوم قبض دلالتى ندارد: وجه اول: اگر پیامبر اکرم (ص) به قبض امر کرده است، معناى ‏این سخن راوى که «مردم مامور بوده ‏اند» چیست؟ اگر آمر پیامبر (ص) بود، بهتر نبود راوى مى ‏گفت: «پیامبر (ص) امر مى ‏کرد…»؟ آیا این سخن راوى نشان نمى‏ دهد که مسأله قبض‏ پس از رحلت پیامبر (ص) سر بر آورده است، یعنى هنگامى ‏که خلفا و امیران آن‏ها تصور مى ‏کردند که این عمل به خشوع‏ نزدیک‏تر است و مردم را به انجام آن مامور کردند و به همین ‏دلیل بخارى بابى را پس از مسأله قبض تحت عنوان خشوع ‏باز کرده است. به گفته ابن حجر حکمت قبض این است که ‏این حالت، صفت سائل ذلیل است و انسان را بیشتر از عبث‏ باز مى ‏دارد و بیشتر به خشوع نزدیک مى ‏کند. بخارى با ملاحظه این موضوع، بابى را به دنبال مسأله قبض تحت عنوان‏ خشوع باز کرده است. به عبارت دیگر، دستور حاکمان وامیران به قبض، دلیلى است بر این که در دوره پیامبر و اندکى ‏پس از آن، با دستان رها نماز مى‏ خوانده ‏اند، و به دنبال‏ حدوث این اندیشه، به قبض دستور دادند. برخى شارح ان حدیث پیشین بر این مطلب آگاه بوده ‏اند، از باب مثال، شیخ ‏ملا على قارى در تفسیر این حدیث گفته است: احتمال دارد خلفاى چهارگانه یا حاکمان و یا پیامبر (ص) به‏ مردم (در باره قبض) دستور داده ‏باشند، اما حق این است که ‏اگر پیامبر (ص) دستور داده بود، راوى از باب تبرک، نام او راذکر مى ‏کرد و ترک نام پیامبر (ص) در حدیث نشان مى ‏دهد که ‏امر کننده، پیامبر (ص) نبوده، بلکه حاکمانى بوده ‏اند که به جاى ‏سنت از هواهاى نفسانى پیروى مى ‏کرده ‏اند و از آن جا که ‏سیره على و اهل بیت، بر رها کردن دست‏ها در نماز و محکوم کردن قبض بوده، و حاکمان در نقطه مقابل سیره اهل ‏بیت علیهم السلام قرار داشته ‏اند، به جاى رها گذاشتن دست‏ها در نماز،به قبض دستور داده ‏اند. وجه دوم: ذیل سند روایت، عبارتى وجود دارد که نشان‏ مى ‏دهد راوى (ابوحازم) که روایت را از سهل نقل کرده، در صحت مضمون روایت تردید داشته است، زیرا در پایان گفته ‏است که «مضمون روایت را درست نمى ‏دانم، مگر این که آن‏را به پیامبر (ص) نسبت مى ‏دهد»، و اسماعیل سخن ابوحازم ‏را چنین نقل کرده است: مضمون روایت را درست نمى ‏دانم، مگر این که به‏ پیامبر (ص) نسبت داده شود، یعنى فعل «ینمى‏» را که از ریشه‏«نمى‏» به معناى نسبت دادن است، به صورت مجهول قرائت‏ کرده و طبق این قرائت معناى جمله چنین مى ‏شود : معلوم ‏نیست که قبض در نماز، سنت باشد، مگر این که انجام آن به ‏پیامبر (ص) نسبت داده شده باشد، بنابراین، آنچه سهل بن‏ سعد روایت کرده، مرفوع است . ابن حجر مى ‏گوید:میان اهل حدیث چنین مصطلح است که وقتى راوى مى ‏گوید«ینمیه‏» یعنى آن را نسبت مى ‏دهد، مقصودش این است که ‏روایت نسبت به پیامبر (ص) مرفوع است. (۲۳) همه آنچه بیان شد در صورتى است که «ینمى‏» را به صیغه ‏مجهول بخوانیم ، اما اگر آن را به صیغه معلوم بخوانیم، معناى ‏سخن ابوحازم این مى‏ شود که سهل مضمون روایت را به ‏پیامبر (ص) نسبت داده است، بنابراین بر فرض صحت این ‏قرائت و خارج شدن روایت از مرسله و مرفوعه بودن، این‏ سخن ابو حازم که «مضمون روایت را درست نمى ‏دانم،مگرآن که…»، نشان دهنده ضعف این نسبت است و این که ‏او آن را از فرد دیگرى شنیده و نام آن را نبرده است. ابن حجر در فتح البارى گفته است:مى ‏گویند این حدیث، مرفوع است. دانى گفته: این حدیث‏ مخدوش است، زیرا گمانى از ابوحازم است، و گفته شده:اگر این حدیث مرفوع بود، نیاز نبود بگوید: لااعلمه، یعنى آن‏را درست نمى ‏دانم. (۲۴) ۲٫ حدیث وائل بن حجر این حدیث به چند صورت روایت شده است: صورت اول: مسلم از وائل بن حجر روایت‏ کرده: پیامبر (ص) را دیده که هنگام آغاز نماز، دست‏ها را براى تکبیر بالا مى ‏برده است و پس از آن که خود را با لباسش ‏مى‏ پوشاند، دست راست را روى دست چپ قرار مى‏ داد و چون مى ‏خواست به رکوع برود، دستانش را از زیر لباس در مى ‏آورد، سپس بالا مى ‏برد و بعد از تکبیر به رکوع مى ‏رفت‏ و…. (۲۵) استدلال به این حدیث، استدلال به فعل پیامبر (ص) است و به ‏فعل پیامبر (ص) در صورتى استدلال مى‏ شود که وجه آن‏ معلوم باشد، در حالى که وجه این عمل، هنور معلوم نیست،زیرا ظاهر حدیث چنین است که پیامبر (ص) کناره ‏هاى ‏جامه ‏اش را جمع مى ‏کرده و با آن سینه خود را مى ‏پوشانده و دست راست را روى دست چپ مى ‏گذاشته است، اما آیا این‏ عمل به سبب استحبابش در نماز بوده یا بدان جهت بوده که‏ جامه ‏اش شل و آویزان نباشد، بلکه به بدنش چسبیده و او را مثلا از سرما حفظ کند؟ به هر حال، وجه این عمل پیامبر (ص) معلوم نیست، و تا هنگامى که روشن نباشد که این عمل را براى استحبابش در نماز انجام داده یا نه، براى ما حجت‏ نخواهد بود. احتمال دیگر این است که عمل پیامبر براى جلوگیرى از رهابودن جامه در نماز بوده است. ترمذى از ابوهریره روایت‏ کرده که رسول خدا (ص) از «سدل‏» در نماز نهى فرموده ‏است. در لسان العرب آمده: «سدل‏» عبارت است از این که ‏انسان لباسش را رها سازد و دو طرف آن را پیش رویش ‏جمع نکند ، در مورد «سدل‏» از پیامبر (ص) روایت شده که‏ مکروه است. (۲۶) پیامبر اکرم (ص) بیش از ده سال با مهاجران و انصار بوده‏ است. اگر چنین کارى از او سر مى‏ زد، به طور قطع از راویان‏ بسیارى نقل مى ‏شد و نقل آن به وائل بن حجر منحصر نمى ‏شد با این که در روایت او هم دو احتمال وجود دارد. صورت دوم: نسایى و بیهقى در سنن خویش با دو سند گوناگون از وائل بن حجر روایت کرده‏ اند: رسول خدا (ص) را دیدم که هنگام قیام نماز، با دست راست،دست چپ را گرفت. (۲۷) در روایت بیهقى چنین آمده است : وقتى به نماز مى ‏ایستاد، دست چپ را با دست راست‏ مى‏ گرفت و علقمه را دیدم که این کار را انجام ‏مى ‏دهد. (۲۸) استدلال به این روایت در گرو صحت سند و تمام بودن دلالت‏آن است. اما از نظر سند: اگر چه این روایت را بیهقى ونسایى با دو سند گوناگون نقل کرده ‏اند، در هر دو سند،«عبداللّه» وجود دارد. در سنن نسایى آمده است: عبداللّه به ما خبر داد، و در سنن بیهقى آمده است: عبداللّه بن ‏جعفر به ما خبر داد که مقصود از او، عبداللّه بن جعفر بن‏نجیح سعدى است و در ضعف این فرد، آنچه عبد اللّه فرزند امام احمد از پدرش نقل کرده، کافى است و آن این که‏«‏وقتى به حدیثى از عبداللّه بن جعفر مى ‏رسید، آن راحذف مى‏ کرد و در جایى دیگر از پدرش از مشایخش نقل ‏مى ‏کند که «بعد از آن که وضع و حال او را دانستم، هیچ ‏حدیثى از او ننوشتم‏»، و دورى از ابن معین نقل کرده است‏ که او قابل اعتنا نیست. ابوحاتم مى ‏گوید: یزید بن هارون در باره او پرسید، و او گفت:از چند چیز نپرسید. عمروبن على در مورد او گفته که ضعیف ‏است. ابوحاتم باز در باره او مى ‏گوید: احادیث بسیار ناشناخته ‏اى ‏دارد. او از طریق راویان ناشناخته، از ثقات روایت مى ‏کند…نسایى در حق او گفته که احادیثش متروک است، و مرة درباره او گفته است: ثقه نیست. (۲۹) اما دلالت روایت: ممکن است این حدیث، شکل دیگرى ازحدیث اول باشد با این تفاوت که حدیث اول عبارتى را دربردارد که این حدیث فاقد آن است ، زیرا در حدیث اول ‏آمده بود که «پیامبر (ص) پس از آن که خود را با لباسش ‏پوشاند، دست راست را روى دست چپ قرار داد» پیش‏تر گفتیم که مطابق ظاهر حدیث، پیامبر (ص) کناره ‏هاى جامه ‏اش‏ را جمع کرده و با آن، سینه خود را پوشانده است و دست‏ راست را روى دست چپ قرار داده تا جامه‏ اش شل و آویزان نباشد. به هر حال چون دلیل این عمل پیامبر (ص) روشن نیست، نمى ‏توان به آن استدلال کرد. افزون بر این، در خود حدیث شاهدى وجود دارد که نشان مى ‏دهد قبض درصدر اول، متداول نبوده، زیرا در حدیث آمده است: «علقمه ‏را دیدم که آن را انجام مى ‏دهد»، در صورتى که اگر قبض میان‏ صحابه و تابعین متداول بوده است، دلیلى نداشت که این‏فعل متداول را به علقمه، راوى حدیث از وائل، نسبت دهد واین نشان مى ‏دهد که قبض، امرى غیر متداول بوده و به همین ‏سبب علقمه آن را نقل کرده است. صورت سوم حدیث: نسایى با سند خود از وائل بن حجر چنین نقل کرده است: به طرف نماز رسول خدا (ص) نگریستم که چگونه نماز مى‏ خواند. او ایستاد و تکبیر گفت و دستانش را تا محاذى ‏گوش‏ها بالا برد، آن گاه دست راستش را بر پشت دست چپ‏ و مچ و بازوى آن قرارداد. (۳۰) این حدیث را عینا بیهقى در سننش آورده است. (۳۱) استدلال به این روایت در گرو صحت سند و دلالت آن ‏است. سند نسایى: این سند، عاصم بن کلیب کوفى را در بردارد که ‏ابن حجر درباره او گفته است: از ابن شهاب از مذهب کلیب‏ که آیا از مرجئه بوده است پرسیده شد، در پاسخ گفت:نمى‏ دانم، اما شریک بن عبداللّه نخعى گفته که وى از مرجئه ‏بوده است. ابن مدینى در حق او گفته است که به متفرداتش استناد نمى ‏شود. سند بیهقى: این سند، عبداللّه بن رجاء را در بر مى ‏گیرد که‏ ابن حجر از ابن معین نقل کرده که داراى احادیث غلط نوشته‏ بسیارى است، مشکلى ندارد. عمروبن عدى در باره او گفته است:وى راستگوست و داراى اشتباهات و احادیث غلط نوشته‏ بسیارى است، و حجت نیست، و در سال ۲۱۹ یا ۲۲۰هجرى وفات یافت. او غیر از عبداللّه بن رجاء مکى است که‏ از امام جعفر صادق علیه السلام و غیر او روایت مى ‏کند. در صورتى که مقصود از این راوى، عبداللّه بن رجاء مکى ‏باشد، باز هم خالى از نقد و نظر نیست. ابن حجر از ساجى ‏نقل کرده که این فرد، احادیث ناشناخته‏ اى دارد. احمد و یحیى در مورد او اختلاف نظر دارند. احمدمى‏ گوید: گفته ‏اند که کتاب‏هاى او از بین رفته، از این رو با اعتماد ازحافظه ‏اش مى ‏نگاشته است. و همین امر باعث شده که ‏احادیث منکرى از وى نقل شده باشد و من جز دو حدیث،چیزى از او نشنیده ‏ام. عقیلى نیز همین عبارات را از احمد نقل کرده است. (۳۲) دلالت حدیث: بدون تردید، صورت سوم حدیث، دلالت‏ آشکارترى از دو صورت قبلى دارد. در باره این صورت از حدیث هم این احتمال هست که همان روایت اول باشد با این‏تفاوت که این روایت به صورت‏هاى گوناگون نقل شده و اختلافى هم که وجود دارد، از ناحیه راویان است و از آن جاکه ممکن است این صورت از روایت، همان صورت اول‏با شد، درباره ‏اش همان چیزى را مى ‏گوییم که در باره صورت‏ اول گفتیم: این عمل پیامبر (ص) داراى دو وجه است، بنابراین‏ نمى ‏توان به آن استناد کرد. پس دلالت هر دو حدیث گذشته ‏بر لزوم قبض در نماز، قصور دارد. ۳٫ حدیث عبداللّه بن مسعود نسایى از حجاج بن ابى زینب نقل کرده است از ابو عثمان ‏شنیدم که از ابن مسعود چنین حکایت کرد: پیامبر مرا دید که در نماز، دست چپ را روى دست راست‏ گذاشته ‏ام، پس دست راست مرا گرفت و روى دست چپم ‏قرار داد. (۳۳) بیهقى همین حدیث را با همین الفاظ، اما با سند دیگرى نقل‏ کرده است. استدلال به این حدیث در گرو صحت سند و دلالت آن است. سند روایت: هر دو سند، حجاج بن ابى زینب سلمى را در بردارد که احمد بن حنبل در حق او گفته است: «مى ‏ترسم ‏ضعیف الحدیث باشد». ابن معین در باره او گفته است:«ایرادى ندارد». حسن بن شجاع بلخى از على بن مدینى نقل‏ کرده که: «پیرمردى ضعیف از اهل واسط است.» نسایى گفته ‏است: «قوى نیست‏»، ابن على در مورد او چنین اظهار نظرکرده: «امیدوارم روایاتى را که نقل کرده، عیبى نداشته باشد»، آن‏گاه ادامه داده است: «دارقطنى مى‏گوید: نه قوى است و نه‏حافظ‏». (۳۴) سخنان دیگرى هم در باره او گفته شده که به همین مقداربسنده مى‏کنیم. دلالت حدیث: مطلب قابل ملاحظه در باره دلالت حدیث این‏است که عبداللّه بن مسعود از پیشگامان گروندگان به اسلام ‏است. او در اوایل بعثت اسلام آورد و به سبب ایمانش به ‏پیامبر و اسلام، متحمل مصیبت‏هاى فراوانى شد، بنابراین،ممکن نیست چنین فردى از کیفیت قبض(در صورتى که ‏قبض، سنت باشد) بى اطلاع بوده باشد تا دست چپ را روى ‏دست راست بگذارد. احادیث ضعیف غیر قابل استناد احادیثى که ذکر شد، عمده احادیثى است که بر قبض به آنها استدلال شده است، البته روشن شد که از اثبات آن ناتوانند.احادیث دیگرى وجود دارد که بیهقى آن‏ها را در سننش گرد آورده است، اما به دلیل ضعف سندى و دلالتى، هیچ کدام ‏صحیح نیست. اکنون براى تکمیل بحث، آن‏ها را به ترتیب‏ ذکر، و از نظر سند و دلالت بررسى مى ‏کنیم. ۱٫ حدیث هلب ترمذى از قتیبه از ابى الاحوص، از سماک بن حرب، از قبیصة‏بن هلب، از پدرش چنین نقل کرده است:رسول خدا(ص) امام ما در نماز مى ‏شد و هنگام نماز، دست‏ چپش را با دست راست مى ‏گرفت. (۳۵) بیهقى این حدیث را به این صورت نقل کرده است: رسول خدا (ص) را دیدم که در نماز، دست راست را روى ‏دست چپ قرار داده است. (۳۶) سند این روایت همچون دلالتش بر لزوم قبض، ضعیف است.براى اثبات ضعف سند آن، توجه خواننده را به شرح حال‏ دو راوى آن جلب مى ‏کنیم: قبیصة بن هلب: براساس سخن ذهبى، عجلى گفته است:قبیصة بن هلب ثقه است و ابن حبان او را در کتابش در زمره ‏ثقات آورده است. ابن مدینى در مورد او گفته که مجهول ‏است. (۳۷) ابن حجر در باره او گفته که مجهول است و به جز سماک، از او روایت نکرده است. نسایى او را مجهول دانسته ‏است. (۳۸) سماک بن حرب: ذهبى در باره او گفته است: وى صدوق و صالح است. ابن مبارک از سفیان روایت کرده‏ که او ضعیف است. جریر ضبى در باره او چنین مى ‏گوید: نزد سماک آمدم. او را دیدم که ایستاده بول مى ‏کند. بازگشتم واز او چیزى نپرسیدم و گفتم در اثر پیرى خرف شده ‏است. احمد بن ابى مریم از یحیى نقل کرده که سماک ثقه است و گروهى او را ضعیف دانسته ‏اند. احمد گفته است که سماک احادیث آشفته ‏اى دارد. به گفته ‏ابوحاتم، سماک، ثقه و صدوق است. صالح جزره مى ‏گوید که ‏او تضعیف شده است. نسایى چنین مى ‏گوید: اگر سماک به تنهایى اصلى را بیاورد، حجت نیست، زیرا هرگاه چیزى را به او یاد مى‏دادند، کلمات متشابه را یاد مى ‏گرفت. (۳۹) به گفته ابن حجر، احمد در حق سماک گفته است که احادیث ‏آشفته ‏اى دارد. ابن ابى خیثمه گفته است: از ابن معین شنیدم که در مورد سماک پرسیده شد که چه‏ چیزى سبب عیب او شده است؟ در پاسخ گفت: احادیثى را اسناد داده که دیگران اسناد نداده ‏اند. ابن عمار در باره او مى ‏گوید : مى ‏گویند که سماک مخلوط مى ‏کند و مردم در باره حدیث او اختلاف دارند . ثورى هم به گونه ‏اى او را ضعیف دانسته است. یعقوب بن ‏شیبه مى ‏گوید که از ابن ‏مدینى در باره روایت سماک از عکرمه‏ پرسیدم، گفت: آشفته است. زکریا بن على از قول ابن مبارک ‏مى ‏گوید که سماک در حدیث، ضعیف است. یعقوب ‏مى ‏گوید:روایت سماک از عکرمه به طور خاص، آشفته ‏است. (۴۰) دلالت حدیث: روایت مزبور دلالت ندارد که پیامبر در حال‏ قرائت، دست راست را روى دست چپ قرار مى ‏داده ، بلکه‏ ظاهر حدیث نشان مى ‏دهد که حضرت در کلیه حالات نماز،این کار را انجام مى‏ داده است و این چیزى است که کسى به ‏آن ملتزم نشده . ۲٫ حدیث محمد بن ابان انصارى بیهقى با سند خود از محمد بن ابان انصارى از عایشه نقل‏ کرده است: سه خصلت، از خصلت‏هاى نبوت است: شتاب کردن درخوردن افطار، تاخیر در خوردن سحرى و قراردادن دست ‏راست بر دست چپ در نماز. (۴۱) در ضعف این حدیث همین بس که بخارى در تاریخ کبیرش ‏پس از نقل آن گفته است: از محمد، حدیثى را که از عایشه شنیده باشد، سراغ‏ نداریم. در نسخه ‏اى دیگر آمده است که از محمد، حدیثى را سراغ ‏نداریم. محقق کتاب التاریخ الکبیر اثر بخارى در پاورقى، دیدگاه‏هاى ‏عالمان رجال را در باره محمد بن ابان نقل کرده و به این ‏نتیجه رسیده است که او از اهل انصار در مدینه بود، سپس به ‏یمامه رفت و احادیثى به صورت ارسال از عایشه نقل کرده ‏است. (۴۲) ۳٫ حدیث عقبة بن صهبان بیهقى با سند خود از حماد بن سلمه، از عاصم جحدرى ازعقبة بن صهبان، از على رضى اللّه عنه در مورد آیه‏«فصل لربک وانحر» نقل کرده است: هو وضع یمینک على شمالک فی الصلاة، (۴۳) نحر عبارت است از قراردادن دست راست بر دست چپ‏ در نماز. استدلال به این حدیث بر لزوم قبض در نماز، مخدوش ‏است، زیرا اولا: عاصم جحدرى موثق نیست. ذهبى در مورد او گفته ‏است: عاصم بن عجاج جحدرى بصرى روایات شاذى را که برخى ‏از آن‏ها ناشناخته است براى یحیى بن یعمر و نصر بن عاصم ‏و از سلام بن ابومنذر و گروهى دیگر روایت کرده ‏است . بخارى در تاریخش از او یاد کرده و گفته : عاصم جحدرى از زمره راویان بصرى است که از عقبة بن‏ظبیان روایت مى ‏کند ، و او را توثیق نکرده ‏است . (۴۴) ثانیا: سند حدیث طبق نقل بیهقى، به عقبة بن صهبان منتهى ‏مى ‏شود. بیهقى در حق او گفته است : بخارى در تاریخش در شرح حال عقبة بن ظبیان، از موسى ‏بن اسماعیل از حماد بن سلمه نقل مى ‏کند که او از عاصم ‏جحدرى از پدرش از عقبة بن ظبیان شنید که وقتى از على از معناى «وانحر» در آیه «فصل لربک و انحر» پرسیده شد ،دست راستش را تا وسط آن، روى سینه ‏اش گذاشت. آنچه بخارى در تاریخش طبق نقل بیهقى روایت کرده، با آنچه خود بیهقى مستقیم روایت کرده است، از دو جهت ‏تفاوت مى ‏کند : ۱٫ سند بیهقى به عقبة بن صهبان منتهى مى ‏شود، در حالى که‏ طبق نقل بخارى، سند روایت به عقبة بن ظبیان منتهى ‏مى ‏شود. ۲٫ طبق نقل بیهقى، عاصم جحدرى از عقبة بن صهبان روایت‏ مى ‏کند، در حالى که طبق نقل بخارى، عاصم به واسطه‏ پدرش از عقبة بن ظبیان روایت مى ‏کند. نام پدر عاصم یعنى ‏عجاج در کتاب‏هاى رجالى ذکر نشده است . در نتیجه چنین حدیثى با این همه ضعف و اضطراب سندى ‏هرگز قابل استناد نیست . ۴٫ حدیث غزوان بن جریر بیهقى از غزوان بن جریر از پدرش نقل کرده است : چنین بود که وقتى على رضى اللّه عنه به نماز مى ‏ایستاد و تکبیر مى ‏گفت ، دست راستش را به مچ دست چپ مى ‏زد و تا رفتن به رکوع بر این حالت بود، مگر براى خاراندن پوست‏ یا درست کردن لباس. (۴۵) در ضعف این روایت همین بس که جریر، پدر غزوان ،مجهول است . ذهبى مى ‏گوید: جریر ضبى ناشناخته ‏است . ۵٫ مرسله غضیف و مرسله شداد بیهقى مى ‏گوید : حارث بن غضیف کندى و شداد بن شرحبیل انصارى براى ‏من نقل کردند که هریک از آن‏ها پیامبر را دیده است که ‏دست راست را روى دست چپ گذاشته ‏است. (۴۶) آنچه ذکر شد، طبق نقل بیهقى بود، اما ترمذى راوى
تعداد بازدید از این مطلب: 81
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


نویسنده : edu1363
تاریخ : سه‌شنبه 08 بهمن 1392
نظرات 0

احكام قرائت سوره‌هاي قرآن در نماز

 
 

کلام نور

إِنَّنِي أَنَا اللَّهُ لَا إِلَهَ إِلَّا أَنَا فَاعْبُدْنِي وَأَقِمِ الصَّلَاةَ لِذِكْرِي

همانا منم خداي يكتا كه هيچ خدايي جز من نيست ، پس مرا عبادت كن و نماز را براي ياد كردن من بر پا دار.

 سوره مباركه طه آيه 14

 

*مقدمه

تلاوت قرآن عملی بسیار پسندیده و مورد تأکید اولیاء دین است و هر فرد بسته به معرفت و شناخت خود از اين كتاب حيات بخش ، با برنامه ريزي و اختصاص زمان مناسب به تلاوت آيات آن مي پردازد ولي در هر صورت قرائت قرآن ، بخشي از چارچوب نماز را تشكيل مي دهد. بعبارت ديگر ، هر فرد معتقد و دين باور در كنار برنامه روزانه خود براي تلاوت آيات قرآن كريم كه به دلخواه خود تنظيم و اجرا مي نمايد ، هر روز ملزم است حداقل يكصد آيه از قرآن كريم را در نماز تلاوت كند[1] و اين خود باعث توجه بيشتر مسلمانان به قرآن كريم مي شود. امام رضا (عليه السّلام) در حديثي مي فرمايند: «مردم به قرائت (قرآن) در نماز امر شده اند تا مبادا قرآن مهجور و ضايع گردد و از (بي توجهي) محفوظ گرديده و مد نظر قرار گيرد و از بين نرفته و از خاطره ها محو نشود و بخاطر اين (نماز) با سوره حمد و نه سُوَر ديگر آغاز مي گردد چرا كه هر آنچه از خوبي و حكمت در قرآن و هر كلام ديگري جمع شده باشد ، به اندازه (محتواي) سوره حمد نمي شود ...»[2] هر چند خواندن قرآن، فی نفسه، عملی مستحب است، اما فراگیری قرائتِ صحیح سوره هایی که باید در نماز خوانده شود بر هر مسلمانی واجب است.

از این رو در این درس به گوشه ای از احکام قرائت در نماز اشاره خواهیم کرد. لازم به ذکر است از آنجایی که تمام اذکار نماز باید به صورت صحیح خوانده شود، خوانندۀ گرامی نباید تصور کند، خواندن صحیح حمد و سوره برای بجای آوردن یک نماز صحیح کافی است ، بلكه لازم است با مراجعه به کتابهای احکام و استفاده از تجربيات مربيان و اساتيد محترم قرآن كريم، قرائت صحیح اذکار مختلف نماز مانند رکوع، سجده، تشهد و ... را فرا گرفت.

 

*احكام

1) در رکعت اوّل و دوّم نمازهای واجب یومیه، انسان باید اوّل سوره حمد و بعد از آن یک سورۀ کامل را بخواند.[3]

2) در نمازهاي مستحبي خواندن سوره لازم نيست ، هر چند آن نماز بخاطر نذر كردن واجب شده باشد ولي در نمازهاي مستحبي خاص ، كه در روايات خواندن سوره مخصوصي در آن سفارش شده است (مانند نماز وحشت) اگر بخواهد به دستور آن نماز رفتار كرده باشد بايد همان سوره را بخواند.[4] 

3) اگر وقت نماز تنگ باشد یا انسان ناچار باشد که سوره را نخواند مثلاً بترسد که اگر سوره را بخواند دچار صدمه مالي و يا جاني شود، نباید سوره را بخواند و اگر در کاری عجله داشته باشد می‌تواند سوره را نخواند.[5]

4) اگر سوره را عمداً قبل از حمد بخواند نماز باطل است و اگر اشتباهاً سوره را قبل از حمد بخواند در بين آن یادش بیاید باید سوره را رها کند و بعد از خواندن حمد، سوره را از اوّل بخواند.[6]

5) اگر حمد و سوره یا یکی از آنها را فراموش کند و بعد از رسیدن به رکوع بفهمد نماز صحیح است.[7]

6) اگر پيش از آنكه براي ركوع خم شود بفهمد كه حمد و سوره را نخوانده بايد بخواند و اگر بفهمد سوره را نخوانده فقط بايد سوره را بخواند ولي اگر بفهمد حمد تنها را نخوانده بايد اول حمد و بعد آز آن دوباره سوره را بخواند و نيز اگر خم شود و پيش از آن به ركوع برسد ، بفهمد حمد و سوره ، يا تنها سوره را نخوانده بايد بايستد و به همين دستور عمل كند.[8]

7) دو سورۀ «ضحی» و «انشراح» و همچنین دو سورۀ «فیل» و «قريش» در نماز یک سوره حساب می‌شود.[9]

8) اگر نمازگزار در نماز واجب يكي از چهار سوره اي را كه سجده واجب دارد از روي عمد بخواند نمازش باطل مي شود.[10]

9) در نمازهاي مستحبي مي توان بخشي از يك سوره و يا دو يا چند سوره را قرائت نمود.[11]

10) اگر در نماز غير از سوره «توحيد» و «كافرون» سوره ديگري بخواند تا به نصف نرسيده مي تواند رها كند و سوره ديگري بخواند.[12]

11) اگر بعد از حمد مشغول خواندن سوره «توحيد» و يا «كافرون» شود نمي تواند آنرا رها كرده و سوره ديگري بخواند.[13]

12) اگر مقداري از سوره را فراموش كند يا از روي ناچاري مثلاً بخاطر تنگي وقت يا دليل ديگر نشود سوره را اتمام كند مي تواند سوره را رها كند و سوره ديگري بخواند ، هر چند كه از نصف سوره گذشته باشد و يا اينكه مشغول خواندن سوره «توحيد» و يا «كافرون» باشد.[14]

13) بر مردان واجب است تمامي كلمات حمد و سوره نماز صبح و مغرب و عشاء (حتي حروف آخر كلمات) را با صداي بلند بخواند و بر مرد و زن واجب است حمد و سوره نماز ظهر و عصر را آهسته بخواند.[15]

14) بانوان مي توانند حمد و سوره نماز صبح و مغرب و عشاء را بلند يا آهسته بخوانند ولي اگر نامحرم صدايشان را بشنود بنابر احتياط واجب بايد حمد و سوره را آهسته بخوانند.[16]

15) اگر در جائيكه بايد نماز را بلند بخواند عمداً آهسته بخواند و يا در جائيكه بايد آهسته بخواند عمداً بلند بخواند نماز باطل است.[17]

16) اگر از روي فراموشي يا ندانستن مسأله در جائيكه بايد نماز را بلند بخواند آهسته بخواند و يا به عكس ، نمازش صحيح است. اگر بين قرائت حمد و سوره بفهمد اشتباه كرده لازم نيست مقداري را كه خوانده دوباره بخواند.[18]

17) معيار در تحقق قرائت قرآني و ساير اذكار نماز و صحت آن اينستكه ، آنها را طوري بگويد كه اگر مانع خارجي مانند سرو صدا و همهمه نباشد صداي خودش را بشنود.[19]

 

اشاره

الف) معيار در تحقق جهر (صداي بلند) يا اخفات (صداي آهسته) كه در مسائل بالا ذكر شده ، ظاهر شدن جوهره صدا و عدم آن مي باشد.[20]

ب) واجب است پس از اتمام سوره حمد و قبل از شروع به خواندن بسم الله الرحمن الرحيم ، سوره مد نظر را مشخص نمايد (چرا كه بسم الله در هر سوره مختص به همان سوره است) و اگر پس از گفتن بسم الله براي شروع كردن يك سوره از خواندن آن سوره منصرف شد بايد بسم الله را به نيت سوره ديگر تكرار نمايد.[21]

 

تعداد بازدید از این مطلب: 139
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


نویسنده : edu1363
تاریخ : سه‌شنبه 08 بهمن 1392
نظرات 0

 

علت تفاوت وضوی شیعه و سنی

 

آیه وضو نازل شد تا چگونگی وضو و تیمم را به امت بیاموزد . مخاطبان آن همه مسلمانان در طول قرون تا روز قیامت اند . چنین آیه ای باید کاملاً روشن باشد تا همه ، دور و نزدیک و صحابی و غیرصحابی از آن بهره ببرند . پس از دو جهت باید آیه بررسی شود :

اول : چگونگی شستن دست ها که باید از بالا به پایین شست یا به عکس ؟

دوم : حکم پاها، از نظر مسح کشیدن یا شستن .

ابتدا به بحث در مورد اول می پردازیم .

خداوند می فرماید :

یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِذا قُمْتُمْ إِلَی الصَّلاةِ فَاغْسِلُوا وُجُوهَکُمْ وَأَیْدِیَکُمْ إِلَی الْمَرافِقِ 1

ای کسانی که ایمان آورده اید ، هرگاه به نماز ایستادید ،صورت ها و دست هایتان را تا آرنج بشویید .

فقها در کیفیت شستن دست ها اختلاف نظر دارند ، پیشوایان اهل بیت  علیهم السلام  و پیروانشان معتقدند دست ها از آرنج تا نوک انگشتان شسته شود و سنت همین است . دلیلشان نیز ظاهر آیه است که به نظر عرفی همین به ذهن می آید چون در موارد مشابه این گونه ترکیب ، شروع از بالا به پایین است . مثلاً اگر پزشک به بیمار بگوید : پایت را تا زانو با آب سرد بشوی ، بیمار آنچه را در عرف رایج است انجام می دهد ، یعنی شستن از بالا به پایین ، یا وقتی صاحب خانه به رنگ‌کار می گوید : دیوارهای این اتاق را تا سقف رنگ آمیزی کن ، آنچه در عرف معمول است انجام می شود ، یعنی رنگ کردن دیوارها از بالا به پایین و هرگز به ذهن رنگ کار یا بیمار این نمی آید که صاحب خانه و پزشک که گفته « تا » ، مقصودش بیانِ آخرِ محلّ رنگ زدن یا شستن است ، بلکه از کلمه « تا » می فهمد که صرفاً محدوده موردنظر را در رنگ زدن و شستن تعیین کرده است.

در آیه وضو نیز وقتی آیه می گوید دست ها را تا مرفق بشویید ، بیان محدوده شستن موردنظر است نه چگونگی آن . و این را به نظر معمول عرف واگذاشته و در عرف هم بدون تردید ، آنچه راحت تر است ، شستن از بالا به پایین است .

أئمه اهل بیت ( علیهم السلام ) ، وضوی پیامبر ( صلّی الله علیه وآله ) را اینگونه نقل کرده اند :

به نقل شیخ طوسی از بکیر و زراره ، این دو از امام باقر ( علیه السلام ) درباره وضوی پیامبرخدا ( صلّی الله علیه وآله ) سؤال کردند . حضرت طشت یا ظرف آبی طلبید ، کف دو دست را شست ، دست خود را در آب فرو برد و با مشت آبی صورت خود را شست و با دست چپ کمک گرفت بر شستن صورت .

سپس کف دست چپ را در ظرف آب فرو برده ، آب برداشت و دست راستش را از آرنج تا انگشتان شست ، به نحوی که آب به طرف آرنج ها برنگردد . بعد کف دست راست را پر از آب کرد و بر دست چپ ریخت و از آرنج تا کف دست شست به نحوی که آب به طرف آرنج برنگردد ، مثل دستِ راست . سپس با همان آبی که در دست ها بود ، سر و پاها را تا برآمدگی روی پا مسح کشید ، بدون آنکه آب تازه ای بریزد.2

وضو و مسح پاها یا شستن آنها ؟

در آیه وضو نیز وقتـی آیـه می گویـد دست هـا را تـامـرفق بشویید ، بیان محدوده شستن موردنظـر است نه چگونگـی آن . و این را به نظرمعمول عرف واگذاشته و در عرف هم بدون تردید ، آنچه راحت تر است ، شستن از بالا بهپایین است

اما جنبه دوم بحث :

خداوند سبحان می فرماید :

یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِذا قُمْتُمْ إِلَی الصَّلاةِ فَاغْسِلُوا وُجُوهَکُمْ وَأَیْدِیَکُمْ إِلَی الْمَرافِقِ وَامْسَحُوا بِرُؤُسِکُمْ وَأَرْجُلَکُمْ إِلَی الْکَعْبَیْنِ وَإِنْ کُنْتُمْ جُنُباً فَاطَّهَّرُوا وَإِنْ کُنْتُمْ مَرْضی أَوْ عَلی سَفَر أَوْ جاءَ أَحَدٌ مِنْکُمْ مِنَ الْغائِطِ أَوْ لامَسْتُمُ النِّساءَ فَلَمْ تَجِدُوا ماءً فَتَیَمَّمُوا صَعِیداً طَیِّباً فَامْسَحُوا بِوُجُوهِکُمْ وَأَیْدِیکُمْ مِنْهُ ما یُرِیدُ اللهُ لِیَجْعَلَ عَلَیْکُمْ مِنْ حَرَج وَلکِنْ یُرِیدُ لِیُطَهِّرَکُمْ وَلِیُتِمَّ نِعْمَتَهُ عَلَیْکُمْ لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ 3 ؛

« . . . ای کسانی که ایمان آورده اید ، چون به نماز ایستادید ، صورت ها و دست هایتان را تا آرنج ها بشویید و سر و پاهایتان را تا برآمدگی پاها مسح کنید و اگر جنب بودید ، طهارت بجویید

و اگر بیمار یا در سفر بودید یا یکی از شما از تخلّی آمد ، یا زنان را لمس ( آمیزش ) کردید و آب نیافتید با زمین پاک تیمم کنید پس چهره ها و دست هایتان را از آن مسح کنید ، خداوند نمی خواهد بر شما سختی قرار دهد ، بلکه می خواهد شما را یاری کند و نعمتش را بر شما کامل سازد ، باشد که سپاس گویید » .

این آیه ، یکی از آیات الأحکام است که احکام شرعی عملی از آنها استنباط می شود . اینگونه آیات ، هم تعبیرات روشنی دارد ، هم دلالتی گویا ، چون مخاطب این آیات ، توده های مؤمنی هستند که می خواهند رفتار خود را با آیات منطبق سازند .

وقتی انسان به این گونه آیات که عهده دار بیان وظیفه مسلمان است می نگرد ، مثل وظیفه نمازهای پنجگانه ، آنها را روشن ، استوار ، بی ابهام و گویا می یابد که خطابش به همه مؤمنان است و وظیفه آنان را هنگام نماز خواندن ترسیم می کند .

حضرت جبرئیل ، این آیه را بر قلب پیامبر اعظم ( صلّی الله علیه وآله ) فرود آورد ، آن حضرت هم آن را بر مؤمنان خواند ، آنان هم تکلیف خود را در برابر آن به روشنی و بدون تردید و ابهام دریافتند و پیچیدگی در دورانی به آیه راه یافت که تضارب آراء و پیدایش اجتهادها پیش آمد .

سبب اختلاف چیست ؟

اگر آغاز اختلاف به زمان خلیفه سوم بر می گردد ، سؤال این است که پس از گذشت نزدیک بیست سال از وفات پیامبر ، چه عاملی سبب این اختلاف شد ؟ در پاسخ باید گفت ، چند جهت و احتمال وجود دارد :

 

1ـ اختلاف قرائت

بعضی « و ارجُلِکُم » را با اعرابِ جرّ خوانده اند که عطف به « رؤوس » باشد و مقتضای آن وجوب مسح پاهاست . بعضی با فتحه لام خوانده اند که عطف به « وجوهَکم » باشد که مسلتزم شستن آنهاست . این وجه درست نیست . یک عرب زبان اگر بدون پیشداوری و سابقه ذهنی آیه را بخواند ، « ارجُل » را عطف به « رؤوس » می داند ، چه به فتحه بخواند چه به کسره و اصلاً عطف به « وجوه » به ذهنش خطور نمی کند تا منشأ اختلاف باشد .

اگر این آیه را به یک عرب زبان دور از این فضاهای فقهی و اختلافات مسلمین در کیفیت وضو عرضه کنیم و از او بخواهیم آنچه را می فهمد بازگو کند ، به روشنی خواهد گفت : آیه دو جمله دارد که در آنها دو حکم به صراحت بیان شده است : یکی شستن صورت و دست ها تا آرنج ، دیگری مسح سر و پاها . یعنی حکم صورت و دست یکی است و حکم سر و پاها هم یکی و تفکیک حکم سر از پاها نه تنها محتمل نیست ، بلکه خلاف ظاهر آیه است .

2ـ تمسّک به روایاتِ نسخ شده شستن

از تعدادی روایات بر می آید که شستن پاها سنتی بوده که پیامبر خدا ( صلّی الله علیه وآله ) مدتی از عمر شریفش به آن دستور داده بود و پس از نزول سوره مائده که در آن آیه وضو و دستور مسح پاها به جای شستن آمده است ، پس از مدتّی بعضی از کسانی که ناسخ را از منسوخ نمی شناختند به آیه منسوخ عمل کردند و اختلاف پدید آوردند ، غافل از آنکه در این مورد باید به قرآن و به آیه ای که ناسخ سنت است عمل کند .

ابن جریر از انس نقل کرده است : قرآن بر مسح نازل شده و سنت بر ستن.4  مقصود او از سنت ، عمل پیامبر ( صلّی الله علیه وآله ) پیش از نزول قرآن است و روشن است که قرآن ، حاکم و ناسخ است . ابن عباس نیز گفته است : مردم به شستن عمل می کنند ، ولی من در کتاب خدا جز مسح نمی یابم .5 اینگونه می توان میان آنچه از عمل پیامبر ( صلّی الله علیه وآله ) نقل شده یعنی شستن و ظاهر آیه ای که مسح را می گوید جمع کرد و گفت که شستن پیش از نزول آیه بوده است.

از تعدادی روایات بر می آید که شستن پاها سنتی بوده که پیامبر خدا ( صلّی الله علیه وآله ) مدتی از عمر شریفش به آن دستور داده بود و پس از نزول سوره مائده که در آن آیـه وضو و دستـور مسح پاها بـه جای شستن آمده است ، پس از مدتّی بعضی از کسانی که ناسخ را از منسوخ نمـی شناختند به آیه منسوخ عمل کردند و اختلاف پدید آوردند ، غافل از آنکه در این مورد باید به قرآن و به آیه ای که ناسخ سنت است عمل کند

3ـ اشاعه شستن از طرف حکومت

حاکمان اصرار بر شستن پاها به جای مسح داشتند و مردم را به آن وادار می کردند ، چرا که زیر پاها کثیف بود و بخش عمده ای از مردم پابرهنه بودند ، به نظرشان بهتر این آمد که به جای مسح ، پاها را بشویند . این نکته در برخی نقل ها آمده است ، از جمله :

1ـ ابن جریر از حمید نقل می کند ما نزد موسی بن انس بودیم که گفت : ای اباحمزه ! روزی در اهواز همراه حجاج بودیم ، خطبه خواند و یاد از وضو کرد و گفت : صورت ها ودست هایتان را بشویید و سرها و پاها را مسح کنید ، از آدمیزاد ، هیچ جایش همچون کف پا آلوده نیست ، زیر و روی پا و پشتِ آن را بشویید .

انس گفت : خدا راست گفت و حجاج دروغ گفت ، خداوند می فرماید : سرها و پاهایتان را مسح کنید ، انس هرگاه پاهایش را مسح می کشید ، آنها را مرطوب می کرد.6

2ـ از جمله آنچه دلالت می کند که تبلیغات رسمی از شستن پشتیبانی می کرد و معتقدان به مسح را مؤاخذه می کرد ، روایت احمد بن حنبل از ابی مالک اشعری است که وی به قوم خود گفت : جمع شوید تا مثل پیامبر برای شما نماز بخوانم . چون گرد آمدند ، گفت : آیا میان شما غریبه هست ؟ گفتند : نه ، تنها خواهرزاده ما هست . گفت : خواهرزاده خودی است . پس ظرفی طلبید که در آن آب بود . وضو گرفت ، مضمضه و استنشاق کرد و صورت خود را سه بار شست ، سه بار هم دست خود را شست ، به سر و روی پاهایش مسح کشید ، سپس نماز خواند.7

این سه وجه برای توجیه شستن به جای مسح وجود دارد ، با آنکه قرآن بر مسح دلالت می کند و مسح به نظر نزدیک تر می آید ، سپس وجه سوم .

پس وقتی روشن شد که مدلول آیه ، کدام یک از شستن و مسح است ، نیازی به چیز دیگر نیست . نظر موافق ، با مضمون آیه تأیید می شود و مخالف باید فکری کند و راهی بجوید ، بهتر آن است که بگوید آیه نسخ شده است .

استاد جعفر سبحانی

تعداد بازدید از این مطلب: 201
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


نویسنده : edu1363
تاریخ : سه‌شنبه 24 دی 1392
نظرات 0

نقش قانون در سبك زندگي ايراني و اسلامي

مقام معظم رهبری در سفر مهر ماه خود به استان خراسان شمالی، در جمع جوانان استان مطالب مهمی در باب سبک زندگی ایرانی اسلامی مطرح کردند و مطالبه جدی ایشان از نخبگان و اندیشمندان جامعه، تأمل و تدبر در این باره و تبیین جوانب مختلف سبک زندگی ایرانی اسلامی است.

ایشان در سخنان خود به دو بخش ابزاری و حقیقی تمدن اشاره کردند(سخنان معظم له 23/7/1391) و با تأکید بر اهمیت بخش حقیقی در قیاس با بخش ابزاری، به طرح سؤالاتی در مورد این بخش و تعیین مصادیقی از حوزه تفکری این بخش پرداختند. از جمله مسائلی که مورد تأکید معظم له می‌باشد، بحث قانون و جایگاه آن در زندگی اسلامی و نحوه تعامل مردم و مجریان قانون است.(سخنان معظم له 23/7/1391)(9) 

نظر به تأکیدی که رهبر انقلاب بر طرح این مباحث دارند، جا دارد که مجموعه‏های فکری و فرهنگی کشور، خصوصا حوزه‌های علمیه در این باره به تحقیق بپردازند و جوانب مختلف این مسایل را مورد بررسی قرار دهند. این نوشتار مختصر تلاشی در این جهت است که به بحث از قانون و جایگاه آن در زندگی اسلامی بپردازد و امید است مورد قبول حضرت حق و نیز مورد استفاده محققان واقع گردد.

قانون در معاجم لغوی به "رسم"، "آیین"، "قاعده" و "روش" معنا شده است(رک: فرهنگ دکتر معین) و اصل آن لغتی یونانی است که وارد زبان و فرهنگ ما شده است. اهتمام به قانون و وضع قوانین برای حفظ انسجام جامعه از دیرباز در تمدن بشری مشهود بوده است و مراجعه به منابع تاریخی به خوبی این نکته را می‏رساند که اساسا بشر در هیچ دوره‏ای از زندگانی خود بدون قانون(مکتوب یا غیر مکتوب) نگذرانده است و همواره قوانینی بر جمعیت‌ها حاکم بوده و نظم و انسجام آنها را تضمین می‌کرده است.

در این معنا باید گفت که قانون یک شاخصه اجتماعی بوده نه سیاسی و اگر امروز دولتمردان و رجال سیاسی عهده‌دار تدوین و اجرای قانون شده‌اند، از باب تنیدگی مسایل سیاسی و اجتماعی است.(1)

در جهان اسلام بارزترین نمونه قانون گذاری و اجرای قوانین، فقه اسلامی است که بیش از همه دانش‏های دیگر، مورد اهتمام و توجه علمای مذاهب قرار گرفته است و ثمره تلاش‏های جهادی در این زمینه، میراث گران‏بهایی است که در قالب کتب فقهی به ما رسیده است و هم اکنون پشتوانه علمی و فکری قانون گذاری در نظام جمهوری اسلامی است. 

شناخت جایگاه قانون

از این بحث که بگذریم، مسأله‌ای که همواره مورد توجه متفکران بوده، شناخت جایگاه قانون و نسبت آن با زندگی انسان و نیز نحوه صحیح قانون گذاری است. این دغدغه در جهان اسلام با تدوین علومی هم‌چون اصول فقه که مبین شیوه‌های اجتهادی است، آغاز و دنبال شده است. دایره مباحث اصول صرفا به فقه منحصر نبوده و مباحث مختلفی از جمله مبحث الفاظ و مبحث مستقلات عقلیه، در واقع بحث‏های جامعی هستند که در سایر زمینه‌ها مفید و کارا هستند.

تلاش فکری در مقوله قانون در جهان غرب، بیشتر از سوی فلاسفه مغرب زمین دنبال شده است؛ به نحوی که تقریبا هیچ یک از فلاسفه مغرب زمین نیست که در این باره به تحقیق نپرداخته و نظر نداده باشد. شاید شاخص‌ترین جریان فلسفی که در مغرب زمین مقوله اجتماع و قانون را مد نظر خود قرار داده است، حکما و فلاسفه فرانسوی قرن هجدهم هستند.(رک: سیر حکمت در اروپا، فروغی، جلد دوم، فصل ششم) البته چه در ادوار پیشین که افلاطون با تألیف کتاب جمهور وارد این مباحث شد و چه در قرون متأخر که سایر حکما از کانت و شوپنهاور و... به این مباحث پرداخته‌اند، چراغ تحقیق در حوزه اجتماعیات روشن بوده و هم اکنون نیز این مسایل مورد تحقیق متفکران غربی است.(2)

البته در این نوشتار قصد بیان تاریخ تفکر در این باره را نداریم و آن‌چه رفت، صرفا اشاره‌ای به جهت بیان جایگاه مهم مسأله قانون و نظام اجتماعی در حوزه فکری و علمی است. آن‌چه در این مقام جای پرداخت و بررسی دارد، تفاوت دو جهان بینی غربی و اسلامی درباره مسأله قانون است.

اولین تفاوتی که اشاره شد، همان منطقه فکری متفاوت دو نگره اسلامی و غربی است. در جهان اسلام تلاش‌های فکری در این باره در قالب تأملات و تدبرات فقهی انجام شده و در جهان غرب در حوزه فکر فلسفی انجام شده است. در واقع در جهان اسلام، قانون و اجتماعیات در همان قدم اول با جنبه الهی در هم تنیده شده و علاوه بر ضرورت‌های اجتماعی زندگی انسان، به جنبه‌های الهی قوانین هم نظر داشته ولی در غرب قضیه کاملا بر عکس است. خصوصا که جریان فلسفی در غرب همواره به نوعی در تضاد با دین بوده و به غیر از دوره فلاسفه اسکولاستیک که فلسفه در حوزه‌های دین مسیحی تدریس می‌شده، در گستره تاریخ غرب، فلسفه حیثیت غیر دینی داشته است. نکته قابل توجه اینکه اوج این تضاد در قرن هجده و توسط فلاسفه فرانسوی و خصوصا "ولتر" رقم خورده است.(رک: تاریخ فلسفه ویل دورانت)(3)

تاخت و تاز در عقل نظری

تفاوت دوم، تفاوت جایگاه عقل نظری در دو جهان بینی فکری است. پس از "ایمانوئل کانت" که با همه توان خود به عقل نظری تاخت،(رک: سنجش خرد محض) جایگاه عقل نظری در فلسفه مغرب زمین افول کرد و این حمله پس از کانت توسط پیروان او ادامه یافت.(رک: تاریخ فلسفه ویل دورانت و سیر حکمت در اروپا

اما در جهان اسلام این‌گونه نبود و ضمن تحقیقات علما در باب عقل عملی و محصولات آن، جایگاه عقل نظری نیز محفوظ مانده و در این زمینه عقل نظری به عنوان بازوی قوی برای تبیین مبانی فکری و اعتقادی آموزه‌های اسلامی، نقش مؤثری ایفا می‌کرد. در واقع نه تنها عقل نظری در بین متفکران مسلمان جایگاهش را از دست نداد، بلکه در سیر تکاملی خود علاوه بر متکلمان و فقها، فلاسفه مسلمان نیز در این زمینه مساعی علمی والایی داشتند؛ به طوری که جریان فلسفی اسلامی، در نهایت به حکمت متعالیه صدرالمتألهین رسید که نقطه اوجی بر عقلانیت والای اسلامی است و به نوعی جامع همه جریانات فکری اسلامی است.(رک: الحکمة المتعالیة فی الاسفار الاربعة)

تاریخ فلسفه اسلامی می‌گوید که نه تنها در حوزه فکری اسلامی عنصر عقل نظری طرد نشد، بلکه همه آنچه از مساعی دانشمندان مسلمان بود، در فلسفه ملاصدرا مورد استفاده و تحقیق واقع شد و آن حکیم، بنای رفیع حکمت متعالیه را بنیان نهاد که هنوز هم از روزگار، گزندی به آن نرسیده است و طرفه این‌که امروزه روز این فلسفه مورد توجه ارباب فکر و معرفت غربی واقع شده و اهمیت آن روز به روز بیشتر معلوم می‏گردد.(4) 

اما سومین تفاوت که به زعم نگارنده مهم‏ترین تفاوت است و اساسا موضوع بحث این مقاله است، تفاوت در تفسیری است که این دو تفکر از ماهیت قانون و قانون‌گرایی دارند. وقتی که رشته پیوند تفکر فلسفی مغرب زمین با خدا بریده شد، این فلسفه خود را از درک جوانب متافیزیکی و الهی مقولات فکری محروم کرده و لاجرم مقوله قانون هم، عاری از جنبه‌های الهی مورد بررسی واقع شد. از همین جا کمیت فلسفه مغرب بر زمین لنگید و توجیه لزوم قانون‌گرایی به معضلی در این فلسفه مبدل گشت.

محاق عقل نظری

از سویی عقل نظری به محاق رفته و از سوی دیگر خدا هم از زندگی بشری محو شده بود و به تعبیر معروف "خدا مرده بود" و در این حال بود که نمی‌شد ضرورت قانون‌گرایی را با این دو ابزار توجیه کرد و نیز نمی‌شد که قانون را به کناری نهاده و امور اجتماعیه را به حال خود وانهاد! این نارسایی و کمبود، باعث شد که کتاب‌های فلسفه مغرب زمین انباشته از مباحث مطول و مفصلی در باب ضرورت قانون‌گرایی شوند. بیش از همه، خود کانت که به نوعی بنیان‌گذار روش فکری جدید غرب است، در این باره داد سخن داده و کتابی در زمینه عقل عملی نگاشته است که به طور مستوفی در این زمینه به بحث پرداخته است.

کانت می‌کوشد که از این رهگذر، آن‌چه را در نقادی عقل محض خود به نوعی نفی کرده، به شیوه دیگری اثبات نماید. کانت که عقل نظری را قاصر از اثبات خدا و ذوات دیگر می‌داند،(رک: سنجش خرد محض، ترجمه ادیب سلطانی) تلاش می‌کند که در گستره عقل عملی این مهم را به اثبات برساند. کانت التزام به قوانین اخلاقی و نیز ضرورت پی ریزی قانون برای اجتماع را از همین مجرا و مدخل اثبات می‌کند. البته کانت با درونی کردن این التزام به نوعی فطری بودن آن را تأیید می‌کند و این جنبه هم همان ضمانت اجرایی آن است. پس از او شاگردان و پیروان مکتبش، این راه را ادامه دادند. قابل توجه آن‌که پیروان مکتب کانت، حتی پا را از او فراتر گذاشته و حکمایی نظیر "فیخته"، "شلینک"، "هگل" و ... عقل نظری را بیش از پیش تضعیف نمودند!(رک: سیر حکمت در اروپا، محمدعلی فروغی)

نتیجه تحقیقات پس از کانت، نفی آن‌ چیزی بود که کانت به عنوان ویژگی درونی و فطری التزامات اخلاقی و قانونی به اثبات رسانده بود. در واقع باید گفت اگر چه کانت عقل نظری را از اوج رفعت خود به زیر کشید، ولی سر رشته اخلاق را از دست نداده و این مهم را در مباحث خود در نقد عقل عملی مورد اهتمام قرار داد.(رک: نقد عقل عملی، ترجمه انشالله رحمتی)(5)

البته این نگرش که پس از کانت حاصل شد، به نوعی حاصل تعلیمات و تأملات فلاسفه ما قبل ایشان نیز بود. خصوصا که باید باز هم از حکمای فرانسوی سده هجدم یاد کنیم که تحقیقات بسیاری در این زمینه داشته‌اند و باز هم در این بین خصوصا از "ژان ژاک روسو" یاد کنیم که بیش از سایرین انگاره ضرورت مداری قانون برای هیأت اجتماعیه را تأکید و تبیین کرده و جامعه متمدن بشری را جامعه فاسدی می‌داند که قانون هم‌چون شاقولی برای تعادل آن لازم است.(رک: تاریخ فلسفه ویل دورانت)

بیان همه تحقیقات فلاسفه غرب در این باره از حوصله این نوشتار خارج است و خوانندگان می‌توانند به منابع موجود در این زمینه مراجعه نمایند؛ اما آن‌چه مورد اهتمام این نوشتار است، ثمرات چنین نگره‌ای در مقوله قانون است. قانون با این تفسیر که رشته پیوندش با فطرت انسانی بریده شده، توجیهی برای لزوم اجرا و پایبندی به آن نیست.  

در واقع دلیلی برای این‌که قانون‌گرا باشیم، نیست و حتی اگر اثبات کنیم که قانون برای حفظ هیأت اجتماعیه لازم است، باز هم مفاسدی هم‌چون رانت خواری و سوء اسفاده از قدرت و نیز بعضی مظالم(و در صورتی که مخل هیأت اجتماعیه نباشد) باقی می‏مانند و راهی برای نفی آنها نیست. این معضل در فلسفه مغرب زمین هنوز هم لاینحل است و تأملات حکما در این باره باز هم ادامه دارد.(8)

قانون‏گرایی در جریان فکری اسلامی 

در مقابل در جریان فکری اسلامی این ضرورت قانون‌گرایی که با اندیشه ایمانی و الهی پیوند خورده است، مصون از این دست یازی‏ها بوده و متفکران اسلامی ضرورت فطری و الهی تدین و التزام به قوانین اخلاقی و نیز قوانین موضوعه فقهی را به نوعی بی‏نیاز از اثبات شمرده‌اند. دین اسلام به عنوان اکمل ادیان، عقل و خرد را که در پرتو آموزه‌های دینی به کمال رسیده، پیامبر درونی شمرده و آن را در کنار پیامبر بیرونی، هادی انسان دانسته است. از این راه است که التزام به قوانین الهی را نه با توجیهات مطول، بلکه با یک تلنگر به فطرت انسان، ضمانت می‌کند. در عبارت مفید و مختصر می‌توان گفت که ضرورت التزام به قوانین الهی در زندگی اسلامی نیاز به اثبات ندارد و لازم نیست مبالغی وقت، صرف اثبات آن شود و کاغذها سیاه شود؛ بلکه در ذات خود لزومش را به همراه دارد.

این یک جنبه از مسأله است و حنبه دیگر که اهمیت بسیار دارد و این مقاله اهتمامش را بر تبیین آن قرار داده، همانا همنهشتی و اقتران ضرورت پیش گفته با فضیلت قانون مداری است. قانون‌گرایی و قانون‌مداری در اندیشه اسلامی، نه تنها یک ضرورت، بلکه یک فضیلت است. تدین و التزام به قوانین فقهی نه تنها یک الزام برای فرد مسلمان است، بلکه او در قبال دین مداری و شریعت مداری اجر و ثواب می‌برد.

در واقع شارع مقدس نه تنها به جنبه ضروری قانون برای حفظ نظم و انسجام اجتماعی نظر دارد، بلکه بر کرامت انسانی که ملتزم به قوانین الهی می‌شود هم واقف است و عمل او را بی‌اجر نمی‌گذارد. قانون الهی در نظریه قانون مداری اسلامی، سکه‌ای است که دو رو دارد؛ یک رویش ضرورت است و روی دیگرش فضیلت. انسان قانون مدار در تفکر اسلامی هم به وظیفه الهی و انسانی اش ملتزم است و هم از این رهگذر پاداش دریافت می‌نماید 

منابع روایی اسلامی، مشحون از روایاتی است که اجر و پاداش اعمال مسلمانان را بیان کرده و این اعمال شامل همه آن اعمالی که واجبات دینی هستند، هم می‌شود. شیخ صدوق(ره) در این باره اقدام به تصنیف کتاب "ثواب الاعمال و عقاب الاعمال" کرده است که البته تنها جرعه‌ای از زلال دریای جوشان معرفت اهل بیت(ع) است و سایر جوامع روایی هم در این باره متبرک به احادیث اهل بیت(ع) هستند. تأمل فلسفی و عقلانی در این باب هم مورد توجه اندیشمندان مسلمان بوده و کتاب‌هایی در این زمینه تألیف کرده‌اند.(7)

نتیجه گیری 

به زعم نگارنده، مهم‌ترین ویژگی قانون‌گرایی در زندگی اسلامی، همین همنهشتی فضیلت و ضرورت است که ماحصل پیوند وحی الهی و عقل بشری است و نقطه تمایز قانون‌گرایی اسلامی و قانون‌گرایی غربی می‌باشد.

وقتی از این منظر می‌نگریم، در می‌یابیم که چرا جوامع غربی امروزه با بحران‏های بسیاری از جمله بحران‏های اخلاقی دست و پنجه نرم می‏کنند و خوشبختانه جوامع اسلامی از این بحران‏ها آسوده خاطرند.

انقلاب اسلامی ، منادی تحکیم خانواده در قالب سبک زندگی اسلامی

همه این مصوبات و سیاستها نشان می دهد که انقلاب اسلامی ایران بر خلاف رویه منحط جاری در غرب ، سیاست حفظ و تثبیت نهاد مقدس خانواده را بشدت دنبال می کند تا جامعه ای سالم بر اساس سبک زندگی اسلامی برای مردم فراهم کند .


بعد از پیروزی انقلاب اسلامی در تمامی عرصه های زندگی مردم تغییرات قابل ملاحظه ای ایجاد شد . یکی از این تغییرات مهم ؛ تحول در سبک زندگی مردم بویژه در زمینه تشکیل نهاد خانواده و تقویت بنیانهای آن بود . پس از انقلاب در سخنرانی‌های امام خمینی ( ره ) بنیان‌گذار جمهوری اسلامی ایران و حضرت آیت ا.. خامنه ای مقام معظم رهبری ، جایگاه و اهمیت سبک زندگی اسلامی و خانواده بارها مورد تاکید قرار گرفت. در این راستا نهادهایی نیز در جهت تقویت و تحکیم بنیان خانواده تشیکل شد.


شایان ذکر است ، اسلام به عنوان مکتبی انسان ساز بیشترین عنایت و توجه را به تحکیم خانواده دارد و این نهاد مقدس را کانون آسایش ، مودت و رحمت می شمارد. لذا سعادت و شقاوت جامعه انسانی را منوط به صلاح و فساد خانواده می داند و هدف از تشکیل خانواده را تأمین نیازهای مادی، معنوی و عاطفی انسان از جمله دستیابی به سکون و آرامش برمی شمارد . برای حفظ و تحکیم نهاد مقدس خانواده باید برنامه ریزی ها و سیاستگذاری ها در تمام سطوح آینده نگرانه و الهام گرفته از بینش الهی و در راستای مصالح خانواده باشد.
در اسلام همه چیز از خانواده آغاز می‌شود . در قرآن مجید از اهل بیت پاک پیامبر ( ص ) به عنوان یک خانواده نام برده شده است. خداوند هرگونه پلیدی و زشتی را از خانواده پیغمبر دور نموده است. یعنی نقطه آغاز و ترقی خانواده است. خانواده که از زن و شوهر آغاز می‌شود ، با آمدن فرزندان مستحکم‌تر می شود و در نتیجه بنیان جامعه شکل می گیرد .


یکی از راهکارهای حفظ و تحکیم خانواده توجه به سبک زندگی صحیح اسلامی است که پس از انقلاب بر آن تاکید ویژه ای شده است . از نگاه جامعه شناسان سبک زندگی (Life style) از به هم تنیدگی و پیوند عوامل متعددی که در شیوه های زندگی انسان تأثیر می گذارند، به وجود آمده است. همچنین سبک زندگی به عنوان یکی از اصطلاحات علوم اجتماعی ، پیوند مستقیم با مجموعه ای از مفاهیم مانند: فرهنگ ، جامعه، نوع نگرش ، هنجار ، اخلاق ، ایدئولوژی، سنت و نوگرایی ، شخصیت و هویت فردی و جمعی ، وراثت و محیط ، تولید و مصرف، طبقه اجتماعی و غیره دارد .
آیت ا... خامنه ای رهبر انقلاب اسلامی، در تشریح مفهوم سبک و فرهنگ زندگی، به مسائلی نظیر خانواده، ازدواج ، نوع مسکن ، نوع لباس ، الگوی مصرف، تفریحات، کسب و کار و رفتارهای فردی و اجتماعی در محیطهای مختلف، اشاره کرده ا ند. ایشان بر این باورند که سبک زندگی به همه مسائلی بر می گردد که متن زندگی انسان را شکل می دهند.


اسلام در بعد فردی و اجتماعی برنامه ها و دیدگاههای جالبی برای تعقل ، آموزش از گهواره تا گور، نکوهش تنبلی و تاکید بر کار و تلاش، بهداشت فردی، زیان نرساندن به دیگران ، روش خوردن و آشامیدن، لباس پوشیدن، آراستگی و ... برنامه دارد. به عنوان نمونه ، مسائلی نظیر صله رحم، احترام به پدر و مادر، همسایه، تکریم اقشار مختلف، عیادت از بیماران ، مهمان‌نوازی ، توجه به کودکان و تربیت فرزندان، مهارتهای ارتباطی با همسر ، رازداری، حفظ آبرو و ... جایگاه ویژه ای در سبک زندگی اسلامی دارند .
امروزه سبک زندگی اسلامی به عنوان الگویی برای مقابله با تحمیل سبک زندگی غربی به جوامع مختلف ، مطرح می شود . جامعه ایران پس از انقلاب ، به عنوان یک جامعه دیندار و خدامحور ، زیستن بر اساس آموزه های اسلامی را برگزیده است . چرا که سبک زندگی اسلامی تاثیر گرفته از اصول و احکام این دین الهی است . به همین دلیل در رهنمودهای ارائه شده از سوی مقام معظم رهبری تمامی مؤلفه های سبک زندگی اعم از هویت ، ارزش ها ، نظام آموزش ، زبان ، ادبیات، هنر، خانواده ، روابط اجتماعی، دین داری فردی و اجتماعی، نظام اقتصادی فردی و خانواده، نظام تغذیه ، رسانه، تکنولوژی، نحوه نگرش به عالم، نگرش به نظام سیاسی اجتماعی و غیره با مباحث دینی و اسلامی پیوند خورده است.


خوشبختانه پس از انقلاب اسلامی تحکیم خانواده در قالب سبک زندگی سالم و اسلامی در قالب مصوبه ها و لایحه های مختلفی در ایران مطرح شده است . رویکرد غالب در سبک زندگی ایرانی رویکرد دینی است . در این راستا ، تقویت نهاد مقدس خانواده بر آسان کردن ازدواج و استوار ساختن روابط خانوادگی بر پایه حقوق و اخلاق اسلامی مبتنی است . علاوه بر این بهره گیری از قرآن، سنت، قانون اساسی و دیگر قوانین جاری در جمهوری اسلامی ایران و رهنمودهای امام خمینی (ره) و مقام معظم رهبری در مورد خانواده، سبب تهیه سیاست های تشکیل، تحکیم و تعالی خانواده شده است. به عنوان مثال پس از پیروزی انقلاب اسلامی ما شاهد ازدواج های دانشجویی به شکل گروهی و در نهایت سادگی و فارغ از زرق و برق مادی هستیم . به عبارتی ، ما گروههایی از دانشجویان را داریم که بطور همزمان در فضایی معنوی و در نهایت سادگی پیمان زناشویی خود را جشن می گیرند و زندگی خانوادگی خود را آغاز می کنند . علاوه بر این ، انتخاب محل ها و اماکن متبرکه نظیر مساجد و حسینیه ها از رویکرد های جدید جوانان برای آغاز پیمان زناشویی است . درواقع در مقابل گرایش به تجمل گرایی و هزینه های سرسام آور برای آغاز زندگی ، توجه به سادگی و مکانهایی که مملو از معنویت است ، خود نشانگر تغییر در سبک زندگی جوانان ایرانی پس از پیروزی انقلاب است .


موضوع همسرداری و نقش های مختلف همسر در سبک زندگی اسلامی از موضوعاتی است که در قوانین و سیاستها ، مورد نظر قرار گرفته است . دراین میان هر یک از زوجین برای حفظ بنیان خانواده موظف است به حقوق و تکالیف دیگری توجه نماید . مرد به عنوان سرپرست خانواده موظف است برای آسایش و رفاه همسر و فرزندانش تلاش کند و زن نیز به عنوان محور کانون خانواده باید به زندگی خانوادگی گرما و انرژی ببخشد . وقتی آیات قرآن و روایات پیامبر و اهل بیتش را مورد بررسی قرار می‌دهیم متوجه می‌شویم که زن دارای جایگاه ویژه و نورانی است. در اسلام زندگی خانوادگی حضرت زهرا(س) بهترین شاخص سبک زندگی اسلامی زن مسلمان معرفی شده است .
علاوه بر این ، در جمهوری اسلامی ایران ، دیدگاه اسلام درخصوص اهمیت جایگاه، منزلت و کارکردهای خانواده متعادل و آرمانی مورد نظر قرار گرفته است . در این زمینه ، ارتقای امنیت و تأمین نیازهای مادی، معنوی و مصونیت بخشی خانواده ، تأمین نیازهای مادی، معنوی و عاطفی فرزندان در خانواده ،تامین و بهبود سلامت روحی، جسمی و اجتماعی زنان در مراحل مختلف زندگی ، تقویت شخصیت و جایگاه واقعی زن و مرد به عنوان پدر و مادر و همسر در خانواده مورد توجه جدی قرار گرفته است . چرا که این محورها از جمله عوامل تقویت بنیان خانواده است .


از سوی دیگر ، حمایت از تشکیل و تحکیم نهاد خانواده و پیشگیری از انحلال و فروپاشی آن، ارتقاء سطح فرهنگی اعضاء خانواده به منظور ایفای نقش اساسی در فرهنگ سازی و اصلاح جامعه، و زدودن باورهای غلط درمورد حقوق و وظایف اعضاء خانواده، از دیگر برنامه های مورد نظر در جمهوری اسلامی برای حفظ خانواده است . گسترش و تعمیق فرهنگ اصیل اسلامی در خانواده جهت تربیت نسل سالم ، با ایمان و مسئولیت پذیر در قبال خود ، خانواده و جامعه، ایمن سازی خانواده از آسیب و بحران های اجتماعی و حمایت از خانواده های آسیب دیده، از دیگر اهداف سیاستگزاری در سبک زندگی اسلامی – ایرانی در جهت تحکیم بنیانهای خانواده است .


به عنوان گامی مهم در راستای تحکیم خانواده می توان به تصویب «سند تشکیل، تحکیم و ایمن‌سازی خانواده» در شورای عالی انقلاب فرهنگی اشاره کرد . این سند دارای 4 راهبرد کلان است که برخی از آنها همچون : تسهیل شکل‌گیری خانواده با ازدواج آگاهانه ، ساده و پایدار مبتنی بر آموزه‌های اسلامی ، تقویت بنیان‌های خانواده با تعریف نقش‌های گوناگونی که اعضای خانواده می‌توانند ایفا کنند، مواجهه درست، عالمانه و توام با برنامه‌ریزی با آسیب‌ها و چالش‌هایی که برای آسیب رساندن به قوام خانواده ممکن است اتفاق بیفتد، نیز مورد توجه قرار گرفته است . همه این مصوبات و سیاستها نشان می دهد که انقلاب اسلامی ایران بر خلاف رویه منحط جاری در غرب ، سیاست حفظ و تثبیت نهاد مقدس خانواده را بشدت دنبال می کند تا جامعه ای سالم بر اساس سبک زندگی اسلامی برای مردم فراهم کند .

 

تعداد بازدید از این مطلب: 38
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


به وبلاگ ما خوش آمدید. با شروع سال جدید این وبلاگ جهت اطلاع رسانی و تبادل تجربه با همکاران و دانش آموزان دوره راهنمایی تاسیس گردیده است لطفا ما را از ارائه نظرات خود بی بهره نگذارید .با درود و سپاس


عضو شوید



فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
موبایل :
ایمیل :
نام اصلی :
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران