دانش تورا راهنمایی می کند و عمل تورا به مقصد می رساند. مولا علی (ع)
نویسنده : edu1363
تاریخ : شنبه 10 اسفند 1392
نظرات 0

پاسخ سؤالات و پرسش های پیام های آسمان هفتم (درس 1)            بینای مهربان

پرسش های متن درس 

۱ - نشانه های محبت خداوند به انسان چیست ؟

الف : نگهداری و محافظت انسان ها از خطرات گوناگون

ب : برتری نسان ها نسبت به سایر موجودات

ج : بذل نعمت های ارزشمند و هموارساختن راه رستگاری

د : دادن قدرت بازشناسی کارهای نیک از کارهای بد

۲ - خداوند انسان را نسبت به انجام کارهای خوب و بد چگونه آفریده است ؟

خداوند مهربان ما را طوری آفریده است که به مرور می توانیم کارهای خوب را یاد گرفته و انجام دهیم و کارهای بد را بشناسیم و از آن هادوری کنیم .

۳ - ما به چه شکل هایی می توانیم از خداوند تشکر کنیم ؟

الف : شکر گزاری زبانی که ساده ترین نوع شکر است .

ب : شکر گزاری عملی که استفاده صحیح و به جا از نعمت هایی است که خداوند به ما ارزانی داشته است .

 خودت را امتحان کن

 ۱ - چرا برخی از انسان ها با وجود این که خداوند از آن ها مراقبت می کند . دچار حادثه می شوند ؟

به دلیل اینکه گاهی انسان ها با بی دقتی یا سهل انگاری یا حتی از سر نادانی ، خودشان را در برابر حوادث قرار می دهند . در حقیقت این افراد با اشتباهات یا گناهانی که مرتکب می شوند ، خودشان را از حفاظت خداوند و حمایت فرشتگان محروم می کنند .

۲ - استفاده صحیح از نعمت ، شکر نعمت  و استفاده نا صحیح از نعمت ، ناسپاسی در برابر خداوند است

۳ - شکر واقعی نعمت چیست ؟ توضیح دهید .

شکر واقعی نعمت این است که از نعمت ها در راه حرام استفاده نکنیم .

فعالیت کلاسی

فعالیت اول :

نقل خاطره ای از دانش آموزان یا معلم مهربان ( این سؤال وا گراست )

فعالیت دوم :

نعمت بینایی ، نعمت حرکت کردن ، نعمت صحبت کردن ، نعمت پلک زدن  ، نعمت عطسه کردن

فعالیت سوم :

نعمت معلم     

شکر نعمت  ( احترام به معلم )

ناسپاسی نعمت  ( بی احترامی به معلم )

نعمت دارایی و توانایی

شکر نعمت ( بخشش و کمک )

ناسپاسی نعمت ( بُخل و خسیس بودن ، خرج کردن آن در راه حرام )

نعمت پیامبران و امامان

شکر نعمت ( پیروی از فرمایش ها ی آ نها )

ناسپاسی نعمت ( نافرمانی از فرمایش های آنها )

نعمت زبان

شکر نعمت ( راستگویی و صداقت )

ناسپاسی نعمت ( دروغ گفتن )

نعمت گوش

شکر نعمت ( شنیدن کلمات حق و صحیح )

ناسپاسی نعمت ( شنیدن کلمات و سخنان با طل و غلط)

پاسخ سؤالات و پرسش های پیام های آسمان هفتم (درس 2)    استعانت از خداوند

 پرسش های متن درس  

۱ - استعانت به چه معناست ؟

 طلب یاری از خداوند

۲ - راه های بهره مندی از یاری خداوند را بیان کنید .

 الف : دعا

ب : صبر و تقوی

۳ - صبر و تقوا چگونه می تواند یاری خداوند را برای ما جلب نماید ؟

اگر ما انسان ها بتوانیم در برابر مشکلات و سختی ها ، صبر کنیم و بتوانیم در هر موقعیتی ، از گناهان دوری کنیم . خداوند بیش از پیش یاری خود را نصیب ما خواهد کرد .

  خودت را امتحان کن

۱ - توضیح دهید چرا بهلول هرگز چیزی را از هارون در خواست نمی کرد ؟

 زیرا بهلول می دانست که قدرت هارون محدود است و او توانایی انجام خیلی از کار ها را ندارد بنا براین از او در خواستی نمی کرد .

۲ - چرا خداوند همه دعاهای ما را مستجاب نمی کند ؟ توضیح دهید .

بدلیل آن که گاهی اوقات از خداوند چیزهایی درخواست می کنیم که به مصلحت ما نیست . خداوند که بهتر از هر کس دیگری از سود و زیان ما آگاه است ، به جای خواسته ی ما چیزی را که مفیدتر و مناسب تر است به ما می دهد .

۳ - خداوند در جنگ بدر مسلمانان را با چه شرایطی یاری کرد ؟

فرمود اگر صبر کنید و تقوی پیشه نمایید، هنگامی که دشمنان با جوش و خروش بر شما بتازند پروردگارتان شما را یاری خواهد کرد، با ۵۰۰۰ هزار فرشته که نشانه هایی با خود دارند.

۴ - توضیح دهید ما چگونه می توانیم خداوند را یاری دهیم ؟

با جهاد در راه خدا و دفاع از دین با جان و اموالمان ، با عمل به دستورات خداوند در انجام دادن آن چیزی که بر ما واجب کرده و دوری از چیزهایی که بر ما حرام کرده است . می توانیم خداوند را یاری دهیم .

 فعالیت کلاسی

 فعالیت اول :

به نظر شما ، بهلول از این درخواست ها چه منظوری داشت ؟

می خواست به هارون بفهماند که قدرت ادعایی تو آن قدر ناتوان است که نمی تواند خواسته های کوچک من را برآورد سازد و قدرت تو در برابر قدرت خداوند هیچ است . پس انسان ، خواسته های خود را باید از خدا که بر انجام دادن تمام کار ها تواناست در خواست کند .

فعالیت دوم :

به نظر شما چه کار های دیگری موجب جلب یاری خداوند می شود ؟ به کمک معلم خود موارد دیگری را نام ببرید .

کمک به دیگران ، امر به معروف ، نهی از منکر ، جهاد در راه خدا ، ترک کردن گناهان ، انجام دستورات الهی

  پیشنهاد

 سوره فیل را بخوانید و شباهت های آن و ماجرای طبس را در کلاس برای دوستانتان بیان کنید .

در داستان اصحاب فیل می بینیم که خداوند برای محافظت از خانه کعبه در برابر سپاه ابرهه ، پرندگانی را به نام ابابیل بر سر آن ها فروفرستادکه بر روی آن ها سنگ های ریزی افکندندو آن ها را تار و مار نمودند، در ماجرای طبس نیز خداوند با طوفان شن دشمنان اسلام را شکست داد .

پاسخ سؤالات و پرسش های پیام های آسمان هفتم (درس 3)     تلخ یا شیرین

پرسش های متن درس 

1- خداوند در قرآن وضعیت انسان های مؤمن را هنگام مرگ چگونه توصیف می نماید ؟

می فرماید : همانا کسانی که فرشتگان جانشان را می ستانند.و به آنها می گویند : درود بر شما باد . به پاداش آن چه تنجام می دادید . به بهشت وارد شوید .

۲ - خداوند حکیم وضعیت انسان های کافر را هنگام مرگ چگونه توصیف می نماید ؟

هنگامی که فرشتگان جان کافران را می گیرند به صورت و پشت هایشان می زنند و می گویند عذابل سوزان را بچشید .

خودت را امتحان کن

۱ - چرا پادشاه زیرک از رفتن به جزیزه هیچ ترسی نداشت ؟

به دلیل آن که قبلا در آن جزیزه برای خود قصر بزرگ و زیبایی در میان باغی آماده کرده بود و عده ی زیادی در آن جزیزه منتظر او بودند .

۲ - مرگ برای چه کسانی وحشتناک و ناخوشایند است ؟ چرا ؟

برای کافران و بدکاران ـ  زیرا تمام زندگی خود را به خوش گذرانی و تفریح در دنیا می گذرانند و برای سفر خود توشه ای آماده نمی کنند . آن ها اصلا دوست ندارند از این دنیا بروند زیرا می دانند مرگ برای آن ها به معنای پایان خوشی ها و سر آغاز سختی هاست .

۳ - حالت مؤمنان را در هنگام مرگ توضیح دهید .

عده ای در زندگی خود به خدا و پیامبرانشان ایمان دارند و به فکر زندگی پس از مرگ هستند - خوشحال هستند - چرا که می دانند در زندگی جدید خود نیز ، در آرامش و راحتی به سر خواهند برد.

فعالیت کلاسی

الف ) به نظر شما اگر پادشاه زیرک به جای کار و زحمت یک ساله ، خوشگذارانی و زندگی راحت در قصر را انتخاب می کرد چه سر انجامی در انتظار او بود ؟

همانند پادشاهان قدیم ، پس از یک سال باید به جزیزه ای منتقل می شد که هیچ اثری از رفاه و آسایش در آن وجود نداشت و باید به سختی روزگار می گذراند.

ب ) اگر کمی فکر کنیم در می یابیم که داستان زیرک شباهت های زیادی با زندگی خود ما در دنیا دارد .این شباهت را پیدا کنید و مانند نمونه ، جاهای خالی را پر کنید.

۱ - زیرک که اولین بار به آن شهر آمده بود. به راهنمایی نیاز داشت .

ما نیز که تنها یکبار به این دنیا می آییم ، برایخوشبختی نیازمند راهنمایی پیامبران هستیم .

۲ - او می توانست تمام وقتش رابه استراحت در قصر بپردازد .

ما نیز ممکن است بتوانیم تمام عمرخود را به سرگرمی و خوش گذرانی بگذرانیم.

۳ - زمان پادشاهی اش خیلی زود سپری شد .

زمان زندگی ما نیز کوتاه است و زود تمام می شود .

۴ - اصلا گمان نمی کرد که نگهبانان ناگهان نیمه شب به سراغش بیایند .

ما نیز گمان نمی کنیم که مرگ هر لحظه ، ممکن است به سراغ ما بیاید .

۵ - نگهبانان هنگام رفتن به او اجازه ی هیچ کاری را ندادند .

به هنگام مرگ ، ما نیز امکان هیچ کاری را نداریم .

۶ - او در آن جزیزه ی زیبا در جایی زندگی می کرد که خودش ساخته بود .

ما نیز در آن دنیا می توانیم با اعمالی که در این دنیا به عنوان توشه برای خود ذخیره می کنیم ، با راحتی و سعادت زندگی کنیم .

۷ - اگر زیرک وارد این شهر نمی شد ، نمی دانست روزی پادشاه جزیزه ی زیبا و ساکنان آن شود .

ما نیز اگر به این دنیا نمی آمدیم ، هرگز نمی توانستیم سعادت جهان آخرت را به دست آوریم .

پاسخ سؤالات و پرسش های پیام های آسمان هفتم (درس 4)                      عبور آسان

پرسش های متن درس

۱ - انجام چه کارهایی موجب راحتی زندگی در دنیا و جهان آخرت می شود ؟

نیکی به پدر و مادر  ، خوش اخلاقی ، صدقه دادن

۲ - صدقه به چه معنایی است ؟

هر نوع کمک به دیگران در راه خداوند ، صدقه محسوب می شودو آثار فراوانی برای آن ذکر شده است .

۳ - امام صادق ( ع ) در رابطه با اهمیت صدقه دادن چه می فرمایند ؟

صدقه دادن موجب نجات یافتن از مرگ بد و رهایی از هفتاد نوع بلاست .

خودت را امتحان کن

 ۱ - نیکی به پدر و مادر چه تأثیری بر زندگی ما در دنیا و آخرت دارد ؟

دشواری های مرگ بر ما آسان می شود و در دنیا نیز هرگز فقیر و تهی دست نمی شویم

۲ - علت آزار و فشار قبر سعد بن معاذ چه بود ؟

او با خانواده اش در خانه بد اخلاقی می کرد .

۳ - دو مورد از آثار صدقه دادن را بنویسید .

نجات یافتن از مرگ بد  ،  عاقبت به خیری

۴ - حضرت علی علیه السلام چگونه خود را برای مرگ آماده کرده بود که از آن هراسی نداشت ؟

ایشان می فرمایند : کسی که از گناهان بپرهیزد و به واجباتش عمل کند و خود را به اخلاق نیکو بیاراید ، دیگر برایش فرقی ندارد چگونه بمیرد . به خدا قسم برای پسر ابوطالب فرقی ندارد که او به سراغ مرگ برود یا این که مرگ به سراغش آید .

فعالیت کلاسی

فعالیت اول

ما چگونه می توانیم پدر و مادرمان را از خود راضی نگه داریم ؟

با کمک و یاری آن ها ، انجام خواسته های به حقّشان و احترام به آن ها می توانیم پدر و مادر مان را از خود راضی نگه داریم .

فعالیت دوم

رفتار اشخاص بد اخلاق و خوش اخلاق را در هر یک از موارد زیر با هم مقایسه کنید .

فقیری که از او کمک می خواهد .

خوش اخلاق : به او کمک می کند

بد اخلاق :  با بد اخلاقی او را از خود دور می کند

مادرش از او می خواهد در انجام کاری کمکش کند

خوش اخلاق : با روی خوش به او کمک می کند

بد اخلاق : یا انجام می دهد ، یا به سختی کار را انجام میدهد

کسی نسبت به او اشتباهی کرده و از او عذر خواهی می کند .

خوش اخلاق : عذر او را می پذیرد و او را  می بخشد

بد اخلاق : با او تندی می کند و عذرش را نمی پذیرد.

در یکی از مسابقات کسی او را هل می دهد

خوش اخلاق : با صبر و حوصله با او برخورد می کند و آرام به او تذکر می دهد

بد اخلاق : با او پرخاش و دعوا می کند

دوستش از او می خواهد بخشی از درس را برایش توضیح دهد .

خوش اخلاق : با روی خوش خواسته ی او را می پذیردو درس را برایش توضیح می دهد

بد اخلاق : خواسته ی او را نمی پذیرد و با روش غیر اخلاقی او را از خود می رنجاند

وقتی عصبانی می شویم

خوش اخلاق : سعی می کند آرامش خود را حفظ کند و با گفتارو رفتار خوش عمل می کند

بد اخلاق : شروع به داد و فریاد می کند و حرکات و سخنانی ناشایست انجام می دهد .

پاسخ سؤالات و پرسش های پیام های آسمان هفتم (درس 5)                  دین ؛ گنج بی پایان

پرسش های متن درس

 1 - حضرت علی ( ع ) دوران جاهلیت را چگونه توصیف می فرمایند ؟  الف : بدترین روش زندگی را داشتند و در بدترین خانه ها زندگی می کردند

ب : آشامیدنی هایتان آلوده و غذاهایتان ناگوار بود

ج : خون یک دیگر را می ریختید

د : فساد و گناه شما را فرا گرفته بود

و : پیوند خویشاوندی را با بستگانتان از بین می بردید

۲ - ارزش دین چه زمانی مشخص می شود ؟

زمانی که بدانیم ، اگر پیامبران راه درست خوشبختی را بیان نمی کردند ، ما هرگز نمی توانستیم خودمان این راه را پیدا کنیم .

۳ - ویژگی های یک انسان دیندار را بیان کنید .

الف : به درستی راه خویش اعتقاد دارند

ب : بدون هیچ ترس و اضطرابی به حرکت خود به سوی هدف ادامه می دهند

ج : آن ها دستورات دین را بی دلیل و بی فایده نمی دانند

د : عمل کردن به دستورات دینی را ضامن سعادت انسان می دانند

 خودت را امتحان کن

۱ - آیا انسان می تواند بدون استفاده از دستورات خداوند همه ی نیاز ها و خطرهای راه سعادت را پیش بینی کند ؟ توضیح دهید .

خیر . برخی از انسان ها گمان می کنند پیشرفت علمی آن ها برای یافتن راه خوشبختی کافی است . بنا بر این خود را بی نیاز از راهنمایی خداوند می دانندو به تعالیم پیامبران توجهی نمی کنند ، ولی هر راهی که آزمایش می کنند ، به نتیجه نمی رسند؛ چرا که تنها به تجربه و دانش محدود خود تکیه می کنند .

۲ - توضیح دهید که راهنمایی های پیامبران چگونه باعث خوشبختی های انسان در دنیا و آخرت می شود ؟

اگر پیامبران راه درست خوشبختی را بیان نمی کردند ، ما هرگز نمی توانستیم خودمان این راه را پیدا کنیم . به همین دلیل خداوند مهربان پیامبرانی را به کمک ما فرستاده است که خودشان راه را به درستی می شناسند و به ما نیز یاد می دهند که برای رسیدن به مقصد چه چیزهایی را باید با خود ببریم و چه چیز هایی را نباید همراه داشته باشیم.

۳ - به نظر شما ، اگر مسلمانان نسبت به راهنمایی های دین خود بی توجه باشند ، چه سرنوشتی در انتظار آن ها خواهد بود ؟ آیا وضعیت آن ها با مردم کشورهای بی دین تفاوتی خواهد داشت ؟

همان سرنوشت جوامعی را پیدا می کنند که به راهنمایی های دین خود بی توجه بودند ؛ چون به تجربه ثابت شده است که دستورات دین بی دلیل و بی فایده نیست و این دستورات ضامن سعادت ما خواهند بود و اگر به غیر از این ، فکر و عمل کنیم ، از لحاظ وضعیت ، تفاوتی با دیگر کشور ها نخواهیم داشت .

فعالیت کلاسی

فعالیت اول

۱ - به نظر شما چه شباهت هایی بین رفتار مردم در این دو زمان وجود دارد ؟

شباهت مردم این دو زمان با هم در این است که رفتارهای غیر انسانی در میانشان نمودخاصی دارد و به نوعی چهره ی حیوانی بر چهره ی انسانی آن ها غلبه کرده است .

۲ - فکر می کنید علت این شباهت ها چیست ؟

جهل و سرکشی و دوری از راهنمایی خدای مهربان و تعالیم پیامبران

فعالیت دوم

با توجه به اهمیت و تأثیر بی نظیر دین در خوشبختی انسان ، وظیفه ما نسبت به دین چیست ؟

وظیفه ما این است که با دستورات دین آشنا شویم و به آن ها عمل کنیم و کوشا باشیم و با تمام توان از دین الهی محافظت نماییم

پاسخ سؤالات و پرسش های پیام های آسمان هفتم (درس 6)                     پیامبر رحمت

پرسش های متن درس

۱ - چرا زندگی پیامبران می تواند به صورت کامل ، الگوی زندگی ما قرار گیرد ؟

همانطوری که گفتار پیامبران نشانگر راه دستیابی به رستگاری است ، رفتار آن ها  نیز الگوی زندگی ماست . پیامبران الهی چون خود هدایت یافته بودند بهترین شیوه ی زندگی را انتخاب می کردند . بنا براین زندگی آن ها به صورت کامل می تواند الگوی زندگی ما قرار گیرد.

۲ - سه ویژگی اخلاقی پیامبر گرامی اسلام را نام ببرید .

الف : بزرگواری و محبت

ب : عزَّت نفس

ج : تواضع و ساده زیستی

۳ - خداوند در باره ی اخلاق نیکوو مهربانی پیامبر اسلام ( ص ) چه می فرماید ؟

بی شک برای شما پیامبری از خودتان آمده است . بر او دشوار است شما در سختی بیفتید . و به هدایت شما اشتیاق فراوان دارد . و نسبت به مؤمنان بسیار دلسوز و مهربان است .

 خودت را امتحان کن

۱ - چه کسانی می توانند در پیمودن راه های سخت و طولانی راهنمای دیگران باشند ؟ چگونه ؟

پیامبران تنها کسانی هستند که می توانند با آوردن دین آسمانی ، مسیر صحیح زندگی را به ما نشان دهند .

۲ - اگر کسی به راهنمایی فرستادگان الهی توجه نکند. چه سرنوشتی خواهد داشت ؟ توضیح دهید .

سر انجام زندگی آن ها رستگاری و رسیدن به بهشت زیبای خداوند نیست ، به دلیل آن که کسانی می توانند به این دو موهبت دست یابند که از پیامبران پیروی کنند .

۳ - چهار مورد از ساده زیستی پیامبر اکرم را بیان کنید .

الف : وقتی به مجلسی وارد می شد ، هر جا که خالی بوده می نشست و دوست نداشت جای مخصوصی برایش در نظر بگیرند .

ب :  وقتی سواره به جایی می رفت اجازه نمی داد کسی با پای پیاده همراهش برود .

ج : برای خودش غذای مخصوص مشخص نمی کرد .

د : هر گاه شخصی از ایشان دعوت می کرد که برای صرف غذا به خانه اش برود با خوشرویی دعوتش را می پذیرفت.

۴ - با ذکر یک نمونه عزت نفس را تعریف کنید .

عزت نفس ، احساس با ارزش بودن است . یعنی اینکه خودمان را پیش از دیگران کوچک نکنیم . مثلاً برای روشن کردن چراغ اتاق ، از دیگران درخواست نکنیم، بلکه خودمان این کار را انجام دهیم .

 فعالیت کلاسی

فعالیت اول :

به نظر شما چگونه می توان عزت نفس را حفظ کرد ؟ در باره ی این موضوع در کلاس گفت و گو کنید .

انسان با حفظ ارزش خود، کوچک نکردن خوددر پیش دیگران و درخواست نکردن کارهایی از دیگران که انجام آن ها وظیفه ی خودش است . می تواند عزت نفس خود را حفظ کند.

فعالیت دوم :

به نظر شما چگونه می توان پیامبر اکرم را سرمشق کامل زندگی قرار داد ؟

با عمل به دستورات ایشان و پیروی کردن از راهنمایی های آن حضرت ، می توانیم ایشان را سرمشق کامل زندگی قرار دهیم .

 پاسخ سؤالات و پرسش های پیام های آسمان هفتم (درس 7)                اسوه فداکاری و عدالت

پرسش های متن درس

۱ - حضرت علی ( ع ) چگونه پیامبر را در اجرای اوامر الهی یاری کرد ؟

ایشان با به خطر انداختن جانشان و خوابیدن در بستر پیامبر ( ص ) باعث شدند نقشه ی قتل پیامبر توسط مشرکان نقش بر آب گردد و ایشان بتواننداز مکه هجرت نمایند .

۲ - خداوند در ستایش فداکاری بی نظیر علی ( ع ) چه آیه ای را نازل کرد ؟

خداوند می فرمایند : از مردم کسانی که جان خود رامی فروشند( فدا می کنند ) تا خشنودی خدا را به دست آورند و خدانسبت به بندگانش مهربان است .

۳ - به چه کسی فداکار گفته می شود ؟

فدا کار کسی است که برای خدمت به دین و جامعه ی خود از مال ، سلامتی ، خانواده و حتی از جان خود می گذرد و آن ها را در راه هدف پاک و بزرگ خود فدا می کند . 

 خودت را امتحان کن

۱ - سه نمونه از فداکاری های حضرت علی علیه السلام را به صورت خلاصه بیان کنید .

الف : نبرد با عَمر بن عَبدود پهلوان نامدار عرب در جنگ خندق

ب : دفاع از جان پیامبر در جنگ اُحُد

ج : خواندن آیات مهم سوره س توبه در میان مشرکان بی رحم مکه با صدایی بلند

۲ - بنا بر سخن امیرمؤمنان علیه السلام ، خداوند از آگاهان چه عهدی گرفته است ؟

عهد گرفته است که در برابر شکم بارگی ستمگران و گرسنگی مظلومان سکوت نکند و حق مظلوم را از ظالم بستاند و به او باز گرداند .

۳ - بنا بر فرمایش امیر المؤمنین علیه السلام ، خداوند از آگاهان در برابر شکم بارگی ستمگران چه عهد و پیمانی گرفته است ؟

می فرماید اگر خداوند از آگاهان عهد و پیمان نگرفته بود که در برابر شکم بارگی( یعنی کسی که هر چه می خورد سیر نمی شود ) ستمگران و گرسنگی مظلومان ، سکوت نکننداو حق مظلوم را از ظالم بستانند و به او باز گردانند، حکومت بر شما را رها می کردم و آن گاه می دیدید که مقام های دنیای شما نزد من از عطسه ی بزی بی ارزش تر است .

فعالیت  کلاسی

به نظر شما بر اساس آیه ی ۲۰۷ از سوره مبارکه بقره چرا امیر مؤمنان بدون هیچ ترس و نگرانی خوابیدن در بستر پیامبر اکرم را پذیرفت ؟

زیرا می خواست اوامر و دستورات پروردگار را اجرا کرده و خشنودی خدا را به دست آورد .

 پاسخ سؤالات و پرسش های پیام های آسمان هفتم (درس 8)             برترین بانو

پرسش های متن درس

۱ - پیامبر در رابطه با مقام حضرت زهرا (س ) چه فرموده اند ؟

فاطمه سرورزنان اولین و آخرین و برترین بانوی جهان است .

۲ - اعراب جاهلی چه دیدی نسبت به زن داشتند و پیامبر چگونه با این دیدگاه به مبارزه پرداختند ؟

آن ها فرزند دختر را ننگ و عار می دانستند و زن در نزد آنان ارزشی نداشت . اما دیدگاه پیامبر نسبت به دختر بر خلاف رسوم غلط آن روز بود و دختر را موجب برکت و شادمانی زندگی می دانستند.

۳ - برخی از نشانه های علاقمندی پیامبر ( ص ) به حضرت فاطمه را بنویسید .

پیامبر احترام فراوانی به فاطمه می گذاشت و او را از جان و دل دوست می داشت . هنگام مسافرت با آخرینکسی که خداحافظی می کرد حضرت فاطمه بود و هنگام بازگشت از مسافرت نیز اولین کسی را که دیدار می کرد ، فاطمه بود . هر گاه حضرت فاطمه وارد خانه می شدپیامبر با خوشحالی از جا بر می خاست و به او خوش آمد می گفت ، دستانش را می بوسید و او را در کنار خودش می نشاندو می گفت : او شادمانی قلب من است .

 

خودت را امتحان کن

 

۱ - چرا حضرت زهرا سلام الله علیها ، هرگز از امیر المؤمنین چیزی در خواست نمی کرد ؟

بنا بر فرموده ی حضرت علی ایشان ( حضرت فاطمه ) برای خودش چیزی از من نخواست . مبادا من نتوانم آن رافراهم کنم و شرمنده شوم .

۲ - دلیل ازدواج حضرت فاطمه با امیر المؤمنین ، با وجود این که خواستگاران ثروتمندی داشت ، چه بود ؟

حضرت فاطمه ( س ) ایمان را به ثروت برتری داد .

۳ - پنج مورد از ویژگی های اخلاقی حضرت فاطمه ( س ) رابنویسید .

الف : حیا و عفت

ب : علاقه شدید به پیامبر

ج : حضور در صحنه ی اجتماع

د : ساده زیستی

و : ایثار و بخشندگی

هـ : اهمیت دادن به خانواده و خانه داری

فعالیت کلاسی

فعالیت اول

به نظر شما چرا خداوند با خوشحالی حضرت فاطمه سلام الله علیها خشنود و با خشم ایشان خشمگین می شود ؟ در باره این موضوع با همکلاسی هایتان صحبت کنید .

با استناد به فرموده پیامبر ( ص ) می توان دلیل آن را دریافت . ایشانمی فرماید:خداوند فاطمه را دوست دارد و دوستداران فاطمه را نیز دوست دارد ، خداوند با خوشحالی فاطمه خشنود و با خشم او خشمگین می شود .

 فعالیت دوم

با توجه به آیات ذیل که ویژگی های مؤمنان را ذکر کرده است . بگویید هر آیه به کدام قسمت داستان اشاره دارد .

الف : سوره مبارکه حشر آیه ۹           ( کمک کردن به پیر مرد )

ب : سوره مبارکه آل عمران آیه ۹۲     ( دادن گردنبند ارزشمن به پیر مرد ) 

ج : سوره مبارکه نمل آیه ۸۹             ( بازگشت گردنبند به حضرت زهرا )

 پیشنهاد

تفسیر سوره مبارکه کوثر ( ۱ )

 

بِسمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ

إِنَّا أَعْطيْنَك الْكَوْثَرَ(1)

فَصلّ‏ِ لِرَبِّك وَ انحَرْ(2)

إِنَّ شانِئَك هُوَ الأَبْترُ(3)

ترجمه آيات

به نام الله كه به نيك و بد بخشنده ، و به نيكان مهربان است .

۱ - محققا ما به تو خير كثير ( فاطمه (عليهاالسلام‏) داديم .

۲ - پس به شكرانه‏اش براي پروردگارت نماز بخوان و قرباني كن  .

۳ - و بدان كه محققا شماتت‏گوي و دشمن تو ابتر و بلا عقب است  .

بيان آيات

در اين سوره منتي بر رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) نهاده به اينكه به آن جناب كوثر داده ، و اين بدان منظور است كه آن جناب را دلخوش سازد و بفهماند كه آن كس كه به وي زخم زبان مي‏زند كه اولاد ذكور ندارد و اجاق كور است ، خودش اجاق كور است ، و اين سوره كوتاه‏ترين سوره قرآناست ، و روايات در اينكه آيا اين سوره در مكه نازل شده و يا در مدينه مختلف است ، و ظاهرش اين است كه در مكه نازل شده باشد .

و بعضي از مفسرين به منظور جمع بين دو دسته روايات گفته‏اند : ممكن است دو  نوبت نازل شده باشد يكي در مكه و بار ديگر در مدينه .  انا اعطيناك الكوثر در مجمع البيان مي‏گويد : كلمه كوثر بر وزن فوعل به معناي چيزي است كه شانش آن است كه كثير باشد ، و كوثر به معناي خير كثير است .  ولي مفسرين در تفسير كوثر و اينكه كوثر چيست اختلافي عجيب كرده‏اند : بعضي گفته‏اند : خير كثير است .  و بعضي معاني ديگري كرده‏اند كه فهرست‏وار از نظر خواننده مي‏گذرد : 

۱ - نهري است در بهشت .

۲ - حوض خاص رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) در بهشت و يا در محشر است .

۳- اولاد رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) است .

۴- اصحاب و پيروان آن جناب تا روز قيامت است .

۵ - علماي امت او است .

۶- قرآن و فضائل بسيار آن .

۷ - مقام نبوت است .

۸ - تيسير قرآن و تخفيف شرايع و احكام است .

۹ - اسلام است .

۱۰ - توحيد است .

۱۱ - علم و حكمت است .

۱۲- فضائل رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) است .

۱۳ - مقام محمود است .

۱۴- نور قلب شريف رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) است .

 

پاسخ سؤالات و پرسش های پیام های آسمان هفتم (درس 9)         افتخار بندگی

پرسش های متن درس

 ۱ - منظور از بلوغ شرعی چیست ؟

بلوغ شرعی ، سرآغاز انجام تکالیف دینی است ، یعنی بر هر دختر و پسری واجب است پس از بلوغ مانندبزرگسالان به احکام دینی خود مانند نماز ، روزه ، حجاب و ... عمل کند .

۲ - راه های شناخت احکام دین را بیان کنید .

الف : تحصیل علوم دینی ( در مراکزی به نام حوزه های علمیه )

ب : مراجعه به متخصص در احکام دین ( مراجع معظم تقلید )

۳ - مجتهد یا فقیه ( متخصص در احکام دین ) به چه کسی گفته می شود ؟

در هر زمان افرادی برای کسب دانش و تخصص به حوزه های علمیه می روندو پس از سال ها تحصیل ، مطالعه و تحقیق در علوم دینی ، به تخصص دست می یابندبه افراد متخصص در دین مجتهد یا فقیه می گویند .

 خودت را امتحان کن

۱ - نشانه های بلوغ را به صورت خلاصه بیان کنید .

الف : روییدن مو در برخی قسمت های بدن

ب : فعال شدن برخی هورمون ها در بدن که نشانه های آن در پسران و دختران متفاوت است

ج : رسیدن به سن بلوغ  این سن برای پسران و دختران به شرح ذیل است

پسران : پایان پانزده سال قمری یعنی ۱۴ سال و ۶ ماه و ۱۵ روز هجری خورشیدی

دختران : پایان نه سال قمری یعنی ۸ سال و ۸ ماه و ۲۱ روز هجری خورشیدی

۲ - توضیح دهید از چه زمانی باید فراگیری تکالیف شرعی را آغاز کرد ؟ چرا ؟

خوب است پیش از رسیدن به سن بلوغ ( با کمک پدر و مادر ) وظایف دینی خود را فرا بگیریم و با تمرین این تکالیف ، علاوه بر بهره مندی از پاداش الهی ، آمادگی کافی را در خود ایجاد کنیم .

۳ - تقلید در احکام شرعی به چه معناست ؟ توضیح دهید .

بدین معناست که برای شناخت احکام ، مراجعه به متخصص در احکام دین داشته باشیم .

۴ - سه مورد از شرایط مرجع تقلید را بیان کنید ؟

الف : زنده باشد .

ب : شیعه دوازده امامی باشد

ج : عادل باشد

د : اعلم ( با سوادتر از همه ) باشد .

فعالیت کلاسی

فعالیت اول :

با توجه به تحولات دوران بلوغ به کمک معلم خود و دوستانتان ، رفتار مناسب با هر کدام از تحولات را بیان کنید .

۱ - به وجودآمدن تغییرات در چهره ؟

توجه به توصیه های دینی و بهداشتی

۲ - بروز جوش های پوستی در صورت و بدن

توجه به توصیه های دینی و بهداشتی

۳ - بوجود آمدن پرسش های جدید

تفکر و تحقیق بر اساس فهم و درک خویش و دوری از تقلید

۴ - افزایش حس استقلال طلبی

توجه بیشتر به نوجوانان و به نظرات و روحیات او اهمیت دادن

۵ - بروز احساس مسئولیت بیش تر

تقویت این حس در نوجوان و دادن مسئولیت برخی امور به او

 فعالیت دوم :

الف ) توضیح دهید از میان انواع تقلید کدام درست و کدام نادرست است ؟

جاهل از جاهل :  نادرست

جاهل از عالم : درست

عالم ازجاهل : نادرست

ب ) با توجه به شرایط مرجع تقلید ، به پرسش های زیر پاسخ دهید .

۱ - از دو نفر مجتهد ، یکی از آن ها داناتر و دیگری مسن تر است ، آیا مردم می توانند از هر کدام که بخواهند تقلید کنند ؟ چرا ؟

خیر . زیرا یکی از شرایط مرجع تقلید آن است که اعلم یعنی داناتر باشد بنا براین باید از کسی تقلید کرد که این ویژگی در او باشد.

۲ - کسانی که امسال به بلوغ می رسند، آیا می توانند از مرجعی که از دنیا رفته است ، تقلید کنند ؟

خیر

 پاسخ سؤالات و پرسش های پیام های آسمان هفتم (درس 10)          به سوی پاکی

پرسش های متن درس

۱ -  امام رضا علیه السلام در رابطه با حکم احکام چه می فرمایند ؟

ایشان می فرمایند : خداوند حکیم هر چیزی را که برای سلامتی مردم زیان آور بوده و موجب هلاکت و نابودی آنان می شود . حرام کرده و آن چه را برای سلامتی آن ها مفید بوده حلال کرده است .

۲ - رعایت طهارت و دوری از نجاست چه آثاری در پی دارد ؟

رعایت طهارت و دوری از نجاست نه تنها موجب سلامتی جسم و روح ما می شود . بلکه مقدمه قبولی برخی عبادات نیز هست .

۳ -  چهار مورد از نجاسات را نام ببرید ؟

الف : خون

ب : ادرار

ج : مدفوع

د : سگ

خودت را امتحان کن

۱ - برای پاک شدن بدن یا لباس نجس ، باید آن را چند بار زیر شیر آب بشوییم ؟ چرا ؟

اگر عضوی از بدن مانند دست ، نجس شود باید ابتدا آن را بشوییم تا نجاست برطرف شود ، سپس با یک بار زیر شیر آب گرفتن پاک می شود ، اما اگر لباس یا فرش نجس شود ، باید بعد از شستشوی کامل آن را فشار دهیم تا آب هایش خارج شود سپس با یک بار زیر شیر آب گرفتن پاک می شود .

۲ - زمین ، چگونه و چه چیزهایی را می تواند پاک کند ؟

زمین یکی از مطهرات است که کف پا یا ته کفشی را که بواسطه راه رفتن نجس شده باشد ، پاک می کند البته با سه شرط :

اول : خود زمین پاک باشد .

دوم : زمین خشک باشد .

سوم : عین نجاست ، با راه رفتن کاملاً بر طرف شود .

۳ - برای پاک کردن چیز هایی که نجس شده اند ، ابتدا چه باید کرد ؟

برای پاک شدن چیز هایی که نجس شده اند ابتدا باید نجاست را برطرف کنیم ، سپس آن را زیر شیر آب بگیریم یا در آب جاری فرو ببریم به طوری که آب به تمام جاهای نجس شده برسد.

فعالیت کلاسی

فعالیت اول :

به نظر شما ، آیا کسی که ما انسان ها را آفریده ، برای زندگی سعادتمندانه ی ما نیز دفتر چه ی راهنما فرستاده است ؟ این دفتر چه راهنما چیست و چه محتوایی دارد ؟

بله  - خداوند ما را خلق کرده است و بهتر از هر کسی می داند که چه چیزی برای ما زیان آور است و چه چیزی مفید است. به همین دلیل کتاب آسمانی قرآن راتوسط پیامبر ( ص ) برای هدایت ما فرو فرستاده است  و در آن به ما آموخته است که چگونه زندگی کنیم،از چه چیزهایی دوری کنیم و به چه چیزهایی بپردازیم .

فعالیت دوم :

با توجه به آن چه در این درس خواندیم ، گزینه های درست را از نادرست جدا کنید .

۱ - برای پاک شدن لباس خون آلود ، کافی است خود خون را بشوییم.

نادرست

۲ - اگر بدن ما با ادرار آلوده شد . کافی است محل آن را با دستمال تمیز پاک کنیم .

نادرست

۳ - ظرف نجس با دوبار آب قلیل ریختن پاک می شود .

درست

۴ - اگر کف پای ما نجس شده باشد .با راه رفتن روی موکت یا فرش پاک می شود.

نادرست

۵ - ظرفی را که سگ لیسیده است با دوبار شستن پاک می شود .

نادرست

۶ - اگر لباس یا بدن در اثر تماس با مدفوع گوسفند یا کبوتر آلوده شود . برای نماز واجب است آن را پاک کنیم .

نادرست

۷ - خون حشراتی مانند مگس و پشه نجس است .

نادرست

 

 


برچسب‌ها: پیام های آسمان هفتم

تعداد بازدید از این مطلب: 2136
|
امتیاز مطلب : 12
|
تعداد امتیازدهندگان : 4
|
مجموع امتیاز : 4


نویسنده : edu1363
تاریخ : پنج‌شنبه 08 اسفند 1392
نظرات 0

                    : آداب وضو

 

روزی امیرالمومنین (ع) دست پسرش محمد را گرفت و کنار آب آوردو گفت: پسرم اینطور وضو بگیر . همین که نگاهت به آب افتاد از نعمت آب تشکر کن .قبل از اینکه وضو بگیری دست هایت را تا مچ بشور و بگو : خدایا مرا از پاکیزه ها قرار بده .پسرم صورتت را که می شویی بگو خدایا مرا از روسفیدان در قیامت قرار بده واز رو سیاهان قرار مده. عزیزم دست راستت رامی شویی بگو: خدایا کارنامه عملم را به دست راستم بده .دست چپت را می شویی بگو خدایا نامه عملم را به دست چپم نده . پسرم وقتی سرت را مسح می کشی بگو خدایا سر تا پا مرا غرق در رحمتت کن و وقتی پاها را مسح می کشی بگو : خدایا قدم های من را در پل صراط نلغزان.

تعداد بازدید از این مطلب: 96
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


نویسنده : edu1363
تاریخ : پنج‌شنبه 08 اسفند 1392
نظرات 0

 

عروس قرآن : سوره الرحمن

بزرگترین سوره : سوره بقره

بزرگترین آیه : بقره / 282

کلمه وسط قرآن : ولیتلطف /کهف / 19

بزرگترین کلمه قرآن : فاسقیناکموه/ حجر / 22

اولین سوره که نازل شد : علق

تعداد سوره های قرآن :  114

تعداد حزب قرآن : 120

تعداد حروف قرآن : 323671

تعداد بسمله قرآن : 114

سجده های مستحب قرآن : 11 آیه

سوره ای که حرف  فا در آن نیست : سوره حمد

سوره ای که در تمام آیاتش کلمه  الله  است : مجادله

امیدبخش ترین آیه : قل یا عبادی الذین اسرفوا علی انفسهم لاتقنطوا من رحمه الله

قلب قرآن : سوره یس

کوچکترین سوره : سوره کوثر

کوچکترین آیه : طه

حرف وسط قرآن : تا

کوچکترین کلمه قرآن :با بسمله

آخرین سوره که نازل شد : نصر

تعداد جز قرآن : 30 جز

تعداد کلمات قرآن :    77437

تعداد آیات قرآن :  6236

تعداد حروف مقطعه : 71  در آغاز 29 سوره

مهمترین آیه قرآن : آیه الکرسی

سوره ای که حرف  میم  در آن نیست : کوثر (به غیر از بسمله)

عدالت آمیزترین آیه : ان الله یامر بالعدل و الاحسان

ترس آورترین آیه : فمن یعمل مثقال ذره شراً یره

منبع :    www.iaut.ac.ir

 

تعداد بازدید از این مطلب: 84
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


نویسنده : edu1363
تاریخ : پنج‌شنبه 08 اسفند 1392
نظرات 0
بنام خدا
فرمولهای ریاضی در قرآن  
کلید واژه هر : فرمول ، ریاضی ، قرآن
قالب محتوی :تجمیعی

مقدمه

این بار هم با رونمایی مطلب تازه ای از قرآن به دوستداران قرآن سلام می

گویم و هر بار نکات زیبا وفرمولهای ریاضی ساده و جدیدی که بدست

آورده ام برای علاقه مندان به نمایش می گذارم که واقعا قرآن حق دارد که

گفته است اینطور کتابی نمی توان آورد گیرم که کسی به فرض محال در

یک زمینه خاص مانند بلاغت بتواند آیه ای بیاورد اما ابعاد دریا را کی می شود

جمع وجور کرد ودر کوزه ای آورد


شرح مطلب :

به عنوان آغاز مطلب رابطه ی عدد 4 وسوره نور را می آورم

  • نور سوره ی 24 قرآن است که در علم ریاضی یعنی !4 (4 فاکتوریل )
  • یابه عبارت دیگر 24=4*3*2*1
  • ابجد نور برابر 256 است یعنی 4ضربدر 4ضربدر 4ضربدر 4یا
  • به عبارت ریاضی 4 بتوان 4
  • نور 64 آیه دارد یعنی 4ضربدر4 ضربدر 4یعنی 4 بتوان 3
  • در آیه ی 4 سوره ی 24عدد 4 آمده است (اربعه=4)
  • کلمه ی اربع به معنی عدد 4در قرآن تنها 3بار آن هم تنها در سوره ی نور آمده
  • اما کلمه ی اربعه (با تا تأنیث مجازی) یعنی صورت دیگر عدد4 در سور مختلف آمده است
  •  

 

              ............ مطلب دیگر

10nرا در نظر بگیرید اگر به ترتیب بجای n اعداد 5-4-3-2-1 بگذاریم عددی

که به دست می آید شماره ی سوره ای است که با حروف مقطعه آغاز می

شود 
اثبات صحت احادیث با ریاضی!

در حدیث آمده است مردی به خدمت رسول الله (ص) رسید و سؤال کرد

به چه کسی نیکی کنم؟

فرمود :مادرت.

پرسید بعد از آن به چه کسی نیکی کنم؟

فرمود: مادرت

برای سومین بار پرسید سپس کی؟

و باز هم فرمود : مادرت

و آنگاه که برای چهارمین بار سؤال کرد

فرمود: پدرت .

چطور ثابت می کنیم که این حدیث درست است ؟

قبل ازهر چیز باید به نکته ای اشاره کنم وآن این که کمک گرفتن از ریاضیات( برای تفسیر
آیات ودرستی برخی احادیث ) باید در جهت اثبات مطلب شرعی وعقلی قبلی باشد نه
ابداع موضوع ناشناخته وجدیدی بی اصل واساس ! استفاده از ریاضیات مثل تیغ جراحی است
در دست اهلش حیات آور ودردست نا اهل فتنه آور است!
ودر نظر داشتن این مهم خیلی ضروری است


اما اثبات حدیث برتری محبت به مادر

ببینید در این حدیث پرسشگر 4 بار ارپیامبر می پرسد واو سه بارهربار فقط یک کلمه جواب می دهد ودر مجموع می گوید :
مادرت مادرت مادرت وبار چهارم می گوید پدرت
یعنی سه بارفقط مادرت ویک بار پدرت جواب داده است
حکمت چیست ؟چرا پیامبر اینطور گفته است ؟
یادتان هست در سوره ی ستاره که می فرماید
وَمَا ینْطِقُ عَنِ الْهَوَى(النجم/3)
و از سر هوس سخن نمی‏گوید
خوب پیامبر براساس حکمت و قرآن جواب داده وازروی هواکه نبود است که همین طور بر مادر تکیه کند

اما حمکت ودلیل؟

بسیار ساده است!
اگر مادرت را به عربی ترجمه کنیم اُمک می شود که آن سه بار در قرآن تکرار شده ! دوبار در سوره طه ویک بار دز سوره مریم آمده است
پدرت در عربی ابوک می شود که تنها یک بار در قرآن تکرار شده است!

فقط در سوره مریم

ببینید که چقدر ساده وزیبا درستی این حدیث معقول با قرآن ثابت شد !

  وَأَمَّا بِنِعْمَةِ رَبِّكَ فَحَدِّثْ (الضحی/11) و امانعمتهای پروردگارت را بازگو کن!

پس خدایا ترا سپاس که هر روز مرا به نکته ای نو از آن کتاب راه می نمایانی  

تحقیقی از دکتر غلامعلی نوری

منبع : سایت نسیم وحی

تعداد بازدید از این مطلب: 146
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


نویسنده : edu1363
تاریخ : پنج‌شنبه 08 اسفند 1392
نظرات 0
بنام خدا
فرمولهای ریاضی در قرآن  
کلید واژه هر : فرمول ، ریاضی ، قرآن
قالب محتوی :تجمیعی

مقدمه

این بار هم با رونمایی مطلب تازه ای از قرآن به دوستداران قرآن سلام می

گویم و هر بار نکات زیبا وفرمولهای ریاضی ساده و جدیدی که بدست

آورده ام برای علاقه مندان به نمایش می گذارم که واقعا قرآن حق دارد که

گفته است اینطور کتابی نمی توان آورد گیرم که کسی به فرض محال در

یک زمینه خاص مانند بلاغت بتواند آیه ای بیاورد اما ابعاد دریا را کی می شود

جمع وجور کرد ودر کوزه ای آورد


شرح مطلب :

به عنوان آغاز مطلب رابطه ی عدد 4 وسوره نور را می آورم

  • نور سوره ی 24 قرآن است که در علم ریاضی یعنی !4 (4 فاکتوریل )
  • یابه عبارت دیگر 24=4*3*2*1
  • ابجد نور برابر 256 است یعنی 4ضربدر 4ضربدر 4ضربدر 4یا
  • به عبارت ریاضی 4 بتوان 4
  • نور 64 آیه دارد یعنی 4ضربدر4 ضربدر 4یعنی 4 بتوان 3
  • در آیه ی 4 سوره ی 24عدد 4 آمده است (اربعه=4)
  • کلمه ی اربع به معنی عدد 4در قرآن تنها 3بار آن هم تنها در سوره ی نور آمده
  • اما کلمه ی اربعه (با تا تأنیث مجازی) یعنی صورت دیگر عدد4 در سور مختلف آمده است
  •  

 

              ............ مطلب دیگر

10nرا در نظر بگیرید اگر به ترتیب بجای n اعداد 5-4-3-2-1 بگذاریم عددی

که به دست می آید شماره ی سوره ای است که با حروف مقطعه آغاز می

شود 
اثبات صحت احادیث با ریاضی!

در حدیث آمده است مردی به خدمت رسول الله (ص) رسید و سؤال کرد

به چه کسی نیکی کنم؟

فرمود :مادرت.

پرسید بعد از آن به چه کسی نیکی کنم؟

فرمود: مادرت

برای سومین بار پرسید سپس کی؟

و باز هم فرمود : مادرت

و آنگاه که برای چهارمین بار سؤال کرد

فرمود: پدرت .

چطور ثابت می کنیم که این حدیث درست است ؟

قبل ازهر چیز باید به نکته ای اشاره کنم وآن این که کمک گرفتن از ریاضیات( برای تفسیر
آیات ودرستی برخی احادیث ) باید در جهت اثبات مطلب شرعی وعقلی قبلی باشد نه
ابداع موضوع ناشناخته وجدیدی بی اصل واساس ! استفاده از ریاضیات مثل تیغ جراحی است
در دست اهلش حیات آور ودردست نا اهل فتنه آور است!
ودر نظر داشتن این مهم خیلی ضروری است


اما اثبات حدیث برتری محبت به مادر

ببینید در این حدیث پرسشگر 4 بار ارپیامبر می پرسد واو سه بارهربار فقط یک کلمه جواب می دهد ودر مجموع می گوید :
مادرت مادرت مادرت وبار چهارم می گوید پدرت
یعنی سه بارفقط مادرت ویک بار پدرت جواب داده است
حکمت چیست ؟چرا پیامبر اینطور گفته است ؟
یادتان هست در سوره ی ستاره که می فرماید
وَمَا ینْطِقُ عَنِ الْهَوَى(النجم/3)
و از سر هوس سخن نمی‏گوید
خوب پیامبر براساس حکمت و قرآن جواب داده وازروی هواکه نبود است که همین طور بر مادر تکیه کند

اما حمکت ودلیل؟

بسیار ساده است!
اگر مادرت را به عربی ترجمه کنیم اُمک می شود که آن سه بار در قرآن تکرار شده ! دوبار در سوره طه ویک بار دز سوره مریم آمده است
پدرت در عربی ابوک می شود که تنها یک بار در قرآن تکرار شده است!

فقط در سوره مریم

ببینید که چقدر ساده وزیبا درستی این حدیث معقول با قرآن ثابت شد !

  وَأَمَّا بِنِعْمَةِ رَبِّكَ فَحَدِّثْ (الضحی/11) و امانعمتهای پروردگارت را بازگو کن!

پس خدایا ترا سپاس که هر روز مرا به نکته ای نو از آن کتاب راه می نمایانی  

تحقیقی از دکتر غلامعلی نوری

منبع : سایت نسیم وحی

تعداد بازدید از این مطلب: 106
|
امتیاز مطلب : 32
|
تعداد امتیازدهندگان : 10
|
مجموع امتیاز : 10


نویسنده : edu1363
تاریخ : پنج‌شنبه 08 اسفند 1392
نظرات 0

عروس قرآن : سوره الرحمن
بزرگترین سوره : سوره بقره
بزرگترین آیه : بقره / 282
کلمه وسط قرآن : ولیتلطف /کهف / 19
بزرگترین کلمه قرآن : فاسقیناکموه/ حجر / 22
اولین سوره که نازل شد : علق
تعداد سوره های قرآن :  114
تعداد حزب قرآن : 120
تعداد حروف قرآن : 323671
تعداد بسمله قرآن : 114
سجده های مستحب قرآن : 11 آیه
سوره ای که حرف  فا در آن نیست : سوره حمد
سوره ای که در تمام آیاتش کلمه  الله  است : مجادله
امیدبخش ترین آیه : قل یا عبادی الذین اسرفوا علی انفسهم لاتقنطوا من رحمه الله
قلب قرآن : سوره یس
کوچکترین سوره : سوره کوثر
کوچکترین آیه : طه
حرف وسط قرآن : تا
کوچکترین کلمه قرآن :با بسمله
آخرین سوره که نازل شد : نصر
تعداد جز قرآن : 30 جز
تعداد کلمات قرآن :    77437
تعداد آیات قرآن :  6236
تعداد حروف مقطعه : 71  در آغاز 29 سوره
مهمترین آیه قرآن : آیه الکرسی
سوره ای که حرف  میم  در آن نیست : کوثر (به غیر از بسمله)
عدالت آمیزترین آیه : ان الله یامر بالعدل و الاحسان
ترس آورترین آیه : فمن یعمل مثقال ذره شراً یره
منبع :    www.iaut.ac.ir
تعداد بازدید از این مطلب: 83
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


نویسنده : edu1363
تاریخ : سه‌شنبه 08 بهمن 1392
نظرات 0

کارشناس شبکه وهابی وصال در ادامه توهین های خود به عقاید مسلمانان این بار به موضوع وضو پرداخت.
خالد انصاری در سخنانی که بیشتر جنبه توهین و تمسخر داشت مدعی شد: « دلیل شیعیان بر مسح کردن از بالا به پایین دست ها در وضو این است که آبشار از بالا به پایین جریان دارد و یا چون رنگ زدن از بالا به پایین است باید دست ها را نیز از بالا به پایین مسح کرد!»
وی در ادامه ادعای ناروای خود افزود: « چنین قیاسی باطل است ما به آبشار و رنگ آمیزی دیوار کاری نداریم.»
گفتنی است که شبکه وصال که معمولا به کم اطلاعی کارشناسان و ارائه منابع غلط شناخته می شود ، تحریف آموزه های اسلامی را در برنامه های رسانه ای خود قرار داده است.
گفتنی است شیعه شستن دست ها را از بالا به پایین واجب می‏داند و این مساله در فقه اهل سنت نیز مستحب است.

اثبات ما برای وضـو بر اساس روایات :

اما دلیل ما بر این امر روایاتی است که بیان می دارد رسول اللَّه ‏صلی الله علیه وآله وسلم دست ها را از بالا به پایین می‏شست و روایت صحیحه‏ ای نیز از پیامبر وارد شده که حضرت در مقام تفسیر آیه مربوط به وضو فرموده است: « باید دست ها را از بالا به پایین بشویید.» (وسائل الشیعه، ابواب الوضوء، باب ۱۹، ح ۱)
و همچنین روایتی است به نقل شیخ طوسى از بکیر و زراره، این دو از امام باقر(ع) درباره وضوى پیامبرخدا (ص) سؤال کردند. حضرت ظرف آبى طلبید، کف دو دست را شست، دست خود را در آب فرو برد و با یک مشت آب صورت خود را شست. سپس کف دست چپ را در ظرف آب فرو برده، آب برداشت و دست راستش را از آرنج تا انگشتان شست، به نحوى که آب به طرف آرنج ها برنگردد. بعد کف دست راست را پر از آب کرد و بر دست چپ ریخت و از آرنج تا کف دست شست به نحوى که آب به طرف آرنج برنگردد، مثل دستِ راست. سپس با همان آبى که در دست ها بود، سر و پاها را تا برآمدگى روى پا مسح کشید، بدون آنکه آب تازه اى بریزد.(تهذیب الأحکام، ج۱، ص۵۹(
اما اگر گاهی به رنگ زدن دیوار مثالی زده می شود صرفا به جهت روشن کردن معنای لفظی آیه وضو است که می فرماید:« فَاغْسِلُوا وُجُوهَکُمْ وَأَیْدِیَکُمْ إِلَی الْمَرَافِق» یعنی دستانتان را «تا» آرنج بشویید، این کلام همان گونه است که در عرف مثلا به نقاشی گفته شود این دیوار را «تا» سقف رنگ کن و این به این معنا نیست که از پایین به بالا رنگ کن! بلکه مراد محدوده رنگ کردن است وگرنه عرفا و عقلا رنگ آمیزی دیوار از بالا به پایین خواهد بود.

تعداد بازدید از این مطلب: 60
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


نویسنده : edu1363
تاریخ : سه‌شنبه 08 بهمن 1392
نظرات 0
» بستن دست ها در نماز، سنت یا بدعت ؟! / آیت الله العظمی سبحانی (مد ظله العالی) 1 امتیاز2 امتیاز3 امتیاز4 امتیاز5 امتیاز امتیار شما به این مطلب: استحباب بستن دستها در نماز میان اهل سنت شهرت دارد و تنها مذهب مالکی است که به استحباب فتوا نداده است. مستند حکم استحباب، تعداد اندکی از روایات اهل سنت است که علاوه بر ضعف سند، دلالت روشنی نیز بر مدعا ندارند. در میان روایات اهل بیت علیهم السلام نیز نه تنها هیچ حدیثی آن را تایید نمی کند، بلکه برخی آن را بدعت شمرده است. پس مسأله قبض در نماز مردد میان سنت و بدعت است و مقتضای احتیاط به دلیل ضعف دلایل مشروعیت آن ترک این عمل است. گرفتن دست چپ با دست راست و گذاشتن آن روی سینه به نشانه خضوع در نماز، از مواردی است که استحباب آن میان فقیهان اهل سنت شهرت دارد. حنفیه در این زمینه گفته ‏اند: تکتف (دست‏ها را به نشانه خضوع به سینه چسباندن در نماز) مستحب است و واجب نیست و بهتر است مردان، کف دست راست را بر پشت دست چپ و زیر ناف خود بگذارند و زنان دستان خود را روی سینه قرار دهند. شافعیه معتقدند: تکتف، بر مرد و زن مستحب و بهتر است در نماز، کف دست راست بر پشت دست چپ، زیر سینه و بالای ناف و متمایل به سمت چپ بدن قرار گیرد. حنابله نیز گفته ‏اند: تکتف سنت شمرده می شود و بهتر است نمازگزار، کف دست راست خود را بر پشت دست چپ گذاشته، آن را زیر ناف قرار دهد. مالکیه در این مسأله از دیگر مذاهب اهل سنت جدا شده و گفته ‏اند: در نمازهای واجب، رها کردن دست‏ها مستحب است. گروهی نیز پیش از مالکیه همچون عبداللّه بن زبیر، سعید بن مسیب، سعد بن جبیر، عطاء، ابن جریج، نخعی، حسن‏ بصری، ابن سیرین و برخی دیگر از فقیهان بر این اعتقاد بودند. لیث بن سعد هم این عقیده را دارد با این تفاوت که گفته است: مگر این که قیام طول بکشد و نمازگزار به زحمت افتد که دراین صورت، قبض جایز است. از امام اوزاعی نقل شده که نمازگزار بین قبض و رها کردن دست‏ها مخیر است. (۱) محمد عابد، مفتی مالکیه در حجاز عقیده دارد که رها کردن و بستن دست‏ها در نماز، هر دو سنت رسول خدا (ص) است و اگر قیام کسی در نماز طولانی شد، در صورتی که دست هایش رها باشد می تواند یک دست را با دست دیگرش بگیرد. این مفتی مالکی گفته است که رها کردن دست‏ها در نماز اصل و قبض فرع است، (۲) اما قول مشهور میان شیعه امامیه این است که قبض حرام و مبطل نماز است و از میان آن‏ها، معدودی از فقها مانند حلبی در کافی به کراهت آن نظر داده ‏اند. (۳) مذاهب اهل سنت نیز در این مسأله گر چه به هر دری زده ‏اند، اما به دلیل قانع کننده ‏ای نه تنها بر استحباب قبض در نماز، بلکه بر جواز آن هم دست نیافته ‏اند، بلکه می توان گفت دلیل بر خلاف دیدگاه آن‏ها وجود دارد و روایاتی که از شیعه و اهل سنت در باب کیفیت نماز رسول خدا (ص) نقل شده است، اشاره ‏ای به قبض نکرده ‏اند و ممکن نیست پیامبر اکرم در طول تمام زندگی یا بیشتر آن، چنین عمل مستحبی را ترک کرده باشد. اکنون دو نمونه از این روایات را نقل می کنیم: یکی از طریق اهل سنت و دیگری از طریق شیعه امامیه نقل شده و هر دو کیفیت نماز پیامبر (ص) را بیان می کنند و در هیچ یک به قبض اشاره ‏ای نشده، چه رسد به کیفیت آن. قبض، بدعتی است که پس از رسول اکرم (ص) پدیدار شده است. سند ما در این زمینه، دو حدیث صحیح است که یکی از طریق اهل سنت و دیگری از طریق شیعه روایت شده و هر دو، دلیل قاطعی هستند که سیره پیامبر و اهل بیت بر رها کردن دست‏ها در نماز بوده و گرفتن یکی از دو دست به وسیله دیگری به نشانه خضوع در نماز، پس از رحلت رسول خدا ساخته و پرداخته شده است: الف. حدیث ابو حمید ساعدی: این حدیث را بسیاری از محدثان اهل سنت روایت کرده ‏اند و ما آن را این جا طبق نقل بیهقی نقل می کنیم: اخبرنا ابوعبداللّه الحافظ فقال ابو حمید الساعدی: انا اعلمکم‏ بصلاة رسول اللّه (ص) قالوا: لم، ما کنت اکثرنا له تبعا و لا اقد مناله صحبته؟! قال: بلی، قالوا: فاعرض علینا، فقال: کان‏ رسول ‏اللّه (ص) اذا قام الی الصلاة رفع یده حتی یحاذی بهما منکبیه، ثم یکبر حتی یقر کل عضو منه فی موضعه معتدلا، ثم ‏یقرا، ثم یکبر و یرفع یدیه حتی یحاذی بهما منکبیه، ثم یرکع و یضع راحتیه علی رکبتیه، ثم یعتدل و لاینصب راسه ولایقنع،ثم یرفع راسه فیقول: سمع اللّه لمن حمده، ثم یرفع یدیه ‏حتی یحاذی بهما منکبیه حتی یعود کل عظم منه الی موضعه ‏معتدلا، ثم یقول: اللّه اکبر، ثم یهوی الی الارض فیجافی یدیه ‏عن جنبیه، ثم یرفع راسه فیثنی رجله الیسری فیقعد علیها ویفتح اصابع رجلیه اذا سجد، ثم یعود، ثم یرفع، فیقول: اللّه اکبر، ثم یثنی برجله فیقعد علیها معتدلا حتی یرجع او یقر کل‏عظم موضعه معتدلا، ثم یصنع فی الرکعة الاخری مثل ذلک،ثم اذا قام من الرکعتین کبر و رفع یدیه حتی یحاذی بهما منکبیه‏کما فعل او کبر عند افتتاح صلاته، ثم یصنع مثل ذلک فی بقیة ‏صلاته حتی اذا کان فی السجدة التی فیها التسلیم اخر رجله‏الیسری و قعد متورکا علی شقه الایسر. فقالوا جمیعا: صدق‏ هکذا کان یصلی رسول اللّه (ص)، (۴) ابوعبداللّه حافظ برای ما نقل کرد که ابو حمید ساعدی گفت: من داناترین شما به کیفیت نماز رسول خدا (ص) هستم. به او گفتند: چگونه چنین چیزی ممکن است در حالی که تو بیشتر از ما با پیامبر نبوده ‏ای؟ گفت: آری. به او گفتند: پس آنچه را دیده ‏ای بر ما عرضه کن. گفت: وقتی رسول خدا می خواست نماز بخواند، دستان خود را تا شانه هایش بالا می برد، آن گاه تکبیر می گفت تا این که هر عضوی از او در جایگاه خود آرام می گرفت، سپس قرائت را آغاز می کرد و پس از پایان قرائت، تکبیر می گفت و دستانش را تا شانه ‏های خود بالا می برد، آن‏گاه رکوع می کرد و کف دستان خود را بر زانوانش قرار می داد و آرام می گرفت و سرش را نه بالا می گرفت و نه فرو می انداخت، آن گاه بلند می شد و می گفت: سمع اللّه لمن حمده، سپس دستان خود را تا شانه هایش بالا می برد تا این که هر عضوی از او در جایگاه خود آرام می گرفت و می گفت: اللّه اکبر، آن گاه فرود می آمد و دستانش را مقداری با فاصله از دو پهلو بر زمین می گذاشت، سپس سرش را از زمین برداشته، پای چپش را تا می کرد و روی آن می نشست و هنگامی که به سجده می رفت، انگشتان پاها را از یکدیگر باز می کرد، سپس بر می گشت و پس از آن، سر را از زمین برمی داشت و می گفت: اللّه اکبر. سپس پایش را تا می کرد و روی آن آرام می نشست، به گونه ‏ای که هر عضوی به آرامی در جایگاه خود قرار گیرد، سپس همین روند را در رکعت دوم انجام می داد، آن گاه وقتی رکعت دوم تمام می شد، بر می خاست و تکبیر می گفت و دستانش را تا شانه هایش همچون آغاز نماز بالا می برد و همین اعمال را تا آخر نماز ادامه می داد تا این که سجده آخر را انجام می داد و سپس از سجده آخر به صورت تورک بر نیم تنه چپ می نشست. پس از بیان کیفیت نماز رسول خدا (ص) به وسیله ابوحمید ساعدی، همگی گفتند: «راست گفت. رسول خدا (ص) چنین نماز می خواند». (۵) اموری وجود دارد که درستی این گفتار را روشن می کند: ۱٫ این که صحابه بزرگ، ابو حمید را تصدیق کرده ‏اند، نشان‏ دهنده قوت حدیث و ترجیح آن بر دیگر ادله است. ۲٫ ابوحمید ساعدی واجبات و مستحبات نماز را وصف کرد، اما از قبض یادی به میان نیاورد و از حاضران هم کسی به اعتراض و مخالفت لب نگشود، در حالی که حدیث نشان ‏می دهد آن‏ها آماده مخالفت و یاد آوری بوده ‏اند، زیرا در آغاز نپذیرفتند که ابوحمید، داناترین آن‏ها به کیفیت نماز رسول ‏خدا بوده است، در صورتی که همگی در پایان گفتند:«راست گفتی. رسول خدا (ص) این چنین نماز می خواند»، و بسیار بعید است آن‏ها که ده نفر و در مقام بحث بوده ‏اند، فراموش کرده باشند. ۳٫ در چگونگی قرار گرفتن دست‏ها، اصل، رها کردن آنهاست، زیرا رهابودن آن‏ها طبیعی است، پس حدیث هم از آن حکایت دارد. ۴٫ نمی توان گفت که این حدیث مطلق است و احادیث قبض آن را مقید می کند، زیرا این حدیث، تمام واجبات و مستحبات و کیفیت کامل نماز را وصف و ذکر کرده و این در حالی است که در معرض تعلیم و بیان بوده، و حذف موردی در آن، خیانت به شمار می رفت و این از راوی و حاضران ‏بعید است. ۵٫ برخی از صحابه ‏ای که در این جمع حضور داشته ‏اند، از جمله کسانی هستند که حدیث قبض از آنها نقل شده است، اما می بینیم که این جا اعتراض نکرده ‏اند، پس روشن می شود که قبض، یا منسوخ شده یا دست کم از باب تکیه دادن برای کسی است که نمازش به درازا کشیده نه این که از مستحبات نماز باشد، هم چنان که عقیده لیث بن سعد و اوزاعی و مالک ‏چنین است. (۶) ابن رشد گفته است: علت اختلاف صحابه در این مسأله روایاتی است که در آن‏ها نماز پیامبر اکرم (ص) وصف شده، ولی ذکر نشده که وی در نماز، دست راست را روی دست چپ می گذاشته است. (۷) این جا پرسشی باقی می ماند و آن این که مشهور است مالکیه به قبض قائل نیستند و مالک، امام مالکیه، این کار را ناپسند می دانسته و در المدونة الکبری آمده است: مالک، نهادن دست راست روی دست چپ را در نماز، عملی ناپسند شمرده و گفته است که این کار را در نماز واجب سراغ ندارم، در حالی که خود او در الموطا حدیث قبض را از سهل بن سعد روایت کرده و از عبدالکریم بن‏ابی مخارق بصری آورده است که موارد زیر از سخنان پیامبر (ص) است: اگر حیا نداشته باشی، هر کاری جایز است: قرار دادن یکی از دو دست روی دست دیگر یعنی قرار دادن دست راست روی دست چپ، شتاب کردن در خوردن افطار و تاخیر درخوردن سحری. در پاسخ می گوییم: کتاب الموطا، کتابی حدیثی است و چه بسا امام مالک، روایتی را نقل کرده، ولی مطابق آن فتوا نداده است، از این رو در المدونة الکبری روایاتی به چشم می خورد که مضمون آن مخالف با روایاتی است که در الموطا آمده است، و کسانی که به فقه مالکی احاطه دارند، می دانند که در موارد بسیاری بین فتاوای مالک و روایاتی که در الموطا نقل کرده، اختلاف وجود دارد که دکتر عبد الحمید در رسالة مختصرة فی السدل به این موارد اشاره کرده ‏است. (۸) به هر حال، این سخن مالک (این کار را در نماز واجب سراغ‏ ندارم) دلیل صریحی است بر این که عمل اهل مدینه برخلاف آن بوده، زیرا معنای جمله این است که «من، این عمل را از امامانی که تابعی بوده و دانش را از صحابه دریافت کرده ‏اند، سراغ ندارم‏». این، حدیثی از طریق اهل سنت بود که کیفیت نماز پیامبر را بیان می کرد و وجه دلالتش هم مشخص شد. اکنون به حدیثی که شیعه امامیه نقل کرده ‏اند می پردازیم: ب. حدیث حماد بن عیسی حماد بن عیسی از امام صادق علیه السلام نقل کرده که فرمود: ما اقبح بالرجل ان یاتی علیه ستون سنة او سبعون سنة فما یقیم صلاة واحدة بحدودها تامة! چه زشت است برای مرد که شصت یا هفتاد سال از سن او گذشته و یک نماز با تمام حدود آن اقامه نکرده باشد. حماد می گوید: با این سخن، احساس حقارتی به من دست‏ داد، از این رو گفتم: فدایت شوم! نماز با تمام حدود آن را به من بیاموز. فقام ابوعبداللّه مستقبل القبلة منتصبا فارسل یدیه جمیعا علی فخذیه قد ضم اصابعه و قرب بین قدمیه حتی کان بینهما ثلاثة ‏اصابع مفرجات، و استقبل باصابع رجلیه (جمیعا) لم یحرفهماعن القبلة بخشوع و استکانة، فقال: اللّه اکبر، ثم قرا الحمد بترتیل و قل هو اللّه احد، ثم صبر هنیئة بقدر ما تنفس و هو قائم، ثم قال: اللّه اکبر و هو قائم، ثم رکع و ملاکفیه من رکبتیه مفرجات و رد رکبتیه الی خلفه حتی استوی ظهره، حتی لوصبت [صب] علیه قطرة ماء او دهن لم تزل لاستواء ظهره و تردد رکبتیه الی خلفه و نصب عنقه، و غمض عینیه ثم سبح ثلاثا بترتیل و قال: سبحان ربی العظیم و بحمده، ثم استوی قائما، فلما استمکن من القیام، قال: سمع اللّه لمن حمده، ثم کبر و هو قائم و رفع یدیه حیال وجهه و سجد و وضع یدیه الیالارض قبل رکبتیه و قال: سبحان ربی الاعلی و بحمده ثلاث مرات و لم یضع شیئا من بدنه علی شیء منه و سجد علی ثمانیة اعظم: الجبهة، و الکفین و عینی الرکبتین، و انامل ابهامی الرجلین، و الانف، فهذه السبعة فرض، و وضع الانف علیالارض سنة و هو الارغام، ثم رفع راسه من السجود فلما استوی جالسا، قال: اللّه اکبر، ثم قعد علی جانبه الایسر و وضع ظاهر قدمه الیمنی علی باطن قدمه الیسری و قال: استغفر اللّهربی و اتوب الیه، ثم کبر و هو جالس و سجد الثانیة و قال کما قال فی الاولی و لم یستعن بشیء من بدنه علی شیء منه فی رکوع و لاسجود و کان مجنحا و لم یضع ذراعیه علی الارض، فصلی رکعتین علی هذا. ثم قال: یا حماد هکذا صل و لا تلتفت و لا تعبث بیدیک و اصابعک و لا تبزق عن یمینک و لا(عن) یسارک و لابین یدیک، (۹) پس امام صادق علیه السلام برخاست و مقابل قبله راست ایستاد و دو دستش را بر ران هایش گذاشت. انگشتان دست را به هم چسبانده، پاها را به هم نزدیک کرد، به طوری که فاصله بین آن‏ها به اندازه سه انگشت باز بود. تمام انگشتان پاها را باخضوع و خشوع رو به قبله قرار داد، آن گاه گفت: اللّه اکبر، سپس سوره حمد و توحید را با ترتیل قرائت کرد، آن گاه در حالی که ایستاده بود، مقدار کمی به اندازه یک نفس کشیدن صبر کرد و گفت: اللّه اکبر، پس از آن، به رکوع رفته، تمام کف دستانش را با انگشتان باز روی زانوانش قرار داد و زانوانش را به عقب راند، به گونه‏ ای که پشتش صاف شد، چنان که اگر قطره‏ای آب یا روغن روی آن ریخته می شد، به سبب صاف ‏بودن کمر و تمایل زانوها به عقب، حرکت نمی کرد و گردنش را کشید و چشمانش را بست، سپس سه بار با ترتیل گفت:«سبحان ربی العظیم و بحمده‏» بعد بلند شد و وقتی به خوبی ایستاد، گفت: «سمع اللّه لمن حمده‏»، سپس ایستاده تکبیر گفت و دستانش را تا مقابل صورت بالا برد و سجده کرد و دستانش را قبل از زانوان بر زمین نهاد و سه بار گفت:«سبحان ربی الاعلی و بحمده‏» و در حال سجده فقط هشت موضع از بدنش را بر زمین قرار داد: پیشانی، دو کف دست، دو زانو، دو انگشت بزرگ پاها، بینی که از این هشت موضع، هفت موضع اول واجب و قراردادن بینی بر زمین که به آن ‏ارغام (بینی به خاک مالیدن) می گویند، مستحب است. آن گاه‏ سر از سجده برداشت و چون راست شد، گفت: «اللّه اکبر» سپس بر طرف چپ بدن نشست و روی پای راست را بر کف پای چپ قرار داده، گفت: «استغفراللّه ربی و اتوب الیه‏» و در همان حالی که هنوز نشسته بود، تکبیر گفت و به سجده دوم رفت و آنچه را در سجده اول گفته بود، در این سجده هم گفت. نه در رکوع و نه در سجده هیچ قسمتی از بدنش را تکیه گاه قسمت دیگر آن قرار نداد و در این دو حال، دستانش از بدن باز بود و در سجده، آرنج‏هایش را بر زمین نگذاشت و به همین ترتیب، دو رکعت نماز خواند، سپس فرمود: ای حماد! اینچنین نماز بخوان و هنگام نماز به اطرافت نگاه و با دستان و انگشتانت بازی مکن و به اطرافت آب دهان نینداز. هم چنان که ملاحظه می شود، در این دو روایت که در صدد بیان کیفیت نماز واجب هستند، هیچ اشاره ‏ای به مسأله قبض با اقسام گوناگون آن نشده است، در حالی که اگر این عمل، سنت بود، امام بیان آن را ترک نمی کرد. او با عمل خود، نماز رسول خدا را برای ما به نمایش می گذارد، زیرا این کیفیت را از پدرش، امام باقر علیه السلام و او هم از پدرانش از امیرمؤمنان و از رسول اکرم صلوات اللّه علیهم اجمعین دریافت کرده است، بنابراین، قبض بدعت شمرده می شود، زیرا وارد کردن چیزی در شریعت است که جزو آن نیست. در این زمینه، احادیث دیگری غیر از حدیث ابوحمید ساعدی در منابع اهل سنت و شیعه وجود دارد که به ذکر آن‏ها مى ‏پردازیم : ۱٫ حدیث کسى که نمازش درست نبود محدثان روایت کرده ‏اند که مردى نماز مى ‏خواند و پیامبر (ص) به او مى ‏نگریست. وقتى از نماز فارغ شد، نزد پیامبر (ص) آمد و به او سلام کرد و پیامبر، سلام او را پاسخ داد، آن گاه فرمود : برگرد و نمازت را اعاده کن که تو نماز نخوانده ‏اى. آن مرد برگشت و با همان کیفیت دوباره نمازش را خواند، آن گاه نزد پیامبر (ص) آمد و پیامبر فرمود: برگرد و نمازت را اعاده کن که‏ تو نماز نخوانده ‏اى. این ماجرا براى بار سوم هم اتفاق افتاد،پس از آن، مرد سوگند یاد کرد که بهتر از آنچه انجام داده‏ است نمى ‏تواند نماز بخواند. وقتى مرد به دانستن مشتاق و آماده پذیرش شد، پیامبر (ص) به او آموخت که چگونه نماز بخواند. ابو هریره آن را چنین نقل کرده است: اذا اقمت الى الصلاة فاسبغ الوضوء ثم استقبل القبلة فکبر به‏ثم اقرا ما تیسر معک من القرآن ثم ارکع حتى تطمئن راکعا ثم‏ارفع حتى تعتدل قائما ثم اسجد حتى تطمئن ساجدا ثم ارفع‏حتى تطمئن جالسا ثم اسجد حتى تطمئن ساجدا ثم افعل ‏ذلک فی صلاتک کلها، پیامبر (ص) فرمود: وقتى خواستى نماز بخوانى، وضوى کامل ‏بگیر، سپس رو به قبله بایست، آن گاه تکبیر بگو و آنچه ‏برایت میسر است، از قرآن بخوان، پس از آن به رکوع برو تا آرام‏ گیرى، سپس بایست تا راست شوى. بعد به سجده برو تا آرام ‏گیرى، آن گاه بنشین تا آرام‏ گیرى، سپس به سجده برو تا آرام‏ گیرى و پس از آن، همین کار را در تمام نمازت انجام ده. این حدیث را هفت کتاب حدیثى معتبر اهل سنت روایت ‏کرده ‏اند و آنچه این جا نقل شد، عبارت بخارى بود، و درروایت ابن ماجه به اسناد مسلم، عبارت «حتى تطمئن قائما»وجود دارد. (۱۰) به هر حال اگر مسأله قبض، سنت مؤکد یا امرى استحبابى بود، بایستى پیامبر (ص) به آن اشاره ‏مى ‏فرمود. ۲٫ وصف عایشه از نماز رسول خدا (ص) مسلم از عایشه روایت کرده که گفت: رسول خدا (ص) نماز را با تکبیر و قرائت سوره حمد آغاز مى ‏کرد و هرگاه به رکوع مى ‏رفت، سرش را نه بالا مى گرفت و نه فرو مى ‏انداخت، بلکه سرش بین این دو حالت بود و هنگامى که از رکوع بلند مى ‏شد، تا راست نمى ‏ایستاد، به‏ سجده نمى ‏رفت، و وقتى سر از سجده برمى ‏داشت، تا راست نمى ‏نشست، به سجده بعدى نمى ‏رفت، و بعد از هر دو رکعت، تشهد مى ‏گفت، و پاى چپش را بر زمین پهن‏ مى ‏کرد و پاى راست را مستقیم نگاه مى‏ داشت و از این که‏ نمازگزار روى پاشنه بنشیند و مردان هنگام سجده، بازوها را همچون مواضع هفتگانه بر زمین بگذارند، نهى مى ‏کرد، و نماز را با سلام به پایان مى ‏برد. (۱۱) اگر در روایت پیش گفته به ذکر واجبات نماز بسنده شده بود،در این روایت، از برخى مستحبات و مکروهات نماز، یاد شده ، مثل آن جا که مى ‏فرماید: «و پاى چپش را بر زمین پهن‏ مى ‏کرد و پاى راست را مستقیم نگاه مى ‏داشت و از این که‏ نمازگزار روى پاشنه‏ ها بنشیند و مردان هنگام سجده، بازوها را همچون مواضع هفتگانه بر زمین بگذارند، نهى ‏مى ‏کرد.» بنابراین، اگر قبض، سنت مؤکد یا مستحب بود، بایستى پیامبر آن را ذکر مى‏ کرد، زیرا استحباب قبض در نظر کسانى که به ‏استحباب آن معتقدند، کمتر از پهن کردن پاى چپ روى‏ زمین و مستقیم نگاه داشتن پاى راست نیست. روایاتى که کیفیت نماز پیامبر (ص) را بیان کرد و ما به اندکى از آنها بسنده کردیم، بهترین دلیل است بر این که قبض، سنتى ‏مؤکد نیست. ۳٫ روایت قاضى نعمان مصرى قاضى ابوحنیفه، نعمان تمیمى مصرى مغربى از امام جعفر صادق علیه السلام روایت کرده است که فرمود: اذا کنت قائما فی الصلاة فلا تضع یدک الیمنى على الیسرى و لاالیسرى على الیمنى فان ذلک تکفیر اهل الکتاب و لکن ‏ارسلهما ارسالا فانه احرى ان لاتشغل نفسک عن‏ الصلاة، (۱۲) در نماز هنگام قیام دست راستت را روى دست چپ و دست‏چپت را روى دست راست خود قرار مده، زیرا این کار،تکفیر [گذاشتن دست روى دست] اهل کتاب است، بلکه ‏دستانت را آزاد بگذار، چرا که آزاد گذاشتن دست‏ها سزاوارتر است که تورا از نماز غافل نکند. ۴٫ وصف نماز پیامبر (ص) در روایت معاذ بن جبل طبرانى از عبدالرحمن بن غنم از معاذ بن جبل چنین روایت‏ کرده است: کان النبی(ص) اذا کان فی صلاته رفع یدیه قبالة اذنیه فاذا کبرارسلهما ثم سکت و ربما رایته یضع یمینه على ‏یساره، (۱۳) هنگامى که پیامبر نماز مى ‏خواند، دستانش را تا برابر گوش‏هایش بالا مى ‏برد و وقتى تکبیرة الاحرام مى ‏گفت، آنها رارها مى‏ ساخت، سپس سکوت مى ‏کرد و گاهى او را دیدم که ‏دست راستش را روى دست چپش قرار داده است. اگر چه ذیل حدیث مزبور نشان مى ‏دهد که پیامبر، در مواردى ‏دست راست را روى دست چپش قرار مى ‏داد، به قرینه کلمه‏«ربما»(گاهى)، این کار به ندرت اتفاق مى ‏افتاده، وگرنه سیره ‏حضرت بر رها کردن دست‏ها بوده است. ۵٫ روایاتى که از امامان اهل بیت علیهم السلام نقل شده است احادیث بسیارى از امامان اهل بیت علیهم السلام روایت شده که رهاکردن دست‏ها در قیام نماز، واجب، و قبض یا تکفیر(گرفتن یا پوشاندن دستى به واسطه دست دیگر) بدعت است. این جابه نقل برخى از این احادیث بسنده مى ‏کنیم: ۱٫ محمد بن مسلم از امام صادق علیه السلام یا امام باقر علیه السلام چنین نقل‏ کرده است: در باره مردى که در نماز، دست راستش را روى دست چپ‏ مى ‏گذارد پرسیدم. در پاسخ فرمود: ذلک التکفیر، لایفعل، این عمل، تکفیر است و نباید انجام شود. (۱۴) ۲٫ زراره از امام باقر علیه السلام روایت کرده که فرمود: و علیک بالاقبال على صلاتک، و لاتکفر، فانما یصنع ذلک ‏المجوس، (۱۵) برتو است که به نماز روى آورى و تکفیر نکنى که این کار را مجوسیان انجام مى ‏دهند. ۳٫ شیخ صدوق با سند خود از على علیه السلام نقل کرده که‏ فرمود: و علیک بالاقبال على صلاتک و لاتکفر فانما یصنع ذلک ‏المجوس، (۱۶) بر تو است که به نماز روى آورى و تکفیر نکنى که این کار را مجوسیان انجام مى ‏دهند. ۴٫ شیخ صدوق با سند خود از على علیه السلام نقل کرده که‏ فرمود: لایجمع المسلم یدیه فی صلاته و هو قائم بین یدی اللّه عزوجل، یتشبه باهل الکفر یعنى المجوس (۱۷) مسلمان نباید در نماز و درحالى که در مقابل خداوند عزوجل، ایستاده است، دستانش را جمع کند، این عمل تشبه به ‏اهل کفر (یعنى مجوسیان) است. توجه خوانندگان را با وجود این روایات به سخنى از دکترعلى سالوس جلب مى ‏کنیم. وى پس از نقل آراى فقیهان‏ شیعه و سنى، قائلان به تحریم تکتف و باطل شدن نماز به ‏واسطه آن را چنین وصف مى ‏کند: و آن‏ها که به تحریم قبض یا تحریم و باطل شدن نماز به ‏واسطه آن معتقدند، نمونه بارز کسانى هستند که براى ایجاد تفرقه بین مسلمانان داراى تعصب مذهبى و عاشق مخالفت‏ هستند. (۱۸) آیا این گناه است که شیعه با اجتهاد و کند و کاو در کتاب و سنت، به این حقیقت رهنمون شده که مسأله قبض، امرى ‏است که پس از پیامبر اکرم (ص) پدید آمده و دردوران خلفا مردم را به انجام آن مامور کرده ‏اند و در نتیجه،کسى که بپندارد قبض، جزء واجب یا مستحب نماز است،چیزى را در دین ایجاد کرده که از دین نیست؟ آیا پاداش ‏کسى که اجتهاد کرده، این است که به تعصب مذهبى و عشق ‏به مخالفت، متهم شود؟ اگر پاسخ این سؤال مثبت باشد، آیامى ‏توان در مورد مالک که قبض را به طور مطلق یا در نمازهاى واجب، ناپسند مى ‏شمرده است، همین گونه داورى ‏کرد؟ آیا مى ‏توان امام مالک را نیز متهم کرد که عشق به ‏مخالفت داشته است؟ این‏ها بخشى از ادله ‏اى بود که مى ‏توان با آن‏ها بر جواز رها کردن دست‏ها در نماز استدلال کرد، بنابراین، در دوران امر بین این که قبض در نماز مستحب است یا بدعت چنان که ‏مقتضاى اختلاف است ترک آن اولى است، زیرا نتیجه‏ ترک عمل مستحب، چیزى جز محروم شدن از پاداش چیز دیگرى نیست، در صورتى که نتیجه انجام عملى که احتمال‏ بدعت بودن آن وجود دارد، احتمال عقاب و بطلان نماز است، زیرا محال است با عملى که مبغوض مولا است بتوان‏ به او تقرب جست. ادله قائلان به لزوم قبض قائلان به لزوم قبض نیز براى قول خود ادله ‏اى دارند که اکنون‏ به بررسى آن‏ها مى ‏پردازیم: تمام آنچه ممکن است با آن بر سنت بودن قبض استدلال‏ کرد، بیش از سه روایت نیست. (۱۹) ۱٫ حدیث سهل بن سعد که «بخارى‏» آن را روایت کرده ‏است. ۲٫ حدیث وائل بن حجر که «مسلم‏» آن را روایت و بیهقى باسه سند نقل کرده است. ۳٫ حدیث عبداللّه بن مسعود که «بیهقى‏» آن را در «سنن‏» وغیر آن نقل کرده است. اکنون به بررسى هر یک از احادیث مى ‏پردازیم: ۱٫ حدیث سهل بن سعد بخارى از ابوحازم از سهل بن سعد روایت کرده است که ‏گفت: مردم مامور بودند که مردان در نماز، دست راست را بردست چپ قرار دهند. ابوحازم مى گوید: من در این باره نمى ‏دانم، مگر آن که به پیامبر (ص) نسبتش ‏مى‏ دهند. (۲۰) اسماعیل (۲۱) مى ‏گوید: ابوحازم گفت: مگر این که به‏ پیامبر نسبت داده شود (ینمی به صیغه مجهول) و نگفته است:مگر آن که به پیامبر نسبت دهد(ینمى به صیغه مجهول). در مورد این حدیث، اختلاف نظر است. برخى گفته ‏اند:این ‏حدیث موقوف است. برخى دیگر گفته ‏اند، مرفوع است، اما جمهور محدثان و فقیهان و اصولیان گفته ‏اند: اگر راوى آن را به زمان پیامبر (ص) منسوب نکند، مرفوع نیست، اما اگر آن رابه زمان پیامبر (ص) منسوب کند و بگوید: «در زمان‏ پیامبر (ص)» یا «در حیات او چنین مى ‏کردیم‏» یا «در میان ماچنین بود» و امثال این عبارات، آن روایت، مرفوع شمرده ‏مى ‏شود و عقیده صحیح همین است. این مطلب را نووى در شرح صحیح مسلم گفته است.بنا بر این قول، این حدیث مرفوع نیست، هر چند ابوحازم به‏ مرفوع بودن آن قطع داشته باشد، چه رسد به این که به آن ‏قطع نداشته باشد، از این روى، حافظ ابو عمروبن عبدالبر در التقصى تصریح کرده که این روایت به سهل بن سعد موقوف ‏است، نه چیز دیگر. این روایت را مالک در موطا نقل کرده و بخارى از او گرفته‏ است. (۲۲) این روایت در صدد بیان کیفیت قبض است، اما قطع نظر از بحث سندى، سخن در دلالت آن است که به نظر ما به دو وجه، بر لزوم قبض دلالتى ندارد: وجه اول: اگر پیامبر اکرم (ص) به قبض امر کرده است، معناى ‏این سخن راوى که «مردم مامور بوده ‏اند» چیست؟ اگر آمر پیامبر (ص) بود، بهتر نبود راوى مى ‏گفت: «پیامبر (ص) امر مى ‏کرد…»؟ آیا این سخن راوى نشان نمى‏ دهد که مسأله قبض‏ پس از رحلت پیامبر (ص) سر بر آورده است، یعنى هنگامى ‏که خلفا و امیران آن‏ها تصور مى ‏کردند که این عمل به خشوع‏ نزدیک‏تر است و مردم را به انجام آن مامور کردند و به همین ‏دلیل بخارى بابى را پس از مسأله قبض تحت عنوان خشوع ‏باز کرده است. به گفته ابن حجر حکمت قبض این است که ‏این حالت، صفت سائل ذلیل است و انسان را بیشتر از عبث‏ باز مى ‏دارد و بیشتر به خشوع نزدیک مى ‏کند. بخارى با ملاحظه این موضوع، بابى را به دنبال مسأله قبض تحت عنوان‏ خشوع باز کرده است. به عبارت دیگر، دستور حاکمان وامیران به قبض، دلیلى است بر این که در دوره پیامبر و اندکى ‏پس از آن، با دستان رها نماز مى‏ خوانده ‏اند، و به دنبال‏ حدوث این اندیشه، به قبض دستور دادند. برخى شارح ان حدیث پیشین بر این مطلب آگاه بوده ‏اند، از باب مثال، شیخ ‏ملا على قارى در تفسیر این حدیث گفته است: احتمال دارد خلفاى چهارگانه یا حاکمان و یا پیامبر (ص) به‏ مردم (در باره قبض) دستور داده ‏باشند، اما حق این است که ‏اگر پیامبر (ص) دستور داده بود، راوى از باب تبرک، نام او راذکر مى ‏کرد و ترک نام پیامبر (ص) در حدیث نشان مى ‏دهد که ‏امر کننده، پیامبر (ص) نبوده، بلکه حاکمانى بوده ‏اند که به جاى ‏سنت از هواهاى نفسانى پیروى مى ‏کرده ‏اند و از آن جا که ‏سیره على و اهل بیت، بر رها کردن دست‏ها در نماز و محکوم کردن قبض بوده، و حاکمان در نقطه مقابل سیره اهل ‏بیت علیهم السلام قرار داشته ‏اند، به جاى رها گذاشتن دست‏ها در نماز،به قبض دستور داده ‏اند. وجه دوم: ذیل سند روایت، عبارتى وجود دارد که نشان‏ مى ‏دهد راوى (ابوحازم) که روایت را از سهل نقل کرده، در صحت مضمون روایت تردید داشته است، زیرا در پایان گفته ‏است که «مضمون روایت را درست نمى ‏دانم، مگر این که آن‏را به پیامبر (ص) نسبت مى ‏دهد»، و اسماعیل سخن ابوحازم ‏را چنین نقل کرده است: مضمون روایت را درست نمى ‏دانم، مگر این که به‏ پیامبر (ص) نسبت داده شود، یعنى فعل «ینمى‏» را که از ریشه‏«نمى‏» به معناى نسبت دادن است، به صورت مجهول قرائت‏ کرده و طبق این قرائت معناى جمله چنین مى ‏شود : معلوم ‏نیست که قبض در نماز، سنت باشد، مگر این که انجام آن به ‏پیامبر (ص) نسبت داده شده باشد، بنابراین، آنچه سهل بن‏ سعد روایت کرده، مرفوع است . ابن حجر مى ‏گوید:میان اهل حدیث چنین مصطلح است که وقتى راوى مى ‏گوید«ینمیه‏» یعنى آن را نسبت مى ‏دهد، مقصودش این است که ‏روایت نسبت به پیامبر (ص) مرفوع است. (۲۳) همه آنچه بیان شد در صورتى است که «ینمى‏» را به صیغه ‏مجهول بخوانیم ، اما اگر آن را به صیغه معلوم بخوانیم، معناى ‏سخن ابوحازم این مى‏ شود که سهل مضمون روایت را به ‏پیامبر (ص) نسبت داده است، بنابراین بر فرض صحت این ‏قرائت و خارج شدن روایت از مرسله و مرفوعه بودن، این‏ سخن ابو حازم که «مضمون روایت را درست نمى ‏دانم،مگرآن که…»، نشان دهنده ضعف این نسبت است و این که ‏او آن را از فرد دیگرى شنیده و نام آن را نبرده است. ابن حجر در فتح البارى گفته است:مى ‏گویند این حدیث، مرفوع است. دانى گفته: این حدیث‏ مخدوش است، زیرا گمانى از ابوحازم است، و گفته شده:اگر این حدیث مرفوع بود، نیاز نبود بگوید: لااعلمه، یعنى آن‏را درست نمى ‏دانم. (۲۴) ۲٫ حدیث وائل بن حجر این حدیث به چند صورت روایت شده است: صورت اول: مسلم از وائل بن حجر روایت‏ کرده: پیامبر (ص) را دیده که هنگام آغاز نماز، دست‏ها را براى تکبیر بالا مى ‏برده است و پس از آن که خود را با لباسش ‏مى‏ پوشاند، دست راست را روى دست چپ قرار مى‏ داد و چون مى ‏خواست به رکوع برود، دستانش را از زیر لباس در مى ‏آورد، سپس بالا مى ‏برد و بعد از تکبیر به رکوع مى ‏رفت‏ و…. (۲۵) استدلال به این حدیث، استدلال به فعل پیامبر (ص) است و به ‏فعل پیامبر (ص) در صورتى استدلال مى‏ شود که وجه آن‏ معلوم باشد، در حالى که وجه این عمل، هنور معلوم نیست،زیرا ظاهر حدیث چنین است که پیامبر (ص) کناره ‏هاى ‏جامه ‏اش را جمع مى ‏کرده و با آن سینه خود را مى ‏پوشانده و دست راست را روى دست چپ مى ‏گذاشته است، اما آیا این‏ عمل به سبب استحبابش در نماز بوده یا بدان جهت بوده که‏ جامه ‏اش شل و آویزان نباشد، بلکه به بدنش چسبیده و او را مثلا از سرما حفظ کند؟ به هر حال، وجه این عمل پیامبر (ص) معلوم نیست، و تا هنگامى که روشن نباشد که این عمل را براى استحبابش در نماز انجام داده یا نه، براى ما حجت‏ نخواهد بود. احتمال دیگر این است که عمل پیامبر براى جلوگیرى از رهابودن جامه در نماز بوده است. ترمذى از ابوهریره روایت‏ کرده که رسول خدا (ص) از «سدل‏» در نماز نهى فرموده ‏است. در لسان العرب آمده: «سدل‏» عبارت است از این که ‏انسان لباسش را رها سازد و دو طرف آن را پیش رویش ‏جمع نکند ، در مورد «سدل‏» از پیامبر (ص) روایت شده که‏ مکروه است. (۲۶) پیامبر اکرم (ص) بیش از ده سال با مهاجران و انصار بوده‏ است. اگر چنین کارى از او سر مى‏ زد، به طور قطع از راویان‏ بسیارى نقل مى ‏شد و نقل آن به وائل بن حجر منحصر نمى ‏شد با این که در روایت او هم دو احتمال وجود دارد. صورت دوم: نسایى و بیهقى در سنن خویش با دو سند گوناگون از وائل بن حجر روایت کرده‏ اند: رسول خدا (ص) را دیدم که هنگام قیام نماز، با دست راست،دست چپ را گرفت. (۲۷) در روایت بیهقى چنین آمده است : وقتى به نماز مى ‏ایستاد، دست چپ را با دست راست‏ مى‏ گرفت و علقمه را دیدم که این کار را انجام ‏مى ‏دهد. (۲۸) استدلال به این روایت در گرو صحت سند و تمام بودن دلالت‏آن است. اما از نظر سند: اگر چه این روایت را بیهقى ونسایى با دو سند گوناگون نقل کرده ‏اند، در هر دو سند،«عبداللّه» وجود دارد. در سنن نسایى آمده است: عبداللّه به ما خبر داد، و در سنن بیهقى آمده است: عبداللّه بن ‏جعفر به ما خبر داد که مقصود از او، عبداللّه بن جعفر بن‏نجیح سعدى است و در ضعف این فرد، آنچه عبد اللّه فرزند امام احمد از پدرش نقل کرده، کافى است و آن این که‏«‏وقتى به حدیثى از عبداللّه بن جعفر مى ‏رسید، آن راحذف مى‏ کرد و در جایى دیگر از پدرش از مشایخش نقل ‏مى ‏کند که «بعد از آن که وضع و حال او را دانستم، هیچ ‏حدیثى از او ننوشتم‏»، و دورى از ابن معین نقل کرده است‏ که او قابل اعتنا نیست. ابوحاتم مى ‏گوید: یزید بن هارون در باره او پرسید، و او گفت:از چند چیز نپرسید. عمروبن على در مورد او گفته که ضعیف ‏است. ابوحاتم باز در باره او مى ‏گوید: احادیث بسیار ناشناخته ‏اى ‏دارد. او از طریق راویان ناشناخته، از ثقات روایت مى ‏کند…نسایى در حق او گفته که احادیثش متروک است، و مرة درباره او گفته است: ثقه نیست. (۲۹) اما دلالت روایت: ممکن است این حدیث، شکل دیگرى ازحدیث اول باشد با این تفاوت که حدیث اول عبارتى را دربردارد که این حدیث فاقد آن است ، زیرا در حدیث اول ‏آمده بود که «پیامبر (ص) پس از آن که خود را با لباسش ‏پوشاند، دست راست را روى دست چپ قرار داد» پیش‏تر گفتیم که مطابق ظاهر حدیث، پیامبر (ص) کناره ‏هاى جامه ‏اش‏ را جمع کرده و با آن، سینه خود را پوشانده است و دست‏ راست را روى دست چپ قرار داده تا جامه‏ اش شل و آویزان نباشد. به هر حال چون دلیل این عمل پیامبر (ص) روشن نیست، نمى ‏توان به آن استدلال کرد. افزون بر این، در خود حدیث شاهدى وجود دارد که نشان مى ‏دهد قبض درصدر اول، متداول نبوده، زیرا در حدیث آمده است: «علقمه ‏را دیدم که آن را انجام مى ‏دهد»، در صورتى که اگر قبض میان‏ صحابه و تابعین متداول بوده است، دلیلى نداشت که این‏فعل متداول را به علقمه، راوى حدیث از وائل، نسبت دهد واین نشان مى ‏دهد که قبض، امرى غیر متداول بوده و به همین ‏سبب علقمه آن را نقل کرده است. صورت سوم حدیث: نسایى با سند خود از وائل بن حجر چنین نقل کرده است: به طرف نماز رسول خدا (ص) نگریستم که چگونه نماز مى‏ خواند. او ایستاد و تکبیر گفت و دستانش را تا محاذى ‏گوش‏ها بالا برد، آن گاه دست راستش را بر پشت دست چپ‏ و مچ و بازوى آن قرارداد. (۳۰) این حدیث را عینا بیهقى در سننش آورده است. (۳۱) استدلال به این روایت در گرو صحت سند و دلالت آن ‏است. سند نسایى: این سند، عاصم بن کلیب کوفى را در بردارد که ‏ابن حجر درباره او گفته است: از ابن شهاب از مذهب کلیب‏ که آیا از مرجئه بوده است پرسیده شد، در پاسخ گفت:نمى‏ دانم، اما شریک بن عبداللّه نخعى گفته که وى از مرجئه ‏بوده است. ابن مدینى در حق او گفته است که به متفرداتش استناد نمى ‏شود. سند بیهقى: این سند، عبداللّه بن رجاء را در بر مى ‏گیرد که‏ ابن حجر از ابن معین نقل کرده که داراى احادیث غلط نوشته‏ بسیارى است، مشکلى ندارد. عمروبن عدى در باره او گفته است:وى راستگوست و داراى اشتباهات و احادیث غلط نوشته‏ بسیارى است، و حجت نیست، و در سال ۲۱۹ یا ۲۲۰هجرى وفات یافت. او غیر از عبداللّه بن رجاء مکى است که‏ از امام جعفر صادق علیه السلام و غیر او روایت مى ‏کند. در صورتى که مقصود از این راوى، عبداللّه بن رجاء مکى ‏باشد، باز هم خالى از نقد و نظر نیست. ابن حجر از ساجى ‏نقل کرده که این فرد، احادیث ناشناخته‏ اى دارد. احمد و یحیى در مورد او اختلاف نظر دارند. احمدمى‏ گوید: گفته ‏اند که کتاب‏هاى او از بین رفته، از این رو با اعتماد ازحافظه ‏اش مى ‏نگاشته است. و همین امر باعث شده که ‏احادیث منکرى از وى نقل شده باشد و من جز دو حدیث،چیزى از او نشنیده ‏ام. عقیلى نیز همین عبارات را از احمد نقل کرده است. (۳۲) دلالت حدیث: بدون تردید، صورت سوم حدیث، دلالت‏ آشکارترى از دو صورت قبلى دارد. در باره این صورت از حدیث هم این احتمال هست که همان روایت اول باشد با این‏تفاوت که این روایت به صورت‏هاى گوناگون نقل شده و اختلافى هم که وجود دارد، از ناحیه راویان است و از آن جاکه ممکن است این صورت از روایت، همان صورت اول‏با شد، درباره ‏اش همان چیزى را مى ‏گوییم که در باره صورت‏ اول گفتیم: این عمل پیامبر (ص) داراى دو وجه است، بنابراین‏ نمى ‏توان به آن استناد کرد. پس دلالت هر دو حدیث گذشته ‏بر لزوم قبض در نماز، قصور دارد. ۳٫ حدیث عبداللّه بن مسعود نسایى از حجاج بن ابى زینب نقل کرده است از ابو عثمان ‏شنیدم که از ابن مسعود چنین حکایت کرد: پیامبر مرا دید که در نماز، دست چپ را روى دست راست‏ گذاشته ‏ام، پس دست راست مرا گرفت و روى دست چپم ‏قرار داد. (۳۳) بیهقى همین حدیث را با همین الفاظ، اما با سند دیگرى نقل‏ کرده است. استدلال به این حدیث در گرو صحت سند و دلالت آن است. سند روایت: هر دو سند، حجاج بن ابى زینب سلمى را در بردارد که احمد بن حنبل در حق او گفته است: «مى ‏ترسم ‏ضعیف الحدیث باشد». ابن معین در باره او گفته است:«ایرادى ندارد». حسن بن شجاع بلخى از على بن مدینى نقل‏ کرده که: «پیرمردى ضعیف از اهل واسط است.» نسایى گفته ‏است: «قوى نیست‏»، ابن على در مورد او چنین اظهار نظرکرده: «امیدوارم روایاتى را که نقل کرده، عیبى نداشته باشد»، آن‏گاه ادامه داده است: «دارقطنى مى‏گوید: نه قوى است و نه‏حافظ‏». (۳۴) سخنان دیگرى هم در باره او گفته شده که به همین مقداربسنده مى‏کنیم. دلالت حدیث: مطلب قابل ملاحظه در باره دلالت حدیث این‏است که عبداللّه بن مسعود از پیشگامان گروندگان به اسلام ‏است. او در اوایل بعثت اسلام آورد و به سبب ایمانش به ‏پیامبر و اسلام، متحمل مصیبت‏هاى فراوانى شد، بنابراین،ممکن نیست چنین فردى از کیفیت قبض(در صورتى که ‏قبض، سنت باشد) بى اطلاع بوده باشد تا دست چپ را روى ‏دست راست بگذارد. احادیث ضعیف غیر قابل استناد احادیثى که ذکر شد، عمده احادیثى است که بر قبض به آنها استدلال شده است، البته روشن شد که از اثبات آن ناتوانند.احادیث دیگرى وجود دارد که بیهقى آن‏ها را در سننش گرد آورده است، اما به دلیل ضعف سندى و دلالتى، هیچ کدام ‏صحیح نیست. اکنون براى تکمیل بحث، آن‏ها را به ترتیب‏ ذکر، و از نظر سند و دلالت بررسى مى ‏کنیم. ۱٫ حدیث هلب ترمذى از قتیبه از ابى الاحوص، از سماک بن حرب، از قبیصة‏بن هلب، از پدرش چنین نقل کرده است:رسول خدا(ص) امام ما در نماز مى ‏شد و هنگام نماز، دست‏ چپش را با دست راست مى ‏گرفت. (۳۵) بیهقى این حدیث را به این صورت نقل کرده است: رسول خدا (ص) را دیدم که در نماز، دست راست را روى ‏دست چپ قرار داده است. (۳۶) سند این روایت همچون دلالتش بر لزوم قبض، ضعیف است.براى اثبات ضعف سند آن، توجه خواننده را به شرح حال‏ دو راوى آن جلب مى ‏کنیم: قبیصة بن هلب: براساس سخن ذهبى، عجلى گفته است:قبیصة بن هلب ثقه است و ابن حبان او را در کتابش در زمره ‏ثقات آورده است. ابن مدینى در مورد او گفته که مجهول ‏است. (۳۷) ابن حجر در باره او گفته که مجهول است و به جز سماک، از او روایت نکرده است. نسایى او را مجهول دانسته ‏است. (۳۸) سماک بن حرب: ذهبى در باره او گفته است: وى صدوق و صالح است. ابن مبارک از سفیان روایت کرده‏ که او ضعیف است. جریر ضبى در باره او چنین مى ‏گوید: نزد سماک آمدم. او را دیدم که ایستاده بول مى ‏کند. بازگشتم واز او چیزى نپرسیدم و گفتم در اثر پیرى خرف شده ‏است. احمد بن ابى مریم از یحیى نقل کرده که سماک ثقه است و گروهى او را ضعیف دانسته ‏اند. احمد گفته است که سماک احادیث آشفته ‏اى دارد. به گفته ‏ابوحاتم، سماک، ثقه و صدوق است. صالح جزره مى ‏گوید که ‏او تضعیف شده است. نسایى چنین مى ‏گوید: اگر سماک به تنهایى اصلى را بیاورد، حجت نیست، زیرا هرگاه چیزى را به او یاد مى‏دادند، کلمات متشابه را یاد مى ‏گرفت. (۳۹) به گفته ابن حجر، احمد در حق سماک گفته است که احادیث ‏آشفته ‏اى دارد. ابن ابى خیثمه گفته است: از ابن معین شنیدم که در مورد سماک پرسیده شد که چه‏ چیزى سبب عیب او شده است؟ در پاسخ گفت: احادیثى را اسناد داده که دیگران اسناد نداده ‏اند. ابن عمار در باره او مى ‏گوید : مى ‏گویند که سماک مخلوط مى ‏کند و مردم در باره حدیث او اختلاف دارند . ثورى هم به گونه ‏اى او را ضعیف دانسته است. یعقوب بن ‏شیبه مى ‏گوید که از ابن ‏مدینى در باره روایت سماک از عکرمه‏ پرسیدم، گفت: آشفته است. زکریا بن على از قول ابن مبارک ‏مى ‏گوید که سماک در حدیث، ضعیف است. یعقوب ‏مى ‏گوید:روایت سماک از عکرمه به طور خاص، آشفته ‏است. (۴۰) دلالت حدیث: روایت مزبور دلالت ندارد که پیامبر در حال‏ قرائت، دست راست را روى دست چپ قرار مى ‏داده ، بلکه‏ ظاهر حدیث نشان مى ‏دهد که حضرت در کلیه حالات نماز،این کار را انجام مى‏ داده است و این چیزى است که کسى به ‏آن ملتزم نشده . ۲٫ حدیث محمد بن ابان انصارى بیهقى با سند خود از محمد بن ابان انصارى از عایشه نقل‏ کرده است: سه خصلت، از خصلت‏هاى نبوت است: شتاب کردن درخوردن افطار، تاخیر در خوردن سحرى و قراردادن دست ‏راست بر دست چپ در نماز. (۴۱) در ضعف این حدیث همین بس که بخارى در تاریخ کبیرش ‏پس از نقل آن گفته است: از محمد، حدیثى را که از عایشه شنیده باشد، سراغ‏ نداریم. در نسخه ‏اى دیگر آمده است که از محمد، حدیثى را سراغ ‏نداریم. محقق کتاب التاریخ الکبیر اثر بخارى در پاورقى، دیدگاه‏هاى ‏عالمان رجال را در باره محمد بن ابان نقل کرده و به این ‏نتیجه رسیده است که او از اهل انصار در مدینه بود، سپس به ‏یمامه رفت و احادیثى به صورت ارسال از عایشه نقل کرده ‏است. (۴۲) ۳٫ حدیث عقبة بن صهبان بیهقى با سند خود از حماد بن سلمه، از عاصم جحدرى ازعقبة بن صهبان، از على رضى اللّه عنه در مورد آیه‏«فصل لربک وانحر» نقل کرده است: هو وضع یمینک على شمالک فی الصلاة، (۴۳) نحر عبارت است از قراردادن دست راست بر دست چپ‏ در نماز. استدلال به این حدیث بر لزوم قبض در نماز، مخدوش ‏است، زیرا اولا: عاصم جحدرى موثق نیست. ذهبى در مورد او گفته ‏است: عاصم بن عجاج جحدرى بصرى روایات شاذى را که برخى ‏از آن‏ها ناشناخته است براى یحیى بن یعمر و نصر بن عاصم ‏و از سلام بن ابومنذر و گروهى دیگر روایت کرده ‏است . بخارى در تاریخش از او یاد کرده و گفته : عاصم جحدرى از زمره راویان بصرى است که از عقبة بن‏ظبیان روایت مى ‏کند ، و او را توثیق نکرده ‏است . (۴۴) ثانیا: سند حدیث طبق نقل بیهقى، به عقبة بن صهبان منتهى ‏مى ‏شود. بیهقى در حق او گفته است : بخارى در تاریخش در شرح حال عقبة بن ظبیان، از موسى ‏بن اسماعیل از حماد بن سلمه نقل مى ‏کند که او از عاصم ‏جحدرى از پدرش از عقبة بن ظبیان شنید که وقتى از على از معناى «وانحر» در آیه «فصل لربک و انحر» پرسیده شد ،دست راستش را تا وسط آن، روى سینه ‏اش گذاشت. آنچه بخارى در تاریخش طبق نقل بیهقى روایت کرده، با آنچه خود بیهقى مستقیم روایت کرده است، از دو جهت ‏تفاوت مى ‏کند : ۱٫ سند بیهقى به عقبة بن صهبان منتهى مى ‏شود، در حالى که‏ طبق نقل بخارى، سند روایت به عقبة بن ظبیان منتهى ‏مى ‏شود. ۲٫ طبق نقل بیهقى، عاصم جحدرى از عقبة بن صهبان روایت‏ مى ‏کند، در حالى که طبق نقل بخارى، عاصم به واسطه‏ پدرش از عقبة بن ظبیان روایت مى ‏کند. نام پدر عاصم یعنى ‏عجاج در کتاب‏هاى رجالى ذکر نشده است . در نتیجه چنین حدیثى با این همه ضعف و اضطراب سندى ‏هرگز قابل استناد نیست . ۴٫ حدیث غزوان بن جریر بیهقى از غزوان بن جریر از پدرش نقل کرده است : چنین بود که وقتى على رضى اللّه عنه به نماز مى ‏ایستاد و تکبیر مى ‏گفت ، دست راستش را به مچ دست چپ مى ‏زد و تا رفتن به رکوع بر این حالت بود، مگر براى خاراندن پوست‏ یا درست کردن لباس. (۴۵) در ضعف این روایت همین بس که جریر، پدر غزوان ،مجهول است . ذهبى مى ‏گوید: جریر ضبى ناشناخته ‏است . ۵٫ مرسله غضیف و مرسله شداد بیهقى مى ‏گوید : حارث بن غضیف کندى و شداد بن شرحبیل انصارى براى ‏من نقل کردند که هریک از آن‏ها پیامبر را دیده است که ‏دست راست را روى دست چپ گذاشته ‏است. (۴۶) آنچه ذکر شد، طبق نقل بیهقى بود، اما ترمذى راوى
تعداد بازدید از این مطلب: 81
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


نویسنده : edu1363
تاریخ : سه‌شنبه 08 بهمن 1392
نظرات 0

احكام قرائت سوره‌هاي قرآن در نماز

 
 

کلام نور

إِنَّنِي أَنَا اللَّهُ لَا إِلَهَ إِلَّا أَنَا فَاعْبُدْنِي وَأَقِمِ الصَّلَاةَ لِذِكْرِي

همانا منم خداي يكتا كه هيچ خدايي جز من نيست ، پس مرا عبادت كن و نماز را براي ياد كردن من بر پا دار.

 سوره مباركه طه آيه 14

 

*مقدمه

تلاوت قرآن عملی بسیار پسندیده و مورد تأکید اولیاء دین است و هر فرد بسته به معرفت و شناخت خود از اين كتاب حيات بخش ، با برنامه ريزي و اختصاص زمان مناسب به تلاوت آيات آن مي پردازد ولي در هر صورت قرائت قرآن ، بخشي از چارچوب نماز را تشكيل مي دهد. بعبارت ديگر ، هر فرد معتقد و دين باور در كنار برنامه روزانه خود براي تلاوت آيات قرآن كريم كه به دلخواه خود تنظيم و اجرا مي نمايد ، هر روز ملزم است حداقل يكصد آيه از قرآن كريم را در نماز تلاوت كند[1] و اين خود باعث توجه بيشتر مسلمانان به قرآن كريم مي شود. امام رضا (عليه السّلام) در حديثي مي فرمايند: «مردم به قرائت (قرآن) در نماز امر شده اند تا مبادا قرآن مهجور و ضايع گردد و از (بي توجهي) محفوظ گرديده و مد نظر قرار گيرد و از بين نرفته و از خاطره ها محو نشود و بخاطر اين (نماز) با سوره حمد و نه سُوَر ديگر آغاز مي گردد چرا كه هر آنچه از خوبي و حكمت در قرآن و هر كلام ديگري جمع شده باشد ، به اندازه (محتواي) سوره حمد نمي شود ...»[2] هر چند خواندن قرآن، فی نفسه، عملی مستحب است، اما فراگیری قرائتِ صحیح سوره هایی که باید در نماز خوانده شود بر هر مسلمانی واجب است.

از این رو در این درس به گوشه ای از احکام قرائت در نماز اشاره خواهیم کرد. لازم به ذکر است از آنجایی که تمام اذکار نماز باید به صورت صحیح خوانده شود، خوانندۀ گرامی نباید تصور کند، خواندن صحیح حمد و سوره برای بجای آوردن یک نماز صحیح کافی است ، بلكه لازم است با مراجعه به کتابهای احکام و استفاده از تجربيات مربيان و اساتيد محترم قرآن كريم، قرائت صحیح اذکار مختلف نماز مانند رکوع، سجده، تشهد و ... را فرا گرفت.

 

*احكام

1) در رکعت اوّل و دوّم نمازهای واجب یومیه، انسان باید اوّل سوره حمد و بعد از آن یک سورۀ کامل را بخواند.[3]

2) در نمازهاي مستحبي خواندن سوره لازم نيست ، هر چند آن نماز بخاطر نذر كردن واجب شده باشد ولي در نمازهاي مستحبي خاص ، كه در روايات خواندن سوره مخصوصي در آن سفارش شده است (مانند نماز وحشت) اگر بخواهد به دستور آن نماز رفتار كرده باشد بايد همان سوره را بخواند.[4] 

3) اگر وقت نماز تنگ باشد یا انسان ناچار باشد که سوره را نخواند مثلاً بترسد که اگر سوره را بخواند دچار صدمه مالي و يا جاني شود، نباید سوره را بخواند و اگر در کاری عجله داشته باشد می‌تواند سوره را نخواند.[5]

4) اگر سوره را عمداً قبل از حمد بخواند نماز باطل است و اگر اشتباهاً سوره را قبل از حمد بخواند در بين آن یادش بیاید باید سوره را رها کند و بعد از خواندن حمد، سوره را از اوّل بخواند.[6]

5) اگر حمد و سوره یا یکی از آنها را فراموش کند و بعد از رسیدن به رکوع بفهمد نماز صحیح است.[7]

6) اگر پيش از آنكه براي ركوع خم شود بفهمد كه حمد و سوره را نخوانده بايد بخواند و اگر بفهمد سوره را نخوانده فقط بايد سوره را بخواند ولي اگر بفهمد حمد تنها را نخوانده بايد اول حمد و بعد آز آن دوباره سوره را بخواند و نيز اگر خم شود و پيش از آن به ركوع برسد ، بفهمد حمد و سوره ، يا تنها سوره را نخوانده بايد بايستد و به همين دستور عمل كند.[8]

7) دو سورۀ «ضحی» و «انشراح» و همچنین دو سورۀ «فیل» و «قريش» در نماز یک سوره حساب می‌شود.[9]

8) اگر نمازگزار در نماز واجب يكي از چهار سوره اي را كه سجده واجب دارد از روي عمد بخواند نمازش باطل مي شود.[10]

9) در نمازهاي مستحبي مي توان بخشي از يك سوره و يا دو يا چند سوره را قرائت نمود.[11]

10) اگر در نماز غير از سوره «توحيد» و «كافرون» سوره ديگري بخواند تا به نصف نرسيده مي تواند رها كند و سوره ديگري بخواند.[12]

11) اگر بعد از حمد مشغول خواندن سوره «توحيد» و يا «كافرون» شود نمي تواند آنرا رها كرده و سوره ديگري بخواند.[13]

12) اگر مقداري از سوره را فراموش كند يا از روي ناچاري مثلاً بخاطر تنگي وقت يا دليل ديگر نشود سوره را اتمام كند مي تواند سوره را رها كند و سوره ديگري بخواند ، هر چند كه از نصف سوره گذشته باشد و يا اينكه مشغول خواندن سوره «توحيد» و يا «كافرون» باشد.[14]

13) بر مردان واجب است تمامي كلمات حمد و سوره نماز صبح و مغرب و عشاء (حتي حروف آخر كلمات) را با صداي بلند بخواند و بر مرد و زن واجب است حمد و سوره نماز ظهر و عصر را آهسته بخواند.[15]

14) بانوان مي توانند حمد و سوره نماز صبح و مغرب و عشاء را بلند يا آهسته بخوانند ولي اگر نامحرم صدايشان را بشنود بنابر احتياط واجب بايد حمد و سوره را آهسته بخوانند.[16]

15) اگر در جائيكه بايد نماز را بلند بخواند عمداً آهسته بخواند و يا در جائيكه بايد آهسته بخواند عمداً بلند بخواند نماز باطل است.[17]

16) اگر از روي فراموشي يا ندانستن مسأله در جائيكه بايد نماز را بلند بخواند آهسته بخواند و يا به عكس ، نمازش صحيح است. اگر بين قرائت حمد و سوره بفهمد اشتباه كرده لازم نيست مقداري را كه خوانده دوباره بخواند.[18]

17) معيار در تحقق قرائت قرآني و ساير اذكار نماز و صحت آن اينستكه ، آنها را طوري بگويد كه اگر مانع خارجي مانند سرو صدا و همهمه نباشد صداي خودش را بشنود.[19]

 

اشاره

الف) معيار در تحقق جهر (صداي بلند) يا اخفات (صداي آهسته) كه در مسائل بالا ذكر شده ، ظاهر شدن جوهره صدا و عدم آن مي باشد.[20]

ب) واجب است پس از اتمام سوره حمد و قبل از شروع به خواندن بسم الله الرحمن الرحيم ، سوره مد نظر را مشخص نمايد (چرا كه بسم الله در هر سوره مختص به همان سوره است) و اگر پس از گفتن بسم الله براي شروع كردن يك سوره از خواندن آن سوره منصرف شد بايد بسم الله را به نيت سوره ديگر تكرار نمايد.[21]

 

تعداد بازدید از این مطلب: 139
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


نویسنده : edu1363
تاریخ : سه‌شنبه 08 بهمن 1392
نظرات 0

 

علت تفاوت وضوی شیعه و سنی

 

آیه وضو نازل شد تا چگونگی وضو و تیمم را به امت بیاموزد . مخاطبان آن همه مسلمانان در طول قرون تا روز قیامت اند . چنین آیه ای باید کاملاً روشن باشد تا همه ، دور و نزدیک و صحابی و غیرصحابی از آن بهره ببرند . پس از دو جهت باید آیه بررسی شود :

اول : چگونگی شستن دست ها که باید از بالا به پایین شست یا به عکس ؟

دوم : حکم پاها، از نظر مسح کشیدن یا شستن .

ابتدا به بحث در مورد اول می پردازیم .

خداوند می فرماید :

یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِذا قُمْتُمْ إِلَی الصَّلاةِ فَاغْسِلُوا وُجُوهَکُمْ وَأَیْدِیَکُمْ إِلَی الْمَرافِقِ 1

ای کسانی که ایمان آورده اید ، هرگاه به نماز ایستادید ،صورت ها و دست هایتان را تا آرنج بشویید .

فقها در کیفیت شستن دست ها اختلاف نظر دارند ، پیشوایان اهل بیت  علیهم السلام  و پیروانشان معتقدند دست ها از آرنج تا نوک انگشتان شسته شود و سنت همین است . دلیلشان نیز ظاهر آیه است که به نظر عرفی همین به ذهن می آید چون در موارد مشابه این گونه ترکیب ، شروع از بالا به پایین است . مثلاً اگر پزشک به بیمار بگوید : پایت را تا زانو با آب سرد بشوی ، بیمار آنچه را در عرف رایج است انجام می دهد ، یعنی شستن از بالا به پایین ، یا وقتی صاحب خانه به رنگ‌کار می گوید : دیوارهای این اتاق را تا سقف رنگ آمیزی کن ، آنچه در عرف معمول است انجام می شود ، یعنی رنگ کردن دیوارها از بالا به پایین و هرگز به ذهن رنگ کار یا بیمار این نمی آید که صاحب خانه و پزشک که گفته « تا » ، مقصودش بیانِ آخرِ محلّ رنگ زدن یا شستن است ، بلکه از کلمه « تا » می فهمد که صرفاً محدوده موردنظر را در رنگ زدن و شستن تعیین کرده است.

در آیه وضو نیز وقتی آیه می گوید دست ها را تا مرفق بشویید ، بیان محدوده شستن موردنظر است نه چگونگی آن . و این را به نظر معمول عرف واگذاشته و در عرف هم بدون تردید ، آنچه راحت تر است ، شستن از بالا به پایین است .

أئمه اهل بیت ( علیهم السلام ) ، وضوی پیامبر ( صلّی الله علیه وآله ) را اینگونه نقل کرده اند :

به نقل شیخ طوسی از بکیر و زراره ، این دو از امام باقر ( علیه السلام ) درباره وضوی پیامبرخدا ( صلّی الله علیه وآله ) سؤال کردند . حضرت طشت یا ظرف آبی طلبید ، کف دو دست را شست ، دست خود را در آب فرو برد و با مشت آبی صورت خود را شست و با دست چپ کمک گرفت بر شستن صورت .

سپس کف دست چپ را در ظرف آب فرو برده ، آب برداشت و دست راستش را از آرنج تا انگشتان شست ، به نحوی که آب به طرف آرنج ها برنگردد . بعد کف دست راست را پر از آب کرد و بر دست چپ ریخت و از آرنج تا کف دست شست به نحوی که آب به طرف آرنج برنگردد ، مثل دستِ راست . سپس با همان آبی که در دست ها بود ، سر و پاها را تا برآمدگی روی پا مسح کشید ، بدون آنکه آب تازه ای بریزد.2

وضو و مسح پاها یا شستن آنها ؟

در آیه وضو نیز وقتـی آیـه می گویـد دست هـا را تـامـرفق بشویید ، بیان محدوده شستن موردنظـر است نه چگونگـی آن . و این را به نظرمعمول عرف واگذاشته و در عرف هم بدون تردید ، آنچه راحت تر است ، شستن از بالا بهپایین است

اما جنبه دوم بحث :

خداوند سبحان می فرماید :

یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِذا قُمْتُمْ إِلَی الصَّلاةِ فَاغْسِلُوا وُجُوهَکُمْ وَأَیْدِیَکُمْ إِلَی الْمَرافِقِ وَامْسَحُوا بِرُؤُسِکُمْ وَأَرْجُلَکُمْ إِلَی الْکَعْبَیْنِ وَإِنْ کُنْتُمْ جُنُباً فَاطَّهَّرُوا وَإِنْ کُنْتُمْ مَرْضی أَوْ عَلی سَفَر أَوْ جاءَ أَحَدٌ مِنْکُمْ مِنَ الْغائِطِ أَوْ لامَسْتُمُ النِّساءَ فَلَمْ تَجِدُوا ماءً فَتَیَمَّمُوا صَعِیداً طَیِّباً فَامْسَحُوا بِوُجُوهِکُمْ وَأَیْدِیکُمْ مِنْهُ ما یُرِیدُ اللهُ لِیَجْعَلَ عَلَیْکُمْ مِنْ حَرَج وَلکِنْ یُرِیدُ لِیُطَهِّرَکُمْ وَلِیُتِمَّ نِعْمَتَهُ عَلَیْکُمْ لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ 3 ؛

« . . . ای کسانی که ایمان آورده اید ، چون به نماز ایستادید ، صورت ها و دست هایتان را تا آرنج ها بشویید و سر و پاهایتان را تا برآمدگی پاها مسح کنید و اگر جنب بودید ، طهارت بجویید

و اگر بیمار یا در سفر بودید یا یکی از شما از تخلّی آمد ، یا زنان را لمس ( آمیزش ) کردید و آب نیافتید با زمین پاک تیمم کنید پس چهره ها و دست هایتان را از آن مسح کنید ، خداوند نمی خواهد بر شما سختی قرار دهد ، بلکه می خواهد شما را یاری کند و نعمتش را بر شما کامل سازد ، باشد که سپاس گویید » .

این آیه ، یکی از آیات الأحکام است که احکام شرعی عملی از آنها استنباط می شود . اینگونه آیات ، هم تعبیرات روشنی دارد ، هم دلالتی گویا ، چون مخاطب این آیات ، توده های مؤمنی هستند که می خواهند رفتار خود را با آیات منطبق سازند .

وقتی انسان به این گونه آیات که عهده دار بیان وظیفه مسلمان است می نگرد ، مثل وظیفه نمازهای پنجگانه ، آنها را روشن ، استوار ، بی ابهام و گویا می یابد که خطابش به همه مؤمنان است و وظیفه آنان را هنگام نماز خواندن ترسیم می کند .

حضرت جبرئیل ، این آیه را بر قلب پیامبر اعظم ( صلّی الله علیه وآله ) فرود آورد ، آن حضرت هم آن را بر مؤمنان خواند ، آنان هم تکلیف خود را در برابر آن به روشنی و بدون تردید و ابهام دریافتند و پیچیدگی در دورانی به آیه راه یافت که تضارب آراء و پیدایش اجتهادها پیش آمد .

سبب اختلاف چیست ؟

اگر آغاز اختلاف به زمان خلیفه سوم بر می گردد ، سؤال این است که پس از گذشت نزدیک بیست سال از وفات پیامبر ، چه عاملی سبب این اختلاف شد ؟ در پاسخ باید گفت ، چند جهت و احتمال وجود دارد :

 

1ـ اختلاف قرائت

بعضی « و ارجُلِکُم » را با اعرابِ جرّ خوانده اند که عطف به « رؤوس » باشد و مقتضای آن وجوب مسح پاهاست . بعضی با فتحه لام خوانده اند که عطف به « وجوهَکم » باشد که مسلتزم شستن آنهاست . این وجه درست نیست . یک عرب زبان اگر بدون پیشداوری و سابقه ذهنی آیه را بخواند ، « ارجُل » را عطف به « رؤوس » می داند ، چه به فتحه بخواند چه به کسره و اصلاً عطف به « وجوه » به ذهنش خطور نمی کند تا منشأ اختلاف باشد .

اگر این آیه را به یک عرب زبان دور از این فضاهای فقهی و اختلافات مسلمین در کیفیت وضو عرضه کنیم و از او بخواهیم آنچه را می فهمد بازگو کند ، به روشنی خواهد گفت : آیه دو جمله دارد که در آنها دو حکم به صراحت بیان شده است : یکی شستن صورت و دست ها تا آرنج ، دیگری مسح سر و پاها . یعنی حکم صورت و دست یکی است و حکم سر و پاها هم یکی و تفکیک حکم سر از پاها نه تنها محتمل نیست ، بلکه خلاف ظاهر آیه است .

2ـ تمسّک به روایاتِ نسخ شده شستن

از تعدادی روایات بر می آید که شستن پاها سنتی بوده که پیامبر خدا ( صلّی الله علیه وآله ) مدتی از عمر شریفش به آن دستور داده بود و پس از نزول سوره مائده که در آن آیه وضو و دستور مسح پاها به جای شستن آمده است ، پس از مدتّی بعضی از کسانی که ناسخ را از منسوخ نمی شناختند به آیه منسوخ عمل کردند و اختلاف پدید آوردند ، غافل از آنکه در این مورد باید به قرآن و به آیه ای که ناسخ سنت است عمل کند .

ابن جریر از انس نقل کرده است : قرآن بر مسح نازل شده و سنت بر ستن.4  مقصود او از سنت ، عمل پیامبر ( صلّی الله علیه وآله ) پیش از نزول قرآن است و روشن است که قرآن ، حاکم و ناسخ است . ابن عباس نیز گفته است : مردم به شستن عمل می کنند ، ولی من در کتاب خدا جز مسح نمی یابم .5 اینگونه می توان میان آنچه از عمل پیامبر ( صلّی الله علیه وآله ) نقل شده یعنی شستن و ظاهر آیه ای که مسح را می گوید جمع کرد و گفت که شستن پیش از نزول آیه بوده است.

از تعدادی روایات بر می آید که شستن پاها سنتی بوده که پیامبر خدا ( صلّی الله علیه وآله ) مدتی از عمر شریفش به آن دستور داده بود و پس از نزول سوره مائده که در آن آیـه وضو و دستـور مسح پاها بـه جای شستن آمده است ، پس از مدتّی بعضی از کسانی که ناسخ را از منسوخ نمـی شناختند به آیه منسوخ عمل کردند و اختلاف پدید آوردند ، غافل از آنکه در این مورد باید به قرآن و به آیه ای که ناسخ سنت است عمل کند

3ـ اشاعه شستن از طرف حکومت

حاکمان اصرار بر شستن پاها به جای مسح داشتند و مردم را به آن وادار می کردند ، چرا که زیر پاها کثیف بود و بخش عمده ای از مردم پابرهنه بودند ، به نظرشان بهتر این آمد که به جای مسح ، پاها را بشویند . این نکته در برخی نقل ها آمده است ، از جمله :

1ـ ابن جریر از حمید نقل می کند ما نزد موسی بن انس بودیم که گفت : ای اباحمزه ! روزی در اهواز همراه حجاج بودیم ، خطبه خواند و یاد از وضو کرد و گفت : صورت ها ودست هایتان را بشویید و سرها و پاها را مسح کنید ، از آدمیزاد ، هیچ جایش همچون کف پا آلوده نیست ، زیر و روی پا و پشتِ آن را بشویید .

انس گفت : خدا راست گفت و حجاج دروغ گفت ، خداوند می فرماید : سرها و پاهایتان را مسح کنید ، انس هرگاه پاهایش را مسح می کشید ، آنها را مرطوب می کرد.6

2ـ از جمله آنچه دلالت می کند که تبلیغات رسمی از شستن پشتیبانی می کرد و معتقدان به مسح را مؤاخذه می کرد ، روایت احمد بن حنبل از ابی مالک اشعری است که وی به قوم خود گفت : جمع شوید تا مثل پیامبر برای شما نماز بخوانم . چون گرد آمدند ، گفت : آیا میان شما غریبه هست ؟ گفتند : نه ، تنها خواهرزاده ما هست . گفت : خواهرزاده خودی است . پس ظرفی طلبید که در آن آب بود . وضو گرفت ، مضمضه و استنشاق کرد و صورت خود را سه بار شست ، سه بار هم دست خود را شست ، به سر و روی پاهایش مسح کشید ، سپس نماز خواند.7

این سه وجه برای توجیه شستن به جای مسح وجود دارد ، با آنکه قرآن بر مسح دلالت می کند و مسح به نظر نزدیک تر می آید ، سپس وجه سوم .

پس وقتی روشن شد که مدلول آیه ، کدام یک از شستن و مسح است ، نیازی به چیز دیگر نیست . نظر موافق ، با مضمون آیه تأیید می شود و مخالف باید فکری کند و راهی بجوید ، بهتر آن است که بگوید آیه نسخ شده است .

استاد جعفر سبحانی

تعداد بازدید از این مطلب: 201
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


به وبلاگ ما خوش آمدید. با شروع سال جدید این وبلاگ جهت اطلاع رسانی و تبادل تجربه با همکاران و دانش آموزان دوره راهنمایی تاسیس گردیده است لطفا ما را از ارائه نظرات خود بی بهره نگذارید .با درود و سپاس


عضو شوید



فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
موبایل :
ایمیل :
نام اصلی :
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران